وقتی از «تنهایی» حرف میزنم، منظورم «تنها شدن» برای ساعتی یا لحظاتی و یا حتا روزهایی نیست. بلکه تنهایی به مثابه رهایی. کسی که تن به ازدواج میدهد ممکن است بتواند به لطف فرهیختگی همسرش، برای روزهایی تنها شود اما هیچ گاه نمی تواند احساس رهایی کند، رهایی از این که همسر است و با هزاران کابل که از کانال زمخت ازدواج میگذرد به او که دورتر ایستاده وصل است.