
کتاب ردپای سپید
خاطراتی کوتاه از سیره و سبک زندگی آیتالله بهجت
پدیدآورندگان:
اعظم ایرانشاهیانتشارات:
انتشارات واژه پرداز اندیشه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
shariaty
۱۳
براساس نقل آیتالله مصباح یزدی
دکتر داشت معاینه میکرد، گفت پایتان را دراز کنید آقا. سختش بود، جواب داد: «بیادبی میشود در محضر شما».
کاربر ۶۰۶۱۶۰
۱۳
سعی کن گریه کنی…
براساس خاطره آیتالله سید محسن خرازی
شیر آب حیاط را بهاندازهٔ یک شیر سماور باز کرده بودند و داشتند وضو میگرفتند. گفتم: آقا، محرم دارد میآید و من یک ماه برای تبلیغ میروم. سفارشی کنید که آویزه گوشم کنم. همانجور که وضو میگرفت، تکیه داد به دیوار و آهسته گفت: آسید محمد! سعی کن هر شبانهروزی یکمرتبه برای امام حسین؟ ع؟ گریه کنی... .
سید علی جان ما بود
۱۰
یکی دوهفتهٔ آخر بود. یک نفر گفت: آقا، مردم خیلی گرفتارند، هم داخل کشور و هم جاهای دیگر... دعایی بکنید. چهره در هم کشیدند و با ناراحتی گفتند: اگر دعا نکنم که مسلمان نیستم…
M..J..A
۷
در این دنیا اگر کسی کار نکند به او مزد میدهند؟! وقتی که جهاد کردی هدایت میآید؛ وقتی که هدایتها آمد، جهاد بالاتری را لازم داری، انجام که دادی هدایت بالاتری مییابی...
کاربر ۶۰۶۱۶۰
۵
کیمیا، «توکل» است
براساس خاطره یکی از شاگردان
یک آقایی آمد و گفت: آقا! پدربزرگ ما علم کیمیا بلد بوده، یک مقدار از چیزهایی که به طلا تبدیل کرده، پدرم به من داده است. آقای بهجت با زیرکی و خنده گفت: حتماً پدرتان هم خواسته به شما یاد بدهد که طلاها پیشتان مانده. چند ثانیه سکوت برقرار شد و آقای بهجت گفت: «اساتید ما میگفتند علم کیمیا «توکل» است».
کرم کتابخوان
۵
خیلیها میآمدند و نسخه میخواستند. میگفت اغلب اینها که میآیند، میخواهند این راه پر پیچوخم را یکشبه طی کنند، ولی اینجور نمیشود، بزرگان ما هفتاد هشتاد سال زحمت و سختی کشیدند، خود ما همینطور، ولی هنوز دستمان به جایی که باید، نرسیده... هیچکس در جوانی و بیزحمت در این راه به جایی نمیرسد...
ابی
۵
یک میز تحریر کوچک توی کتابخانه داشتند. علیآقا به من گفت این را چطور کمی شیبدار کنیم که آقا راحتتر باشد؟ گفتم این دیگر خیلی کهنه شده، یکی بخریم. گفت آقا قبول نمیکند. با لوله پلیکا به دوتا از پایهها اضافه کردیم، شد میز تحریر مرجع تقلید شیعیان!
مقداد
۴
یکی دوهفتهٔ آخر بود. یک نفر گفت: آقا، مردم خیلی گرفتارند، هم داخل کشور و هم جاهای دیگر... دعایی بکنید. چهره در هم کشیدند و با ناراحتی گفتند: اگر دعا نکنم که مسلمان نیستم…
ابی
۴
در این دنیا اگر کسی کار نکند به او مزد میدهند؟! وقتی که جهاد کردی هدایت میآید؛ وقتی که هدایتها آمد، جهاد بالاتری را لازم داری، انجام که دادی هدایت بالاتری مییابی...
m_rezaei1
۲
در این دنیا اگر کسی کار نکند به او مزد میدهند؟! وقتی که جهاد کردی هدایت میآید؛ وقتی که هدایتها آمد، جهاد بالاتری را لازم داری، انجام که دادی هدایت بالاتری مییابی...
Mousavi.morteza
۲
شیر آب حیاط را بهاندازهٔ یک شیر سماور باز کرده بودند و داشتند وضو میگرفتند. گفتم: آقا، محرم دارد میآید و من یک ماه برای تبلیغ میروم. سفارشی کنید که آویزه گوشم کنم. همانجور که وضو میگرفت، تکیه داد به دیوار و آهسته گفت: آسید محمد! سعی کن هر شبانهروزی یکمرتبه برای امام حسین؟ ع؟ گریه کنی... .
کاربر ۲۱۸۱۹۰۹
۰
دکترایش را ینگه دنیا گرفته بود، اما روحش هنوز بیقراریهای خودش را داشت.
کرم کتابخوان
۰
با رفتار خود، دعوت کننده (بهسوی دین) باشید.»
کرم کتابخوان
۰
براساس خاطره آیتالله سید محسن خرازی
شیر آب حیاط را بهاندازهٔ یک شیر سماور باز کرده بودند و داشتند وضو میگرفتند. گفتم: آقا، محرم دارد میآید و من یک ماه برای تبلیغ میروم. سفارشی کنید که آویزه گوشم کنم. همانجور که وضو میگرفت، تکیه داد به دیوار و آهسته گفت: آسید محمد! سعی کن هر شبانهروزی یکمرتبه برای امام حسین؟ ع؟ گریه کنی... .
