
Aysan
۱۶
"همه چیز گذشته است. خودت را عذاب نده. "
Aysan
۱۳
همیشه به این فکر کرده بود که تقدیر الهی هرچه باشد، او خواهد پذیرفت و تسلیم در برابر اراده حق برایش دلچسب خواهد بود. برای او هر چیز حکمتی داشت و جهان سرشار از نادانستههایی بود که حکیمی الهی با تمام جزئیات در آسمانها ادارهاش میکند.
هنرمند هنردوست
۱۱
آنکه خوراکش پول و زنان زیباست، چه بد دل آشوبهای انتظارش را میکشد!
Aysan
۹
مطمئن بود، هر مسیری که سر راهش قرار بگیرد، خیری در آن نهفته است.
هنرمند هنردوست
۸
انگار بالاخره توانسته بود بند ناف نیازش به دیگران را ببرد و روی پای خودش بایستد.
هنرمند هنردوست
۸
نباید نقطه ضعف بزرگ ات را به رقیبت نشان بدهی. حتی به دوستت هم نباید در مورد نقطه ضعف حقیقی ات حرفی بزنی. چون از آن به بعد، دوستی شکل دیگر به خود میگیرد و هر لحظه باید منتظر تیری زهرآگین از جانب دوستت باشی.
ramtin
۸
مصیبتهایی در این زندگی هست که پذیرش و گذشتن از آن، برای کسی که عزیزترین آدم زندگی اش را از دست میدهد، حتی اگر تقدیر الهی باشد آسان نیست
هنرمند هنردوست
۷
من هیچ ربطی به این آدم ها، به این دنیا، به این محیط، حتی به همه محیطهای دیگر هم ندارم. هیچ کس نمیتواند به دادم برسد و همیشه هم همینطور بوده
Aysan
۶
این ایده که باید از عشق میانشان مثل کودکی نوپا پرستاری و مواظبت کنند، در ذهن هر دو پر رنگ و زنده بود.
shima
۶
از بچگی رویای جالبی داشت که روزی برای یک هفته هم شده تنهایی به شمال برود و بدون هیچ دردسری با خودش خلوت کند و ببیند زندگی بدون پدر و مادر چه شکلی است، یا این که ببیند بقیه آدم بزرگها بدون پدر و مادر با او چه برخوردی میکنند. انگار تازه الان بعد از سالها وقتش شده بود که رویایش را عملی کند. یک راست به سمت ترمینال رفت و بلیط خرید. در راه لحظهای به این که کجا میرود و آن جا چه کار باید بکند فکر نکرد، فقط غرق در اندیشه گذشته و اتفاقاتی بود که در این ماههای اخیر به چشم دیده بود. بدون اغراق تمام طول مسیر بغض کرده بود، پاهایش را مدام تکان میداد و با دستمال کاغذی مچاله شدهای عرقهای پیشانی اش را پاک میکرد و هر از چند گاهی سرش را تکان میداد و آهی میکشید. هر لحظه به این فکر میکرد که چگونه کارش به این جا کشید.
مهلا نورا
۴
نباید نقطه ضعف بزرگ ات را به رقیبت نشان بدهی. حتی به دوستت هم نباید در مورد نقطه ضعف حقیقی ات حرفی بزنی. چون از آن به بعد، دوستی شکل دیگر به خود میگیرد و هر لحظه باید منتظر تیری زهرآگین از جانب دوستت باشی.
Aysan
۳
این خودم بودم که این داستان را برای خودم ساختم. اگر طور دیگری رفتار میکردم، اگر آدم دیگری بودم این طورنمی شد.
هنرمند هنردوست
۳
برای یک بار و شاید اولین بار واقعا احساس کرد تنهاست
Elahe
۳
حسش شبیه زمانی بود که از شدت سرگیجه و تهوع فقط دوست داشت از چرخ فلک پارک کودکی اش پیاده شود. خودش خوب میدانست که چرخیدن و این سبک اسباب بازیهای پارک حالش را خراب میکند، اما به خاطر خودشیرینی جلوی بابا، داوطلب سوار شدن میشد و آخر سر، فقط خدا خدا میکرد پیرمرد چرخ و فلک را نگه دارد و پیاده شود. حالا هم روزگارش همان طور چرخیده بود و آرزویش فقط پیاده شدن بود.
🎈PARNIA🎈
۳
چه بسیار قهرمان درون که زودتر از فرد از خوراک بد میمیرد و فرد دیر متوجه میشود که آنچه میبایست، نشده است و این همان «اَبَر افسوس» است و بزرگترین حسرت.
Aysan
۲
بیشتر به این فکر میکرد که بالاخره وقتش رسیده است که به خودش برگردد و کمی هم برای خودش زندگی کند. گاهی حس پسر بچهای را داشت که با خودش فکر میکند بزرگ که شد میخواهد چه کاره شود. اصلا به درد چه کاری میخورد یا از همه مهمتر چه کاری برایش دلچسب و خواستنی است. از فکر مردی که در چهل سالگی چنین حسی دارد، لبخند بی ارادهای روی لبانش نقش میبست.
Aysan
۲
چشمان تیره با نفوذی که نگاه کردن به عمق آن برای بیش از چند ثانیه نیاز به تمرین زیاد و مکرر داشت.
ramtin
۲
اما همه این افکار در مقابل منظر تازهای که از خودش و تنهایی اش به دست آورده بود، کمرنگ و حاشیهای به نظر میرسید. انگار قطعههای گمشده پازل زندگی اش به آرامی کنار هم میلغزیدند و جور میشدند و تصویری تازه، همه گذشتهاش را با معنی جدیدی تصویر میکرد. انگار تمام عمر اینها همراهش بودهاند و فقط او تصمیم گرفته بود به جای نگاه کردن به عمق ترسهایش رویش را برگرداند و به چهره شیرین و معصومیت دروغینش چشم بدوزد و حتی یک لحظه هم رویش را برنگرداند.
بابک
۲
در راه به این فکر میکرد که چقدر از خودش هیچ چیز نمیداند. حتی نمیداند سلیقهاش در مورد خوراکیها چیست.
melikaw
۲
با خودش فکر کرد به هر کسی ابراز احساسات کردم فاسد شد، سقوط کرد و برای همیشه از دستش دادم
Aysan
۱
رویاهای عاشقانه، آن روی دروغین خود را چنان به او نشان داده اند که جای بازگشت و خودفریبی باقی نمانده است.
Aysan
۱
بخش قدرتمندتری در وجودش مدیریت را به دست داشت و انگار که اجازه هیچ حماقت عاشقانه ای را نمیداد. دیگر فریب جادوی عشق برایش نجات دهنده نبود.
Aysan
۱
درمانگر در یکی از جلسات خصوصی که با او داشت، مدل رابطهای را معرفی کرد که ناتوانی از برقراری آن، مشکل آن روزهایش بود. درمانگر از فیلسوفی به اسم "مارتین بوبر" نام برد، که مدل رابطهای من_-تو اش معروف است و با این که چیز خاصی از توضیحات فلسفی درمانگر نفهمیده بود، آن قدر موضوع دستش آمده بود که وقتی تو در رابطه با دیگری او را ابزار، وسیله و شیء، در نظر بگیری دیگر رابطهای وجود ندارد. رابطه با یک شی با رابطه با "تو" فرق دارد. اگر یک بار رابطه با "تو" را تجربه کنی، دیگر تن به رابطههای مزورانه و سودجویانه که فرد مقابل تنها وسیله رسیدن به نیازها است، نمیدهی.
reza
۱
یک روز صبح، یک رهگذر در ساحل از دیدن صورت ورم کرده او حالش بد میشد و شاید زندگی اش هم برای همیشه به هم میریخت
عاطفه
۱
آن مردک نشان میداد که شیفته ام شده است. برایش مهم نبود چه پیش میآید، فقط میخواست این رابطه شکل بگیرد. از فکر این که هنوز زیباییم کسی را شیفته میکرد، لذت میبردم. دلم میخواست اشتباه کنم. مثل نوجوانی ام با تو، دلم میخواست خطهای قرمز را رد کنم، دلم میخواست باور کنم هنوز داستان ام به آخر نرسیده است. ولی باور کن آن رابطه کثیف جنسی تاوانی بود که باید برای نگه داشتن آن رابطه میدادم.
ellena_1988
۱
با هم قرار را بر این گذاشتند که کار عصر را تعطیل کنند و به همان تپه مشرف به غروب خورشید بروند و کمی تفریح کنند.
این ایده که باید از عشق میانشان مثل کودکی نوپا پرستاری و مواظبت کنند، در ذهن هر دو پر رنگ و زنده بود. هر از چندگاهی باید با هم به این تپه میآمدند و برای هم وقت ویژه میگذاشتند تا ملال زندگی، سر و کلهاش پیدا نشود و البته در این چند ماه کوتاه انگار این نسخه جواب داده بود و این دیدار در جوار غروب خورشید انرژی تازهای به رابطه شان میداد.
دُلمه
۱
برای همیشه داشتن یک نفر باید از یک رابطه مراقبت کرد.
دُلمه
۱
میدانست که مریضی عشق برای او از آن بیماریهایی است که با یک بار بهبودی دیگر توان نفوذ در او را نخواهد داشت. درست مثل آبله مرغان بچگی اش،
reza
۰
استفاده از تحلیل رویا در روانکاوی و چگونگی فرآیند وسواسهای ذهنی و درگیر شدن بخشهای مختلف وجود در خلال داستان مدنظر قرار داده شده است و دید من به داستان از نگاه یک تحلیل گر روان بوده است
sgh
۰
خود درمانی از نوع مواجهه به آینده احتمالی و پیش رو که میتواند شکلهای مختلفی به خود بگیرد و وقایعی را رقم زند که ترسهای درونی ما معطوف به آن است.
