مانکور اولسون نشان داد که دزدسالاری در راس کشور، مانع از رشد کشورهای فقیر میشود. وجود یک دزد بهعنوان رئیسجمهور لزوما کشور را به سرنوشت بدی دچار نمیکند؛ رئیسجمهور ممکن است ترجیح بدهد، اقتصاد را رونق داده و سپس یک تکه بزرگتر از آن را بردارد. اما بهطور کلی، غارت گسترده خواهد بود، به این دلیل که یا دیکتاتور به مدت تصدی حکومت خود اطمینان ندارد، یا باید به دیگران اجازه دزدی دهد، تا همچنان حمایت آنان را حفظ کند.
سپس با حرکت به سمت پایین از هرم ثروت، توسعه عقیم میشود، زیرا قوانین و مقررات جامعه، پروژهها یا کسبوکارها را تشویق نمیکنند که خود نوعی کالای عمومی هستند. کارآفرینان کسبوکارهای رسمی را ایجاد نمیکنند (انجام آن بسیار دشوار است) و بنابراین مالیات نمیپردازند؛ مقامات رسمی خواهان پروژههای مسخرهای برای ایجاد اعتبار یا ثروتمند کردن شخصی خود میشوند و کودکان مدرسهرو خود را به زحمت نمیاندازند تا شایستگیهای جدیدی را بهدست آورند.