جملات زیبای کتاب اُلگای واژگون | طاقچه
تصویر جلد کتاب اُلگای واژگونsubscriptionAvailable

کتاب اُلگای واژگون

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۲۰ رأی)
انتشارات: 
نشر آواژ

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
مادربزرگ💝
۲۶
بابا می گوید: خورشید داره بالا می یاد. اُلگا خمیازه می کشد و می گوید: مثل یه توپ قرمز. خیلی قشنگه. چه جوری می شه فهمید که خورشید بالا می یاد یا پایین می ره؟ بابا می گوید: از آواز پرنده ها. صدای چهچهه شونو می شنوی؟ وقت غروب، دیگه نمی خونن.
شیوا رمضانی
۰
اُلگا می گوید: بابا، تو الان باید بری مهدکودکی که من می رم. برای این که ما وارونه هستیم. نقشامونو عوض کردیم. بابا کوله پشتی الگا را می اندازد روی دوشش و می گوید: من اومدم. بین عروسک های پارچه ای می نشیند و به آن ها نگاه می کند.
شیوا رمضانی
۰
بابا می گوید: خورشید داره بالا می یاد. اُلگا خمیازه می کشد و می گوید: مثل یه توپ قرمز. خیلی قشنگه. چه جوری می شه فهمید که خورشید بالا می یاد یا پایین می ره؟ بابا می گوید: از آواز پرنده ها. صدای چهچهه شونو می شنوی؟ وقت غروب، دیگه نمی خونن.