جملات زیبای کتاب گمشده در غبار | طاقچه
تصویر جلد کتاب گمشده در غبار

بریده‌هایی از کتاب گمشده در غبار

نویسنده:فاطمه استکی
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۸از ۶۳ رأی
۳٫۸
(۶۳)
«یا انیس من لا انیس له. یا رفیق من لا رفیق له.»
نورا
من عروسک نیستم. کاش می‌شد این جمله را لحظهٔ تولد دخترها روی پیشانی‌شان نوشت.
h.s.y
«بله. ببینید بخوام کوتاه بگم بی‌حجابی ظلمه. ظلم به چند دسته؛ اول دختران مجرد. همه به اندازهٔ هم زیبا نیستند و وقتی جامعه محل عرضهٔ اندام و ظاهر شد خیلی از دختران که بهرهٔ کمتری از زیبایی دارن یا دچار سرخوردگی می‌شن یا تلاش می‌کنن به هر طریقی زیبا بشن. از عمل جراحی گرفته تا آرایش‌ها آنچنانی. علاوه بر اون که این کار سطح توقع پسرها رو بالا می‌بره و درصد دختران سادهٔ مجرد و پسران ایرادی مجرد بالا میره.»
Shadi M
بعضی وقت‌ها آدم هر چه کمتر بداند خوشحال‌تر است.
Elahe kp
«با دلبر دیوانه بگویید بیاید / دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید».
نورا
«گویند امام هر عصر بابای مهربان است.»
• Khavari •
«این‌ها جمعه میان برای خواستگاری. قشنگ تیپ خوشگل میزنی. بدون چادر. روسری رو بهت ارفاق می‌کنم. سیمین یک کت و دامن شیک براش ردیف کن بپوشه. میبریش آرایشگاه. ناخن‌هایش را هم لاک بزن. شنیدی؟» کله‌ام داغ کرده بود. «می‌خواهید دختر شوهر بدهید یا عروسک؟
ستاره☆
«مرا از یاد برد آخر ولی من به‌جز او عالمی را بردم از یاد».
نورا
پسرها مثل بادهای اواخر اسفندند. با های‌وهوی می‌آیند کمی سروصدا می‌کنند، شکوفه‌های قلب دخترها را می‌تکانند و می‌روند.
fa,3in
دلم برای معشوق بودن تنگ شده. ‌
fa,3in
پوزخندی می‌زنم به نفسم. یعنی خاک توی سرت. این یکی را کجای گناهان کج و معوجت می‌خواهی جا بدهی؟
Mahtab
نمی‌دانم به کدامین گناه دارم به مسلخ می‌روم!
h.s.y
درست عین اعتیاد می‌ماند. می‌دانی این کار نابودت می‌کند ولی نمی‌توانی کنارش بگذاری. گاهی فکر یک نفر همین‌طور می‌شود.
Elahe kp
حرف زدن با او را جزء وظایفم می‌دانستم ولی از آن وظایفی که مدام به فردا می‌اندازیم. از آن‌هایی که از بس سخت است ازشان فرار می‌کنیم و به سراغ آسان‌ترها و به ظاهر مهم‌ترها می‌رویم.
Mahtab
از شاسی‌بلند متنفرم که حس بالآنشینی به آدم می‌دهد.
Mahtab
دیگر واقعاً تصمیم گرفته‌ام تا جایی که می‌توانم قدر لحظات با هم بودنمان را بدانم.
Elahe kp
قفل شدم روی سی‌وسه پل که بی‌جان خودش را روی مسیر زاینده‌رودِ خشک به‌زور نگه داشته بود. عشق را باید از این پل یاد بگیرم. به امیدِ گذر معشوقش هنوز خودش را زنده نگه داشته.
Elahe kp
اسلام از همون زمانی که نازل شد خواستش رسوندن زن به جایگاه و منزلت واقعی‌اش بود
mohadese
نباید بنویسم. نمی‌دانم اسمش را می‌شود شرم گذاشت یا یک چیز دیگر. ولی اصلش این است که نمی‌دانم باید به‌خوبی بنویسم آن شب را یا نه. شبِ خوبی بود برایم یا ترسناک. افتادم توی زنجیرهٔ بی‌پایان نمی‌دانم‌ها. حس می‌کنم دارد دورم می‌پیچد. خفه‌ام می‌کند. دیگر مثل قبل نیستم. یک دختر پاک. باید اسمم را عوض کنم. گناه‌کار، بدکاره. امشب اصلاً نتوانستم توی آیینه نگاه کنم. از خودم بدم می‌آید. یا شایدم می‌ترسم. به گمانم تا صبح بیدارم. نمی‌توانم از دست این زنجیر خلاص شوم.
آسمان
راز را که به یک نفر گفتی دیگر باید پیِ پخش شدنش را به تنت بمالی. ولی واقعاً از خدا می‌خواهم این بار قضیه فرق کند. لو رفتن دفتر یعنی پیچیدن حرف‌ها و رازهای مینا توی کل فامیل.
the_soleimani
«مجازات‌های موجود در اسلام برای پاک شدن انسان‌هاست و متناسب با جرم اِعمال می‌شه. تعیین مصداق اینکه چه کسی لایق سنگسار هست یا خیر به عهدهٔ ما نیست. ولی اگه این احکام نباشه به همون بلایی گرفتار می‌شیم که غرب سال‌هاست گرفتارشه. مرد وقتی از خونه می‌ره بیرون دیگه می‌ترسه سرزده برگرده توی خونه. چون می‌ترسه با صحنه‌ای که دلش نمی‌خواد مواجه بشه. لازم نیست برید خارج تا این صحبت‌ها رو لمس کنید. می‌تونید داستان‌هاشون رو بخونید تا عمق نگرانی‌شون رو بفهمید کسی که لایق سنگسار چه مرد چه زن مثل یه غدهٔ سرطانی شده. برای گرفتار نشدن همهٔ جامعه باید اون غده رو جدا کرد.»
Shadi M
«سخت است که دلتنگ شوی، خنده نباشد
soha
«سخت است که دلتنگ شوی، خنده نباشد / مهمان تو جز حسرت ناخوانده نباشد در برکهٔ تنهایی تو، نیمه‌شبی سرد / جز زورق مهتاب فریبنده نباشد.»
315
«از من رمیده‌ای و من ساده‌دل هنوز / بی‌مهری و جفای تو باور نمی‌کنم.»
315
می‌دانستم چقدر توی زندگی‌اش رنج می‌کشد. می‌دانستم چقدر تنهاست. می‌دانستم چه فشارهایی رویَش است. فشارهایی که می‌تواند مغز هر دختری را خرد کند. نابود کند و نابود کرد؛ تمام. حرف زدن با او را جزء وظایفم می‌دانستم ولی از آن وظایفی که مدام به فردا می‌اندازیم. از آن‌هایی که از بس سخت است ازشان فرار می‌کنیم و به سراغ آسان‌ترها و به ظاهر مهم‌ترها می‌رویم.
روچک
«گویند امام هر عصر بابای مهربان است.
p.kameli
فمینیست‌ها از زن بودن فراری‌ان. اون‌ها کمال زن رو در شبیه مرد شدن می‌بینن. تا حالا دیدید یک فمینیست هدفش مادر بودن باشه؟»
قطره
من عروسک نیستم. کاش می‌شد این جمله را لحظهٔ تولد دخترها روی پیشانی‌شان نوشت.
شهیده
چرا آن‌ها توی راه باطلشان این‌قدر مصمم‌اند و ما توی راه حقمان نه!
شهیده
«تفاوت؟ چرا از این تفاوت می‌ترسند! یا قبولش نمی‌کنند؟ زن با مرد متفاوته. چرا این چیز واضح این‌قدر باعث اختلاف شده؟ زن‌ها می‌خوان از مردها کم نیارن می‌شن یه مرد به شکل زنانه. ما با اون‌ها متفاوتیم و همین مثل دو تا قطب مخالف آهن‌ربا ما رو به‌هم جذب می‌کنه.»
fa,3in