جملات زیبا از متن کتاب ردپای سپید | طاقچه
تصویر جلد کتاب ردپای سپید
off
٪۷۰

کتاب ردپای سپید

خاطراتی کوتاه از سیره و سبک زندگی آیت‌الله بهجت

۴.۶(از ۱۱ امتیاز)
نوع کتاب

۴۵,۰۰۰

۷۰٪

قیمت:

۱۳,۵۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
براساس نقل آیت‌الله مصباح یزدی دکتر داشت معاینه می‌کرد، گفت پای‌تان را دراز کنید آقا. سختش بود، جواب داد: «بی‌ادبی می‌شود در محضر شما».
shariaty
۱۳
سعی کن گریه کنی… براساس خاطره آیت‌الله سید محسن خرازی شیر آب حیاط را به‌اندازهٔ یک شیر سماور باز کرده بودند و داشتند وضو می‌گرفتند. گفتم: آقا، محرم دارد می‌آید و من یک ماه برای تبلیغ می‌روم. سفارشی کنید که آویزه گوشم کنم. همان‌جور که وضو می‌گرفت، تکیه داد به دیوار و آهسته گفت: آسید محمد! سعی کن هر شبانه‌روزی یک‌مرتبه برای امام حسین؟ ع؟ گریه کنی... .
حسین
۱۳
یکی دوهفتهٔ آخر بود. یک نفر گفت: آقا، مردم خیلی گرفتارند، هم داخل کشور و هم جاهای دیگر... دعایی بکنید. چهره در هم کشیدند و با ناراحتی گفتند: اگر دعا نکنم که مسلمان نیستم…
سید علی جان ما بود
۱۰
در این دنیا اگر کسی کار نکند به او مزد می‌دهند؟! وقتی که جهاد کردی هدایت می‌آید؛ وقتی که هدایت‌ها آمد، جهاد بالاتری را لازم داری، انجام که دادی هدایت بالاتری می‌یابی...
M..J..A
۷
کیمیا، «توکل» است براساس خاطره یکی از شاگردان یک آقایی آمد و گفت: آقا! پدربزرگ ما علم کیمیا بلد بوده، یک مقدار از چیزهایی که به طلا تبدیل کرده، پدرم به من داده است. آقای بهجت با زیرکی و خنده گفت: حتماً پدرتان هم خواسته به شما یاد بدهد که طلاها پیش‌تان مانده. چند ثانیه سکوت برقرار شد و آقای بهجت گفت: «اساتید ما می‌گفتند علم کیمیا «توکل» است».
حسین
۵
خیلی‌ها می‌آمدند و نسخه می‌خواستند. می‌گفت اغلب اینها که می‌آیند، می‌خواهند این راه پر پیچ‌وخم را یک‌شبه طی کنند، ولی این‌جور نمی‌شود، بزرگان ما هفتاد هشتاد سال زحمت و سختی کشیدند، خود ما همین‌طور، ولی هنوز دستمان به جایی که باید، نرسیده... هیچ‌کس در جوانی و بی‌زحمت در این راه به جایی نمی‌رسد...
کرم کتابخوان
۵
یک میز تحریر کوچک توی کتابخانه داشتند. علی‌آقا به من گفت این را چطور کمی شیب‌دار کنیم که آقا راحت‌تر باشد؟ گفتم این دیگر خیلی کهنه شده، یکی بخریم. گفت آقا قبول نمی‌کند. با لوله پلیکا به دوتا از پایه‌ها اضافه کردیم، شد میز تحریر مرجع تقلید شیعیان!
ابی
۵
یکی دوهفتهٔ آخر بود. یک نفر گفت: آقا، مردم خیلی گرفتارند، هم داخل کشور و هم جاهای دیگر... دعایی بکنید. چهره در هم کشیدند و با ناراحتی گفتند: اگر دعا نکنم که مسلمان نیستم…
مقداد
۴
در این دنیا اگر کسی کار نکند به او مزد می‌دهند؟! وقتی که جهاد کردی هدایت می‌آید؛ وقتی که هدایت‌ها آمد، جهاد بالاتری را لازم داری، انجام که دادی هدایت بالاتری می‌یابی...
ابی
۴
در این دنیا اگر کسی کار نکند به او مزد می‌دهند؟! وقتی که جهاد کردی هدایت می‌آید؛ وقتی که هدایت‌ها آمد، جهاد بالاتری را لازم داری، انجام که دادی هدایت بالاتری می‌یابی...
m_rezaei1
۲
شیر آب حیاط را به‌اندازهٔ یک شیر سماور باز کرده بودند و داشتند وضو می‌گرفتند. گفتم: آقا، محرم دارد می‌آید و من یک ماه برای تبلیغ می‌روم. سفارشی کنید که آویزه گوشم کنم. همان‌جور که وضو می‌گرفت، تکیه داد به دیوار و آهسته گفت: آسید محمد! سعی کن هر شبانه‌روزی یک‌مرتبه برای امام حسین؟ ع؟ گریه کنی... .
Mousavi
۲
دکترایش را ینگه دنیا گرفته بود، اما روحش هنوز بی‌قراری‌های خودش را داشت.
کاربر ۲۱۸۱۹۰۹
۰
با رفتار خود، دعوت کننده (به‌سوی دین) باشید.»
کرم کتابخوان
۰
براساس خاطره آیت‌الله سید محسن خرازی شیر آب حیاط را به‌اندازهٔ یک شیر سماور باز کرده بودند و داشتند وضو می‌گرفتند. گفتم: آقا، محرم دارد می‌آید و من یک ماه برای تبلیغ می‌روم. سفارشی کنید که آویزه گوشم کنم. همان‌جور که وضو می‌گرفت، تکیه داد به دیوار و آهسته گفت: آسید محمد! سعی کن هر شبانه‌روزی یک‌مرتبه برای امام حسین؟ ع؟ گریه کنی... .
کرم کتابخوان
۰
بلند شد، دنبالش راه افتادم. از صحن‌های حرم بیرون رفت و من با سی‌چهل قدم فاصله دنبالش می‌رفتم. یک‌هو ایستاد، برگشت و اشاره کرد که بیا. گفت: همین‌که حرکت کردی و آمدی، نصف راه را آمدی. باید نصف دیگر را با جدّ و جهد و دستوراتی که از ائمه؟ عهم؟ رسیده عمل کنی، خواهی رسید.
حسین امیری
۰
سفارشی کنید که آویزه گوشم کنم. همان‌جور که وضو می‌گرفت، تکیه داد به دیوار و آهسته گفت: آسید محمد! سعی کن هر شبانه‌روزی یک‌مرتبه برای امام حسین؟ ع؟ گریه کنی... .
حسین امیری
۰