داستانهای تاریخی مربوط به ورود تیمور به شیراز و ملاقاتش با حافظ وجود دارد که یکی هم این است که وی آن شاعر نامی را احضار کرد و شاعر با خرقه درویشی نزد امیر آمد. امیر تیمور با خشونت به حافظ گفت:
شنیدهام این شعر را تو سرودهای
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش ببخشم سمرقند و بخارا را
حافظ گفت:
«آری این شعر از من است.»
تیمور به وی بانگ زد که من با شمشیر سمرقند را تصرف کردهام و سالها برای تصرف آن شهر جنگیدهام و اکنون از هر شهری تحفهای برای سمرقند میبرم. چطور تو این شهر را به خال یک ترک شیرازی میفروشی.
شاعر بعد از لحظهای تأمل تبسم کرده و گفت:
«ای امیر بر اثر همان اسراف کاریها به چنین روزی افتادهام که میبینی.»
جواب حاضر و آماده شاعر تیمور را خشنود ساخت و انعامی به حافظ داده شد.