جملات زیبای کتاب میخائیل و مارگریتا | طاقچه
تصویر جلد کتاب میخائیل و مارگریتاsubscriptionAvailable

کتاب میخائیل و مارگریتا

داستانی شگفت‌انگیز از عشق، خیانت، سانسور

نوع کتاب
۲.۹ امتیاز(از ۷ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
MoonRiver
۴
باید قبول کنی که ما با بقیۀ‌ی مخلوقات فرق داریم. می‌تونی یه مخلوق رو اسم ببری که مثله ما جلوی هم وایستن؟ مایل باشن که بکُشن-یا کُشته بشن-برای چیزی که نه غذاست، نه مِلک و نه حتی سلطۀ‌ی موقت؟ برای ایده‌های بی‌ثباتی مثله اصول یا عدالت یا عشق؟ این چیزیه که ما رو به طرز رقّت‌باری انسان می‌کنه؟ جرئت داریم این رو روح انسانی بدونیم؟ و اصلاً چرا می‌خوایم که روح انسانی داشته باشیم؟ چرا همه می‌خوان که ما این‌طور باشیم؟ یوری، فکر کن! فکر کن که اگه روح انسانی داشتیم، چقدر آدمای نرم و انعطاف‌پذیری می‌شدیم.
یك رهگذر
۳
ـ به‌محض اینکه عاشقت بشم، تو دیگه شیفتهٔ من نخواهی بود.
mahdieh
۲
رهبران جهان قدیم ممکن بود نویسندگان‌شان را جلوی جوخۀ‌ی آتش قرار دهند اما آنها-قهرمانان عصر جدید، برعکس اجازۀ‌ی دگراندیشی داده و حتی از بحث استقبال می‌کنند، زیرا آنها برای قبولاندن خود به مردم نیازی به زور و گلوله نداشتند. به‌درستی اگر راه آنها بهترین راه بود چنین چیزهایی اصلاً ضروری نبود.
یك رهگذر
۲
«تو قوی هستی، قوی‌ترین مردی که می‌شناسم.»
یك رهگذر
۲
ـ چه کسی از سنگ‌تراش هم قوی‌تر می‌سازد؛ کشتی‌ساز یا نجار؟ دیگری پاسخ داد: «آنکه چوبۀ‌ی دار می‌سازد. زیرا چوبۀ‌ی دار، بیش از هزار تَن که به آن آویخته شده‌اند، عمر می‌کند.»
یك رهگذر
۲
مردها تمایل دارن به جلو نگاه کنن، زن‌ها به پشت‌سرشون نگاه می‌کنن، اونها تجدیدنظر می‌کنن.
ننه قمر
۱
خِرَد آرام همیشه جاذبۀ‌ی بیشتری دارد.
یك رهگذر
۱
«تکان‌دهنده‌ست، اینکه کسی چقدر سریع و تو مدت کوتاهی می‌تونه تغییر کنه، گاهی تا جایی که نتونی بشناسی‌ش.»
سارا
۰
با خود فکر کرد، چرا نویسنده‌ها. چرا فکر می‌کند فقط آن‌ها انسان‌های واقعی هستند؟
ملیکا بشیری خوشرفتار
۰
یکی از چیزهایی که طی تحقیقم فهمیدم، این بود که شاعران دهۀ‌ی ۱۹۲۰، ۳۰ و ۴۰ غالباً دور هم جمع می‌شدند و شعرهایشان را برای هم می‌خواندند و پس از خواندن، آنها را در ظرفی نقره‌ای می‌سوزاندند و حالا هیچ‌کدام از آنها وجود ندارد.
ملیکا بشیری خوشرفتار
۰
مرشد و مارگریتا یکی از معروف‌ترین داستان‌ها در روسیه-حتی امروز- است. این داستان طی دهۀ‌ی ۱۹۳۰ توسط نویسنده و پزشک، میخائیل بولگاکف نوشته شد، هرچند پلیس حکومت استالین سال‌ها از انتشار آن جلوگیری کرد.
عاطفه
۰
باوجوداین، هر فرهنگ انسانی که تا حالا دوام آورده، حتی اولین و ابتدایی‌ترین قبیلۀ‌ی ما، به کسی یا چیزی بالاتر از خودشون توسل می‌جستن. چرا ما دنبال یه خالق می‌گردیم؟ روح ماست که دنبال یه خودِ بزرگ‌تر می‌گرده.
عاطفه
۰
باید قبول کنی که ما با بقیۀ‌ی مخلوقات فرق داریم. می‌تونی یه مخلوق رو اسم ببری که مثله ما جلوی هم وایستن؟ مایل باشن که بکُشن-یا کُشته بشن-برای چیزی که نه غذاست، نه مِلک و نه حتی سلطۀ‌ی موقت؟ برای ایده‌های بی‌ثباتی مثله اصول یا عدالت یا عشق؟ این چیزیه که ما رو به طرز رقّت‌باری انسان می‌کنه؟ جرئت داریم این رو روح انسانی بدونیم؟ و اصلاً چرا می‌خوایم که روح انسانی داشته باشیم؟ چرا همه می‌خوان که ما این‌طور باشیم؟ یوری، فکر کن! فکر کن که اگه روح انسانی داشتیم، چقدر آدمای نرم و انعطاف‌پذیری می‌شدیم.
ننه قمر
۰
ناچیز شمردن خود کار اشتباهی بود، اما هیچ تمایلی به پارتی‌بازی و تفقد نداشت. ترجیح می‌داد به‌طریقی نامریی باشد، البته نه کارش، بلکه خودش، این‌طور خوب بود شاید اصلاً بهترین کار بود.
ننه قمر
۰
قدرت این را نداشت که جهان را وادارد به میل او بچرخد؛
ننه قمر
۰
ـ شوخی سلاح منه.
ننه قمر
۰
بهتر است آدم مقصر باشد تا ناتوان و درمانده.
ننه قمر
۰
گفت: «به‌نظر می‌رسه همیشه شاعرها دچار دردسر می‌شن. غیر از اینکه چقدر از دست دنیا دلخور و ناراحتن، درمورد چه چیز دیگه‌ای می‌تونن بنویسن؟»
ننه قمر
۰
او در ابراز نفرت به رهبر دوست‌داشتنی آنها شاعرانه رفتار می‌کرد؛ حالا آن‌ها هم در نشان دادن خشم و غضب خود شاعرانه رفتار می‌کردند.
یك رهگذر
۰
از کی دست از دوست داشتن من برداشت؟
یك رهگذر
۰
اگه ترکم کنی، نابود می‌شم.
یك رهگذر
۰
به گذشته فکر می‌کنیم تا کیفیت ملموس آرامشِ کودکی را بازسازی کنیم؛ حتی اگر دیگر وجود نداشته باشد، امید به آرامش در آینده را زنده می‌کند.
یك رهگذر
۰
رویش را برگرداند و گفت: «منتظر من نمون.» اما بولگاکف می‌خواست منتظر بماند و گفت: «تو تنها چیزی هستی که برام اهمیت داره، تا ابد که نیست.»
یك رهگذر
۰
«لبخند بزن و تمام اتاق روشن می‌شه.»
یك رهگذر
۰
صورت او را میان دست‌هایش گرفت و او را بوسید، گویی مدتی طولانی منتظر مانده بود. درحقیقت، همۀ‌ی عمرش، خود را در برابر همۀ‌ی تخطی‌ها و هر گونه هوس‌رانی حفظ کرده بود تا این لحظه را تجربه کند.
یك رهگذر
۰
چگونه زن عاشق کسی نشود که مایل است به‌خاطر او از همه‌چیز بگذرد؟
یك رهگذر
۰
کسی توی شرایط تو، باید امیدوار باشه که یه معجزۀ‌ی کوچیک از روحی سخاوتمند دریافت کنه، البته اگه بتونه چنین روحی پیدا کنه.
یك رهگذر
۰
هر فرهنگ انسانی که تا حالا دوام آورده، حتی اولین و ابتدایی‌ترین قبیلۀ‌ی ما، به کسی یا چیزی بالاتر از خودشون توسل می‌جستن. چرا ما دنبال یه خالق می‌گردیم؟ روح ماست که دنبال یه خودِ بزرگ‌تر می‌گرده.
یك رهگذر
۰
ما با بقیۀ‌ی مخلوقات فرق داریم. می‌تونی یه مخلوق رو اسم ببری که مثله ما جلوی هم وایستن؟ مایل باشن که بکُشن-یا کُشته بشن-برای چیزی که نه غذاست، نه مِلک و نه حتی سلطۀ‌ی موقت؟ برای ایده‌های بی‌ثباتی مثله اصول یا عدالت یا عشق؟ این چیزیه که ما رو به طرز رقّت‌باری انسان می‌کنه؟ جرئت داریم این رو روح انسانی بدونیم؟ و اصلاً چرا می‌خوایم که روح انسانی داشته باشیم؟ چرا همه می‌خوان که ما این‌طور باشیم؟ یوری، فکر کن! فکر کن که اگه روح انسانی داشتیم، چقدر آدمای نرم و انعطاف‌پذیری می‌شدیم.