جملات زیبای کتاب جهان چگونه مدرن شد؟ | طاقچه
تصویر جلد کتاب جهان چگونه مدرن شد؟

بریده‌هایی از کتاب جهان چگونه مدرن شد؟

۴٫۰
(۳۸)
گذراندن زندگی در چنگال دل‌شوره برای مرگ بلاهت محض است. تنها کاری که چنین دل‌شوره و اضطرابی می‌کند آن است که باعث می‌شود زندگی بدون آنکه از آن حظی برده باشیم، ناقص و ناتمام، ازکف برود.
blogofski
به نوشتۀ لوکرِتیوس، اگر نپتون نامیدنِ دریا یا سخن‌گفتن از دانه و شراب با نام‌های سِرِس و باکوس به شما لذت می‌بخشد، باید با فراغ‌بال این کار را انجام دهید، درست همان‌طور که می‌توانید جهان گردون را نیز مام خدایان بنامید. و اگر، تحت‌تأثیر زیبایی موقر زیارتگاه‌های مذهبی، تصمیم می‌گیرید که به دیدار آنها بروید، با انجام این کار هیچ آسیبی به شما نخواهید رسید، البته به‌شرط آنکه در تصاویر خدایان «با آرامش و طمأنینۀ تمام» تأمل نمایید. (۶:۷۸) اما شما نباید حتی برای یک لحظه به این فکر کنید که می‌توانید هریک از این خدایان را خشمگین سازید یا برعکس دلشان را به‌دست آورید. رژه‌ها و راه‌پیمایی‌ها، قربان‌سازی‌های حیوانی، رقص‌های دیوانه‌وار، طبل‌ها و سنج‌ها و فلوت‌ها، آبشارهایی از گلبرگ‌های رز سفید، کشیشان مخنث، تصاویر حکاکی‌شدۀ خدای کودک: همۀ این اعمال آئینی، به‌رغم آنکه هر یک به شیوۀ خود اثرگذار و قانع‌کننده هستند، از‌اساس بی‌معنایند، چون خدایانی که آدمی با اعمالِ این‌چنینیِ خود قصد تقرب‌جستن به آنها را دارد تماماً از جهان ما دور و با آن بیگانه‌اند.
محمد طاهر پسران افشاریان
هنر همواره شکاف‌های خاصی را که در زندگی روانی فرد وجود دارد پیدا و در آنها رخنه می‌کند.
++Mojtaba++
به‌کارگیری عقل چیزی نیست که تنها در اختیار متخصصان باشد؛ همگان به آن دسترسی دارند. کاری که باید کرد نپذیرفتن دروغ‌هایی است که کشیشان و سایر خیال‌سالاران عرضه می‌کنند، و نگریستن مستقیم و باطمأنینه است به طبیعت حقیقی چیزها.
فرزانه
همان مسیری که از مرگ به زندگی، بدون احساس یا بدون ترس، طی کردی دوباره از زندگی به مرگ طی کن. مرگِ تو بخشی از نظم عالم است؛ مرگ تو بخشی از زندگی جهان است. ما زندگی‌هایمان را از یکدیگر قرض می‌گیریم... و انسان‌ها، مانند دوندگان، مشعل زندگی را به دست هم می‌دهند. (لوکرِتیوس)
رئوف
در اوایل قرن پانزدهم، برای بیشتر مردها بی‌ارباب‌بودن موقعیتی ناخوشایند و حتی خطرناک بود. اهالی شهرها و روستاها به افراد دوره‌گرد با سوءظن نگاه می‌کردند؛ افراد ولگرد شلاق می‌خوردند و داغ و درفش می‌شدند؛ و در راه‌های خلوتِ کشیده‌شده در جهانی که عمدتاً امنیت و امنیه‌ای نداشت، افراد بی‌دفاع و محافظت‌ناشده فوق‌العاده آسیب‌پذیر بودند.
blogofski
. به نوشتۀ مور، اهالی اوتوپیا عموماً بر این باورند «که هیچ قسمی از لذت ممنوع نیست، به‌شرط آنکه از آن هیچ ضرر و زیانی متوجه کسی نشود.»
فرزانه
درک اینکه عالم از اتم و خلأ تشکیل شده است و‌لاغیر، اینکه جهان برای ما و به‌وسیلۀ خالقی که مشیتش بر این قرار گرفته ساخته نشده است، اینکه ما قطب عالم وجود نیستیم، اینکه حیات عاطفی ما به اندازۀ حیات جسمانی‌مان شبیه همۀ موجودات دیگر است، اینکه ارواح ما همان‌قدر مادی و میرا هستند که بدن‌های ما‌آری، درک همۀ این چیزها دلیلی برای درافتادن در ورطۀ یأس و نومیدی نیست. کاملاً برعکس، درک وضع امور، یا طرز بودن چیزها، آن‌گونه که واقعاً هست گام مهمی به سوی امکان خوشبختی است. بنا بر تأکید لوکرِتیوس، بی‌اهمیت بودن انسان‌این واقعیت که همۀ فکر‌و‌ذکر عالمْ ما و سرنوشت ما نیست‌خبر خوبی است.
فربال
«اگر ترس و واهمه‌ای در کار نبود»: این جمله مهم است. ترس را می‌توان از باغ فلاسفه، از جمع بسیار کوچکی از نخبگانِ روشنی‌یافته، حذف کرد، اما نمی‌توان آن را از کل جامعه، جامعۀ واقعی و بالفعلی که منزلگاه آدم‌های واقعی است، حذف نمود.
فرزانه
الگوی خواب‌و‌خیال‌بافتن ( در آغاز) ، به تعویق‌انداختنِ کامیابی ( در میانه) ، و کوتاه‌آمدن و رضا‌دادن ( در پایان) الگویی سراسر آشناست: این خود مثال اعلای هر زندگی شکست‌خورده و تباه‌شده‌ای است.
shahram238
در سال‌های منتهی به قتل ژولیوس سزار، نظرورزی فلسفی به‌هیچ‌وجه یگانه واکنش موجود به تنگنای اجتماعی نبود. کیش‌های مذهبی‌ای که در مناطق دورافتاده‌ای مثل ایران، سوریه و فلسطین بالیده بودند رفته‌رفته راهشان را به مرکز امپراتوری باز کردند، و در آنجا بود که این کیش‌ها بیم و امیدهای بی‌مهاری را به‌ویژه در بین مردم عادی برانگیختند.
fuzzy
هنر همواره شکاف‌های خاصی را که در زندگی روانی فرد وجود دارد پیدا و در آنها رخنه می‌کند.
++Mojtaba++
بزرگ‌ترین مانع در راه لذتْ درد نیست، وهم است. دشمنان اصلی خوشبختی آدمی دو چیز است: میل بی‌حد‌خیال کسب چیزی بس فراتر از آنچه جهانِ فانیِ متناهی اجازه می‌دهد‌و ترس جانکاه.
kazem
هنر همواره شکاف‌های خاصی را که در زندگی روانی فرد وجود دارد پیدا و در آنها رخنه می‌کند
blogofski
طلا، نقره، جواهرات، (۱۳۵) جامه‌های ارغوانی، خانه‌های ساخته‌شده از مرمر، زمین‌های پاک و پاکیزه، نقاشی‌های عفیف، اسب‌های زره‌پوش و گوهرنشان و چیزهای دیگری ازاین‌دست لذتی سطحی و ناپایدار ایجاد می‌کنند؛ برعکس، کتاب‌ها تا مغز استخوان آدمی را محظوظ می‌سازند. آنها با ما سخن می‌گویند، به ما مشورت می‌دهند و با صمیمیتی زنده و حاد مونس و همراه ما می‌شوند.
فرزانه
راهب، گریزان از کتابش، ممکن است خودش را با غیبت و شایعات سرگرم کند، اما امر محتمل‌تر آن است که با انزجار به محیط اطراف و نیز به راهبان هم‌کیشش بنگرد. او احساس می‌کند چیزها در جاهای دیگر بهترند، احساس می‌کند دارد زندگیش را تلف می‌کند، احساس می‌کند همه‌چیز تکراری و بی‌معنی است، و باز احساس می‌کند در حال خفه‌شدن است.
حسین میری
که ترس از مرگ منشأ همۀ رذائل و خبائث آدمی است؛
علیرضا یونسی
می‌شود استدلال کرد که لوکرِتیوس، به‌رغم آنکه صراحتاً از باورمندی مذهبی‌اش سخن می‌گوید، آدمی بی‌خدا بود، احتمالاً بی‌خدایی بسیار رند و زیرک، چون کمابیش به دید همۀ باورمندانِ همۀ ادیان و مذاهب در همۀ زمان‌ها، پرستش یک خدا بدون امید به فرونشاندن خشم الوهی یا کسب لطف و احسان الهی بی‌معنا بوده است. فایدۀ خدایی که علاقه‌ای به پاداش‌دادن یا مجازات‌کردن ندارد چیست؟ لوکرِتیوس به‌تأکید می‌گوید که این قبیل امیدها و نگرانی‌ها دقیقاً مصداق شکلی سمّی از خرافات‌اند، آمیزه‌ای هم‌اندازه از نخوت پوچ و ترس پوچ. به عقیدۀ او، تصور اینکه خدایان حقیقتاً وقعی به سرنوشت انسان‌ها یا اعمال آئینی آنها بنهند مصداق اهانتی بسیار زشت و زننده است‌مثل اینکه بگوییم موجودات الوهی برای خوشبختی‌شان محتاج کلمات جویده‌جویده یا رفتار خوب مایند. اما آن اهانت هم درواقع هیچ مسئله‌ای نیست، چون خدایان به معنای دقیق کلمه مطلقاً بی‌اعتنایند. هیچ کاری که ما می‌توانیم انجام بدهیم (یا ندهیم) احتمالاً نمی‌تواند مورد علاقه و توجه آنها باشد.
محمد طاهر پسران افشاریان
بر طبق نظر لوکرِتیوس، در عالمی که این‌طور تشکیل شده است هیچ دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم زمین یا ساکنان آن جایگاهی محوری دارند، و باز هیچ دلیلی وجود ندارد که انسان‌ها را از همۀ جانوران دیگر ممتاز کنیم. نه هیچ امیدی به تطمیع یا تشفیِ خاطر خدایان هست، نه هیچ جایی برای خشک‌اندیشی مذهبی؛ نه ندایی در دعوت به انکار ریاضت‌کشانۀ نفس وجود دارد، نه توجیهی برای رؤیای قدرت بی‌حد یا ثبات و امنیت کامل؛ نه دلیلی برای جنگ‌های کشورگشایانه یا خودبزرگ‌دارانه هست، نه امکانی برای سیطره‌یافتن بر طبیعت؛ و نه گریزی هست از ساختن و واسازی و بازسازی دائم صوَر. خشم‌گرفتن بر دو گروه، آنان که خانه‌به‌خانه برای متاعشان که خیالات باطلِ امنیت بود به دنبال مشتری می‌گشتند یا آنان که ترس‌های نامعقول از مرگ را زنده می‌کردند، یک طرف قضیه بود؛ در طرف دیگر اما آنچه لوکرِتیوس عرضه می‌داشت حسی از رهایی و قدرت خیره‌نگریستن به چیزی بود که یک‌وقتی بسیار شوم و هولناک به‌نظر می‌رسید. به نوشتۀ او، آنچه آدمیان می‌توانند و باید انجام دهند غلبه بر ترس‌هایشان است؛ پذیرش این واقعیت است که هم خودشان و هم تمامی چیزهایی که به آنها برمی‌خورند زودگذر است؛ و گشودن آغوش خویش است بر روی لذت و زیبایی جهان.
kazem bahrami
«اپیکور می‌گوید، رنج اگر کم باشد می‌توان خوارش شمرد، و اگر هم زیاد باشد باز می‌دانید که دیری نخواهد پایید.»
رئوف
هنگامی که شعر لوکرِتیوس پس از هزار سال دوباره وسیعاً به چرخش و گردش درآمد، بخش اعظم گفته‌هایش دربارۀ عالمی که به‌زعم آن از برخورد اتم‌ها در خلئی بی‌نهایت شکل گرفته بود مهمل‌گویی به‌نظر می‌رسید. اما سیر ‌وقایع به گونه‌ای پیش رفت که درست همان چیزهایی که در آغاز همزمان ملحدانه و بی‌معنی به‌نظر ‌می‌رسیدند به پایه و اساس فهم عقلانیِ امروزی از کل عالم تبدیل شد
مسلم عباسپور
در فرهنگی که در آن تنها شمار بسیار کمی سواد داشتند، علاقه‌مند‌بودن به کتاب آشکارا امری غریب بود.
مسلم عباسپور
«مجبورش می‌کردند که بخواند». همین اجبار بود که، در طی قرن‌های متمادی آشوب و اغتشاش، کمک کرد دستاوردهای تفکر باستان نجات یابد.
مسلم عباسپور
در اسکندریه بود که اقلیدس هندسه‌اش را بنا نهاد؛ ارشمیدس عدد پی را کشف کرد و بنیان حساب دیفرانسیل و انتگرال را گذاشت؛ اِراتوستِنِس این ایده را طرح کرد که زمین گرد است و محیط آن را با یک‌درصد خطا محاسبه کرد؛ و جالینوس انقلابی در طب ایجاد کرد. ستاره‌شناسان اسکندرانی ایدۀ عالمی خورشیدمحور را طرح کردند؛ هندسه‌دانان چنین استنباط کردند که طول یک سال ۳۶۵ روز و یک‌چهارم است و پیشنهاد اضافه‌کردن یک «روز کبیسه» در هر چهار سال را دادند؛ جغرافی‌دانان حدس زدند که می‌توان با عزیمت از اسپانیا و راندن کشتی به‌سمت غرب از هند سر درآورد؛ مهندسانْ مکانیکِ سیالات و علم گاز و هوا را ابداع کردند؛ متخصصان علم تشریح برای اولین‌بار به‌روشنی دریافتند که مغز و دستگاه عصبی درواقع یک واحدند و همان‌ها درخصوص عملکرد قلب و دستگاه گوارش تحقیق کردند و در زمینۀ تغذیه آزمایش‌هایی انجام دادند. سطح کاری که در آنجا انجام شد حقیقتاً حیرت‌انگیز بود.
مسلم عباسپور
«اپیکور می‌گوید، رنج اگر کم باشد می‌توان خوارش شمرد، و اگر هم زیاد باشد باز می‌دانید که دیری نخواهد پایید.
مسلم عباسپور
«او فقط به این پاسخ اکتفا کرد که، با لحنی شوم، بگوید: ‘شما از این حکمی که علیه من صادر کرده‌اید باید بیش از من که آن را می‌پذیرم بترسید.’»
فرزانه
پوجّو خیلی سریع شغل جدیدی پیدا نکرد یا برای بازگشت به ایتالیا عجله‌ای به‌خرج نداد. کاری که او به‌جای اینها کرد رفتن به شکار کتاب بود.
کاربر ۱۵۶۸۴۲۷
«بطالت خصم روح است» و هم‌او اطمینان حاصل کرد که ساعات و اوقات راهبان حتماً پُر بشود.
کاربر ۱۵۶۸۴۲۷
ما از فجایع آینده در هراسیم و در حالتی از اضطراب و تیره‌روزیِ دائم فروافتاده‌ایم؛ و از ترس آنکه بعداً تیره‌روز بشویم دمی نیست که درلحظه چنین نباشیم. دائماً عطش مال و ثروت داریم و از جسم و جانمان صلح و آرامش را، ولو برای لحظه‌ای، دریغ می‌کنیم. اما آنان که با کم راضی‌اند زندگی را روز‌به‌روز می‌زیند و با هر روز مثل روز جشن برخورد می‌کنند.
shahram238
همان‌گونه که مقاومت در برابر ترس از خدایان و زندگی پس از مرگ دشوار است، مقاومت در برابر یک حس غیرارادی دیگر نیز دشوار است، این حس که امنیت، برای خود و برای اجتماع خود، می‌تواند به‌نحوی از انحا از‌طریق برخی اقدامات متهورانه، مانند زیاده‌خواهی و سیطره‌طلبیِ پُرشور، ارتقا یابد. اما باید گفت که این اقدامات متهورانه فقط امکان خوشبختی را کاهش داده و همۀ کسانی را که در آنها درگیرند در خطر هزیمت قطعی قرار می‌دهند.
shahram238

حجم

۳٫۶ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۴۱۶ صفحه

حجم

۳٫۶ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۴۱۶ صفحه

قیمت:
۲۳۵,۰۰۰
تومان