
٪۴۰
دختر کتابخوان
۲۲
آدمهایی که ادبیات را درک میکنند، کمیاب میشوند.
نسیم رحیمی
۱۵
آنچه برای یک آدم موفق نیاز است، پنج درصد استعداد و نودوپنج درصد تلاش است
نسیم رحیمی
۱۲
دوتا چیز دوست دارند بالا بروند، یکی احمق، یکی دود.
sepid sh
۷
فکر میکنی آدمی که گرمای تابستان و سرمای زمستان را تجربه نکرده است، میتواند چهار فصل را توصیف کند؟
sogand
۶
فرض کن همین حالا جلوی چشمت پلی قرار دارد که دارد خراب میشود. اگر از این پل عبور کنی، شاید چیزی در آن سمت باشد، ولی معلوم نیست که آن چیز ارزش به جان خریدن خطر را داشته باشد. اگر چنین شرایطی پیش بیاید، تو از پل عبور میکنی؟»
sogand
۵
آن شب خیلی جدی با خودم فکر کردم غذایی که بتواند خاطرات گذشته را برای آدم زنده کند، چقدر خوب است
sama
۵
آنچه برای یک آدم موفق نیاز است، پنج درصد استعداد و نودوپنج درصد تلاش است؛ آدمی که استعداد خود را صیقل میدهد و در هر زمینهای مستقیم به سمت چالشها میرود
میس سین
۴
میگویند که دوران دانشجویی «تعطیلات تابستانی عمر آدم» است
n.l.r
۴
وقتی کسی همیشه در فضایی مشکلدار و بیمار قرار دارد، دیگر خودش متوجه مشکلدار بودن آن محیط نمیشود.
دختر کتابخوان
۲
«بگذار تصویر زیبای او را در حافظهام حک کنم، بگذار لطافت پوست او را برای همیشه به خاطر بسپارم.»
sepid sh
۲
بهنظر من روابط آدمها با یکدیگر جمع و تفریق است. کسی که حرکت آدم را کُند کند و او را عقب نگه دارد، و کسی که او را به یک جای روشن میبرد، کسی که او را به یک جای بلند میرساند
n.l.r
۲
علت خشونت اگر دوست داشتن باشد هم جرم باقی میماند. علت دیوانگی اگر دوست داشتن باشد هم جرم باقی میماند
دختر کتابخوان
۱
«بهنظر من از بین ستارههای آسمان و ستارههای زمین، ستارههای روی زمین هستند که زیباترند.»
sama123
۱
بهنظر من روابط آدمها با یکدیگر جمع و تفریق است. کسی که حرکت آدم را کُند کند و او را عقب نگه دارد، و کسی که او را به یک جای روشن میبرد، کسی که او را به یک جای بلند میرساند.»
نسیم رحیمی
۱
فکر میکنی آدمی که گرمای تابستان و سرمای زمستان را تجربه نکرده است، میتواند چهار فصل را توصیف کند؟ فکر میکنی آدمی بدون داشتن حس حسرت برای چیزی که از صمیم قلب میخواسته، ولی به دست نیاورده است، میتواند احساساتی مثل حسادت و نفرت را به رشتهٔ تحریر دربیاورد؟ برای همین من ابتدا خودم را در شرایط نیستیها و کمبودها قرار میدهم و به دنبال چیزهایی میروم که دلم میخواسته است.»
نسیم رحیمی
۱
آدم هر چقدر هم که به یک جای بلند و دور برود، دنیای واقعیای که در آن قرار دارد، تغییری نمیکند.
کاربر ۴۷۸۸۵۳۸
۱
میگویند که دوران دانشجویی «تعطیلات تابستانی عمر آدم» است،
فرسا
۱
آدم هر چقدر هم که به یک جای بلند و دور برود، دنیای واقعیای که در آن قرار دارد، تغییری نمیکند.
n.l.r
۱
میگویی بازی مردانه، ولی حقیقت مگر این نیست که طاقت باختن به یک زن را نداری؟
n.l.r
۱
«اگر خشونت با کلمهٔ دوست داشتن توجیه میشود، نمیخواهم که مرا دوست داشته باشی.»
n.l.r
۱
اینکه بهخاطر دریافت خشم فروخوردهٔ او ضربوشتم بشوی که اسمش دوست داشتن نیست. از اینکه از دست شوهرت فرار کنی و یا مقاومت کنی کاملاً دلسرد و ناامید شدهای و اسم خشونت را میگذاری دوست داشتن تا به خودت دلداری بدهی.
کایمیرا
۰
زن دستم را گرفت و تکتک سوختگیهایم را تسکین داد و با این کار گویی جای هر سوختگی در حال محو شدن بود، پس با خودم فکر کردم، یعنی من تا این حد دوست داشته شدهام؟
کاش بیشتر مرا میسوزاند.
نسیم رحیمی
۰
وقتی به من گفتند که بیشتر از شش ماه دیگر زنده نخواهم بود، با خودم گفتم خدا را شکر که ازدواج نکردم، خدا را شکر که بچهای ندارم. اینکه من از این دنیا بروم، کمی برایم ترسناک است، ولی اصلاً به آن بهعنوان موضوعی غمانگیز نگاه نمیکنم؛ چون با رفتن من از این دنیا کسی غمگین نمیشود.
نسیم رحیمی
۰
اینکه آدم استعداد خودش را برای خودش به کار بگیرد، خب به این معناست که هیچوقت فراتر از ظرفیت خودش نمیرود.
نسیم رحیمی
۰
نشانهها، به اتفاقات ریز و بیاهمیتی گفته میشوند که قبل از وقوع یک اتفاق از آن خبر میدهند، اما زمانی به نشانه بودن آنها پی میبریم که دیگر اتفاق رخ داده و حسابی کار از کار گذشته است.
نسیم رحیمی
۰
نشانهها، به اتفاقات ریز و بیاهمیتی گفته میشوند که قبل از وقوع یک اتفاق از آن خبر میدهند، اما زمانی به نشانه بودن آنها پی میبریم که دیگر اتفاق رخ داده و حسابی کار از کار گذشته است. حالا که فکرش را میکنم، غرب آسمان مثل خون به رنگ سرخ درآمده بود، حالا که فکرش را میکنم، سگمان که معمولاً آرام بود، بیوقفه پارس میکرد، حالا که فکرش را میکنم، بهنظرم میرسد چهرهاش رنگپریده بود، حالا که فکرش را میکنم، حالا که فکرش را میکنم، حالا که فکرش را میکنم...
نسیم رحیمی
۰
با کتاب خواندن شکم آدم پر نمیشد. جلوی چشمان آدم کوهی از کتاب هم که بود، قلب آدم را پر و آسوده نمیکرد. به جایش دوست داشتم داخل یخچال به اندازهٔ کافی خوردنی باشد.
نسیم رحیمی
۰
«اگر خشونت با کلمهٔ دوست داشتن توجیه میشود، نمیخواهم که مرا دوست داشته باشی.»
نسیم رحیمی
۰
دوست داشتن واقعی به شکلی است که حتی اگر آن را به ادبیات ارتقا ندهیم نیز هر کسی آن را ببیند میفهمد که آن دوست داشتن است.
Sam
۰
یکچهارم اول داستان را که خواندم، داخل دهانم یکجور احساس تلخی کردم و آن را کنار گذاشتم؛ چون احساس میکردم قصه به خاطرهای که مرده بود، اکسیژن رسانده است و آن خاطره بهیکباره شروع کرده بود به جوشیدن، و داشت زنده میشد.
