جملات زیبا از متن کتاب پارسیان و من، جلد دوم؛ راز کوه پرنده | طاقچه
تصویر جلد کتاب پارسیان و من، جلد دوم؛ راز کوه پرندهsubscriptionAvailable

کتاب پارسیان و من، جلد دوم؛ راز کوه پرنده

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۷۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
آرمان آرین
انتشارات: 
نشر موج

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Merida ♪
۱۸
برای ذهن بیدار، یک جمله بس است امّا برای ذهن خاموش، صد کتاب هم کافی نیست!
منکسر
۱۵
«سامان تنها در گرو دانایی است و راستی. وضع مردمان یک سرزمین هرگز اصلاح نخواهد شد، مگر وقتی که خود بفهمند و بجویند و همگی دست به کار شوند...»
پ. و.
۱۳
برای ذهن بیدار، یک جمله بس است امّا برای ذهن خاموش، صد کتاب هم کافی نیست!
منکسر
۵
«خدا چیزی را که از آنِ مردمی‌است، دگرگون نکند تا آن مردم، خود دگرگون شوند...»
farzane samady
۵
«سامان تنها در گرو دانایی است و راستی. وضع مردمان یک سرزمین هرگز اصلاح نخواهد شد، مگر وقتی که خود بفهمند و بجویند و همگی دست به کار شوند...»
روژینا
۴
مرد غریبه لحظه‌ای برگشت و گفت: «تا پیش از این نام من سپیتمان بود. امّا از آن زمان که خدا مرا برگزید تا بُتان را براندازم، نام مرا نیز تغییر داد. مرا به نام «زرتشت» بشناس!»
دانیال
۴
این سرزمین، راهی طولانی در پیش خواهد گرفت... حس می‌کنم که راهش عجیب و طولانی است. چرا که خاکش گرانبهاست و دشمنانش بسیار! دلیر مردانش فداکار و دانایان و نادانهایش فراوان!
𝒵𝒶𝒽𝓇𝒶 𝓅𝒾𝓇𝓎
۳
ما همگی ایرانی هستیم. ایرانیان نباید برهم تیغ بکشند. غلاف کنید!
مجهول
۳
زال آه عمیقی کشید و زمزمه کرد: این سرزمین هرگز روی آرامش را ندیده است و نخواهد دید!
مجهول
۳
من و ایران زمین، روزگار کوتاهی در پناه یکدیگر خواهیم بود و این کوتاهی زمان به دلیل عمر کوتاه من خواهد بود. اگرنه، این سرزمین، راهی طولانی در پیش خواهد گرفت... حس می‌کنم که راهش عجیب و طولانی است. چرا که خاکش گرانبهاست و دشمنانش بسیار! دلیر مردانش فداکار و دانایان و نادانهایش فراوان! تورانیها ما را آسوده نخواهند گذارد. در پس پیروزی، شکستها خواهند آمد و در پی شکست، پیروزی‌ها...
مجهول
۳
«سامان تنها در گرو دانایی است و راستی. وضع مردمان یک سرزمین هرگز اصلاح نخواهد شد، مگر وقتی که خود بفهمند و بجویند و همگی دست به کار شوند...»
مجهول
۳
«خدا چیزی را که از آنِ مردمی‌است، دگرگون نکند تا آن مردم، خود دگرگون شوند...»
Merida ♪
۳
مرگ چقدر به هر انسانی نزدیک و چقدر دور است...
منکسر
۲
واین بود تا این‌که نوهٔ دختری ایرج، توسط آفریدون، بزرگ و پرورده شد. نام او منوچهر بود و در نبردی سنگین، انتقام ایرج مظلوم را از برادران نابکارش گرفت و سلم و تور را نابود کرد. منوچهر پس از آفریدون، پادشاه ایران‌زمین شد و از زمان او بود که نبردهای کشور توران با ما آغاز شد و نیز در زمان او بود که آرش کمانگیر ظهور کرد.
ترنج
۲
این سرزمین، راهی طولانی در پیش خواهد گرفت... حس می‌کنم که راهش عجیب و طولانی است. چرا که خاکش گرانبهاست و دشمنانش بسیار! دلیر مردانش فداکار و دانایان و نادانهایش فراوان!
ترنج
۲
او هرگز به قرص کامل ماهی که در آسمان آن شب، درخشیدن آغاز می‌کرد، نرسید. ایران دیگر رستم را نداشت...
پ. و.
۲
حکومت دیو بر شما، درحقیقت آینهٔ ترس درون و ناهماهنگی شماست.
𝒵𝒶𝒽𝓇𝒶 𝓅𝒾𝓇𝓎
۲
برای ذهن بیدار، یک جمله بس است امّا برای ذهن خاموش، صد کتاب هم کافی نیست!
𝒵𝒶𝒽𝓇𝒶 𝓅𝒾𝓇𝓎
۲
ایران به بیداری، نیازمند است. دیر نخواهد بود حمله‌های پی‌درپی بی‌نام و نشانها که می‌خواهند از نبرد با ایران زمین، طلب نام و نشان کنند. دریغا که من تنها در سال‌هایی کوتاه در این سرزمین زندگی خواهم داشت. زمانی که دیگر از پهلوانان نام و نشانی باقی نمانَد وضع روز به روز بدتر خواهد شد. در آن زمان تنها خداوند است که می‌تواند به فریاد این سرزمین برسد.
𝒵𝒶𝒽𝓇𝒶 𝓅𝒾𝓇𝓎
۲
خدا چیزی را که از آنِ مردمی‌است، دگرگون نکند تا آن مردم، خود دگرگون شوند...
𝒵𝒶𝒽𝓇𝒶 𝓅𝒾𝓇𝓎
۲
«سامان تنها در گرو دانایی است و راستی. وضع مردمان یک سرزمین هرگز اصلاح نخواهد شد، مگر وقتی که خود بفهمند و بجویند و همگی دست به کار شوند...»
Merida ♪
۲
تا می‌توانی بازی کن، زیرا روزی می‌رسد که کارها تو را رها نکنند و حسرت به دلِ این روزها بمانی!
روژینا
۱
«روزی از روزها که سام پهلوان، برای نبردی در کنار منوچهر شاه خوانده شده و به دوردست رفته بود، زال جوان از فرصت استفاده کرد و برای گردش و تفریح به دشتهای اطراف رفت. چند روز پیاپی به‌همراه خدمتکاران و دوستان هم‌سنّ و سالش، اسب تاخت و به شکار پرداخت و به این طریق، آهسته از سیستان خارج شد و به شهر کابل رسید. حضور پهلوان زادهٔ معروف سپید مو، حاکم آن زمان کابل را برآن داشت تا به استقبالش برود. نام حاکم، مِهراب و از نژاد تازیانی بود که در زمان آژی‌دهاک به ایران وارد شدند. او با احترام به زال خوشامد گفت و او را در کاخ خود جای داد. امّا همین، پیامدِ ماجرای دیگری شد که جوانهٔ عشقی گرم و خوش انجام را با خود داشت: عشق رودابه دختر مهراب و همسرش سیندخت به زال جوان!.. زال که سرخوشانه و بی‌هیچ عمدی به کابل وارد شده بود، اسیر عشقی شد که سرانجام، تولد مردی را به دنبال داشت که جهان پهلوان ایران‌زمین بشود. مردی که رستم نام گرفت...»
روژینا
۱
تنها کسانی موفق می‌شوند که دل‌هایشان را صاف می‌کنند و با حقیقت و درستی زندگی می‌کنند و از مشکلات این مسیر نمی‌ترسند.
روژینا
۱
خداوند یگانهٔ دو جهان پیدا و ناپیدا، کسانی را که برای او پاک بشوند و تلاش کنند، کمک خواهد کرد و رستگاری خواهد بخشید.
روژینا
۱
برای ذهن بیدار، یک جمله بس است امّا برای ذهن خاموش، صد کتاب هم کافی نیست!
Eliran
۱
«سامان تنها در گرو دانایی است و راستی. وضع مردمان یک سرزمین هرگز اصلاح نخواهد شد، مگر وقتی که خود بفهمند و بجویند و همگی دست به کار شوند...»
حسین عشریه
۱
آن یک کتاب معمولی نیست. کتابی است که تمامی‌تاریخ، تمامی‌دانشها و همهٔ اندیشه‌ها را در خودش نهفته دارد. آن کتابی است که تمامی ثروتها و قدرتها را در صفحاتش پنهان کرده است. نام آن، «کتاب زندگی» است و هرکس آن‌را به دست بیاورد به زندگی جاوید دست می‌یابد! اینها را به تو می‌گویم تا بدانی که کتاب زندگی، دو رو دارد. نخست خوشبختی و جاودانگی و ثروت و دانش و دیگری مرگ و نابودی و خفّت. پس خوب به حرفهایم دقّت کن! زمانی که به کتاب رسیدی، تنها به حرفهای من گوش کن و به هر فکر یا حرف دیگری که از دهان کتاب خارج شد، توجهی نکن. آن کتاب دشمن توست! تنها کاری که باید بکنی اینست: از لحظه‌ای که دست به کتاب می‌زنی تا آن را ببندی و برداری، چشمانت را ببند و از همان راهی که رفته‌ای بازگرد.
حسین عشریه
۱
زال با تعجّب نگاهم کرد و گفت: عجیب است که شاهزادهٔ جوان، این قدر زود، درسهای روز گذشته‌اش را از یاد می‌بَرد!... من به شما آموخته بودم که نباید در لحظات خشم، تصمیمی گرفت. چرا که دیو نیرومند عصبانیت ما را به راه‌هایی می‌بَرد که پشیمانی آینده، سودی نخواهد داشت. پادشاه باید کمی تأمّل می‌کرد و با خِرَد و حوصله، فتنهٔ این جنگ خانمانسوز را در نطفه خاموش می‌نمود. امّا او با این خشم و بی‌حوصلگی، مردمان زیادی را به کشتن خواهد داد و خانه‌های بسیاری را به ویرانی خواهد کشاند. در ضمن، این دو مرد بدبخت، فقط پیک‌های بی‌گناه حامل تومار بودند که خشم شاه آن‌ها را هم از بین برد...
Merida ♪
۱
زال آه عمیقی کشید و زمزمه کرد: این سرزمین هرگز روی آرامش را ندیده است و نخواهد دید!