جملات زیبای کتاب گزارش به کمیسر | طاقچه
تصویر جلد کتاب گزارش به کمیسرsubscriptionAvailable

کتاب گزارش به کمیسر

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۲۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
جیمز میلز، هادی آذری
انتشارات: 
نشر بیدگل

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mehr
۴۲
بعضی‌وقتا بودن توی جایی که کسی زیاد حرف نمی‌زنه بد هم نیست.
Mehr
۶
تنها چیزی که اینجا برام جالبه سکوتشه. هیچ‌کس با هیچ‌کس حرف نمی‌زنه و اگه هم کسی حرف بزنه زیرلبی حرف می‌زنه.
Mehr
۵
اونجا با چیزی که توی آکادمی به ما یاد داده بودن خیلی فرق داشت. فهمیدم که آکادمی همه‌ش تئوری و حرف بوده، هیچی نبوده جز کلی تمرین آمادگی جسمانی و جودو، آموزش تیراندازی و یه‌سری کلاس و سخنرانی. اما خیابون یه دنیای دیگه بود.
پویا پانا
۴
بر خود ناظران چه کسی نظارت می‌کند؟ هزلیات، جووِنال
هنا
۲
«به‌عنوان یه مأمورِ مخفی، خیلی به این معتادا نزدیک می‌شی، این‌قدر که مثل اونا می‌شی و اونا هم بین خودشون قبولت می‌کنن. به جایی می‌رسه که این آدما دیگه اون‌قدرها هم ترسناک به‌نظر نمی‌رسن. باهاشون دمخور می‌شی، مثل اونا فکر می‌کنی و می‌فهمی زندگی‌شون همینه. معتادا به موادفروشا به چشم آدمای خطرناک نگاه نمی‌کنن. براشون احترام قائلن، انگار دارن بهشون لطف می‌کنن. هیچ‌وقت به ساقیا به چشم یه آدم شرور یا کسی که با فروش مواد داره بهشون لطمه می‌زنه نگاه نمی‌کنن.
Mehr
۲
نیروبخش‌ترین چیزی که هرکسی می‌تونه داشته باشه قدرت به‌علاوهٔ مسئولیته و یکی از معانی مسئولیت اینه که هرگز به قدرتی که داری یا به کسایی که این قدرت رو بهت دادن یا به اونایی که بهت اعتماد کردن تا از قدرتت درست استفاده کنی یا به آدمایی که نیاز دارن از قدرتت در راه حفاظت از اونا استفاده کنی خیانت نکنی.
Mehr
۱
ولی من اصلاً برام مهم نبود که بقیه درباره‌م چی فکر می‌کنن، من ازشون بدم می‌اومد.
Mehr
۱
همیشه ترجیح می‌دادم اون کاری رو بکنم که بقیه ازم می‌خوان و من رو به‌حال خودم بذارن.
Mehr
۱
اصلاً برام مهم نبود اما هرکسی رو که می‌شناختم این کار رو انجام می‌داد و اگه من این کار رو نمی‌کردم باید ساعت‌ها براشون توضیح می‌دادم و جروبحث می‌کردم.
Mehr
۱
اگه یه‌مشت حروم‌زادهٔ سیاه‌پوست اونجان که اسلحه خریدوفروش می‌کنن، پس باید پلیس سیاه هم داشته باشی. می‌فهمی اگه مشکلت این سیاهاست باید پلیسا هم سیاه باشن، اگه مشکلت مافیاست باید جاسوس داشته باشی، وقتی مشکلت با بچه‌هاست به بچه نیاز داری.
Mehr
۱
خُب شاید غلتک فقط از آدمای بد متنفره و ازقضا اینجا همهٔ آدم‌بدا سیاهن، بنابراین از سیاها متنفره و شاید چون هم‌خونش هم هستن نفرتش ازشون بیشتر هم باشه. فهمیدنش خیلی سخت نیست.
Mehr
۱
این درسیه که باید یاد بگیری. هیچی اون‌طوری که به نظر می‌رسه نیست. همیشه سعی کن خوب طرفِ مقابل بازی رو بشناسی. تا مطمئن نشدی، هیچ حرکتی نکن، چون اگه مطمئن نباشی صدمه می‌بینی. شاید بدجوری هم صدمه ببینی.
Mehr
۱
یه‌بار دیدم که پنج دقیقهٔ تموم یه سیاهه رو می‌زد و پنج دقیقهٔ بعدش هم غر می‌زد که واکس کفشش خراب شده. چاره‌ای نبود. باید سنگدل می‌شدی.
Mehr
۱
آدمایی دیده‌م که کف خیابون عین ببر واسه زندگی خودشون و خونواده‌شون می‌جنگن، اما توی خونه یه آدم معمولی‌ان مثل بقیه.
Mehr
۱
«وقتی هیچ‌وقت به آینده فکر نکنی، [این‌گونه توی فکر فرورفته]، به اینکه ده سال دیگه چه وضعیتی داری، چه‌کار می‌کنی یا اینکه قراره به کجا برسی، اون‌وقت به این فکر می‌افتی که شاید اصلاً خدا هیچ آینده‌ای برای تو رقم نزده.»
Mehr
۱
می‌دونی چه کسایی از من متنفرن؟ مفت‌خورها. اون آدمای تن‌لش علاف. مهم نیست چقدر پُرکار باشی، اونا می‌گن "دختره پارتیش کلفته" و این‌جوری می‌خوان بی‌عرضگی خودشون رو توجیه کنن. نمی‌خوان این واقعیت رو قبول کنن که یه‌مشت آدم مفت‌خور و علافن و به‌همین‌خاطر به هیچ‌جا نرسیدن و تو چون این‌طوری نیستی به یه جایی رسیدی.
Mehr
۰
می‌تونستم ببینم که اتفاق بدی داره می‌افته و نمی‌خواستم درگیرش بشم.
Mehr
۰
فقط اون چیزی رو بدون که باید بدونی، سؤال نپرس تا توی دردسر نیفتی.
Mehr
۰
وقتی باهام قرار گذاشت، حرفش رو باور کردم. شاید نباید باور می‌کردم، ولی بعضی‌وقتا به آدما اعتماد می‌کنی درحالی‌که انگار نباید این کار رو بکنی.
Mehr
۰
توی نیروی دریایی این‌جوریه که کشتی رو حتی اگه سکان‌دار به گل بنشونه، کاپیتانه که به دار آویخته می‌شه.