
بریدههایی از کتاب میخائیل و مارگریتا
۲٫۹
(۷)
باید قبول کنی که ما با بقیۀی مخلوقات فرق داریم. میتونی یه مخلوق رو اسم ببری که مثله ما جلوی هم وایستن؟ مایل باشن که بکُشن-یا کُشته بشن-برای چیزی که نه غذاست، نه مِلک و نه حتی سلطۀی موقت؟ برای ایدههای بیثباتی مثله اصول یا عدالت یا عشق؟ این چیزیه که ما رو به طرز رقّتباری انسان میکنه؟ جرئت داریم این رو روح انسانی بدونیم؟ و اصلاً چرا میخوایم که روح انسانی داشته باشیم؟ چرا همه میخوان که ما اینطور باشیم؟ یوری، فکر کن! فکر کن که اگه روح انسانی داشتیم، چقدر آدمای نرم و انعطافپذیری میشدیم.
MoonRiver
ـ بهمحض اینکه عاشقت بشم، تو دیگه شیفتهٔ من نخواهی بود.
یك رهگذر
ـ چه کسی از سنگتراش هم قویتر میسازد؛ کشتیساز یا نجار؟
دیگری پاسخ داد: «آنکه چوبۀی دار میسازد. زیرا چوبۀی دار، بیش از هزار تَن که به آن آویخته شدهاند، عمر میکند.»
یك رهگذر
رهبران جهان قدیم ممکن بود نویسندگانشان را جلوی جوخۀی آتش قرار دهند اما آنها-قهرمانان عصر جدید، برعکس اجازۀی دگراندیشی داده و حتی از بحث استقبال میکنند، زیرا آنها برای قبولاندن خود به مردم نیازی به زور و گلوله نداشتند. بهدرستی اگر راه آنها بهترین راه بود چنین چیزهایی اصلاً ضروری نبود.
mahdieh
«تو قوی هستی، قویترین مردی که میشناسم.»
یك رهگذر
مردها تمایل دارن به جلو نگاه کنن، زنها به پشتسرشون نگاه میکنن، اونها تجدیدنظر میکنن.
یك رهگذر
«تکاندهندهست، اینکه کسی چقدر سریع و تو مدت کوتاهی میتونه تغییر کنه، گاهی تا جایی که نتونی بشناسیش.»
یك رهگذر
با خود فکر کرد، چرا نویسندهها. چرا فکر میکند فقط آنها انسانهای واقعی هستند؟
سارا
یکی از چیزهایی که طی تحقیقم فهمیدم، این بود که شاعران دهۀی ۱۹۲۰، ۳۰ و ۴۰ غالباً دور هم جمع میشدند و شعرهایشان را برای هم میخواندند و پس از خواندن، آنها را در ظرفی نقرهای میسوزاندند و حالا هیچکدام از آنها وجود ندارد.
ملیکا بشیری خوشرفتار
مرشد و مارگریتا یکی از معروفترین داستانها در روسیه-حتی امروز- است. این داستان طی دهۀی ۱۹۳۰ توسط نویسنده و پزشک، میخائیل بولگاکف نوشته شد، هرچند پلیس حکومت استالین سالها از انتشار آن جلوگیری کرد.
ملیکا بشیری خوشرفتار
باوجوداین، هر فرهنگ انسانی که تا حالا دوام آورده، حتی اولین و ابتداییترین قبیلۀی ما، به کسی یا چیزی بالاتر از خودشون توسل میجستن. چرا ما دنبال یه خالق میگردیم؟ روح ماست که دنبال یه خودِ بزرگتر میگرده.
عاطفه
باید قبول کنی که ما با بقیۀی مخلوقات فرق داریم. میتونی یه مخلوق رو اسم ببری که مثله ما جلوی هم وایستن؟ مایل باشن که بکُشن-یا کُشته بشن-برای چیزی که نه غذاست، نه مِلک و نه حتی سلطۀی موقت؟ برای ایدههای بیثباتی مثله اصول یا عدالت یا عشق؟ این چیزیه که ما رو به طرز رقّتباری انسان میکنه؟ جرئت داریم این رو روح انسانی بدونیم؟ و اصلاً چرا میخوایم که روح انسانی داشته باشیم؟ چرا همه میخوان که ما اینطور باشیم؟ یوری، فکر کن! فکر کن که اگه روح انسانی داشتیم، چقدر آدمای نرم و انعطافپذیری میشدیم.
عاطفه
ناچیز شمردن خود کار اشتباهی بود، اما هیچ تمایلی به پارتیبازی و تفقد نداشت. ترجیح میداد بهطریقی نامریی باشد، البته نه کارش، بلکه خودش، اینطور خوب بود شاید اصلاً بهترین کار بود.
ننه قمر
قدرت این را نداشت که جهان را وادارد به میل او بچرخد؛
ننه قمر
ـ شوخی سلاح منه.
ننه قمر
بهتر است آدم مقصر باشد تا ناتوان و درمانده.
ننه قمر
گفت: «بهنظر میرسه همیشه شاعرها دچار دردسر میشن. غیر از اینکه چقدر از دست دنیا دلخور و ناراحتن، درمورد چه چیز دیگهای میتونن بنویسن؟»
ننه قمر
او در ابراز نفرت به رهبر دوستداشتنی آنها شاعرانه رفتار میکرد؛ حالا آنها هم در نشان دادن خشم و غضب خود شاعرانه رفتار میکردند.
ننه قمر
خِرَد آرام همیشه جاذبۀی بیشتری دارد.
ننه قمر
از کی دست از دوست داشتن من برداشت؟
یك رهگذر
اگه ترکم کنی، نابود میشم.
یك رهگذر
به گذشته فکر میکنیم تا کیفیت ملموس آرامشِ کودکی را بازسازی کنیم؛ حتی اگر دیگر وجود نداشته باشد، امید به آرامش در آینده را زنده میکند.
یك رهگذر
رویش را برگرداند و گفت: «منتظر من نمون.»
اما بولگاکف میخواست منتظر بماند و گفت: «تو تنها چیزی هستی که برام اهمیت داره، تا ابد که نیست.»
یك رهگذر
«لبخند بزن و تمام اتاق روشن میشه.»
یك رهگذر
صورت او را میان دستهایش گرفت و او را بوسید، گویی مدتی طولانی منتظر مانده بود. درحقیقت، همۀی عمرش، خود را در برابر همۀی تخطیها و هر گونه هوسرانی حفظ کرده بود تا این لحظه را تجربه کند.
یك رهگذر
چگونه زن عاشق کسی نشود که مایل است بهخاطر او از همهچیز بگذرد؟
یك رهگذر
کسی توی شرایط تو، باید امیدوار باشه که یه معجزۀی کوچیک از روحی سخاوتمند دریافت کنه، البته اگه بتونه چنین روحی پیدا کنه.
یك رهگذر
هر فرهنگ انسانی که تا حالا دوام آورده، حتی اولین و ابتداییترین قبیلۀی ما، به کسی یا چیزی بالاتر از خودشون توسل میجستن. چرا ما دنبال یه خالق میگردیم؟ روح ماست که دنبال یه خودِ بزرگتر میگرده.
یك رهگذر
ما با بقیۀی مخلوقات فرق داریم. میتونی یه مخلوق رو اسم ببری که مثله ما جلوی هم وایستن؟ مایل باشن که بکُشن-یا کُشته بشن-برای چیزی که نه غذاست، نه مِلک و نه حتی سلطۀی موقت؟ برای ایدههای بیثباتی مثله اصول یا عدالت یا عشق؟ این چیزیه که ما رو به طرز رقّتباری انسان میکنه؟ جرئت داریم این رو روح انسانی بدونیم؟ و اصلاً چرا میخوایم که روح انسانی داشته باشیم؟ چرا همه میخوان که ما اینطور باشیم؟ یوری، فکر کن! فکر کن که اگه روح انسانی داشتیم، چقدر آدمای نرم و انعطافپذیری میشدیم.
یك رهگذر
حجم
۳۶۲٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۴۶۴ صفحه
حجم
۳۶۲٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۴۶۴ صفحه
قیمت:
۱۵۴,۵۰۰
۹۲,۷۰۰۴۰%
تومان