
fatemeh
۷
چند دقیقهٔ دیگر از من میخواست میز را در اتاق غذاخوری برای سه نفر بچینم و بعد از صرف شام دیگر شب شده بود و ما کنار یکدیگر در آشپزخانهٔ گرم مینشستیم، در حالیکه در پناه دیوارهای خانه محافظت میشدیم و هیچکس از بیرون غیر از کمی نور چیزی از زندگیمان نمیدید.
reza
۴
«او هیچ نمیدانست این آخرین روز بقایش بر روی کرهٔ خاکیست. به گمانام اگر میدانست کمی سکوت را رعایت میکرد.
