
کتاب داشت عباسقلیخان پسری
پدیدآورندگان:
نسیم عرب امیری انتشارات:
انتشارات سپیده باوران٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
سیّد جواد
۲۲
الا ای طوطی گویای اسرار!
جلوی آن زبانت را نگهدار
sadeghi
۱۱
بود عباسقلی خان پدری
پدر فسقلی و مختصری
شُل و وارفته و بدشکل و کچل
لاغر و مردنی و بدهیکل
کت و تنبان به تنش گریان بود
هیکلش مثل نی قلیان بود
داشت یک همسر و از آن همسر
بیست، سی تا پسر قند عسل
احد و کاظم و شهرام و سعید
اسد و قاسم و بهنام و حمید
ناصر و اکبر و محمود و کریم
یاسر و اصغر و مسعود و رحیم
حامد و بیژن و مهران و وحید
راشد و بهمن و احسان و مجید
باز هم ذکر کنم، یا کافی است؟
sadeghi
۶
داشت عبّاسقُلی خان پسری
پسرِ بیادب و بیهنری
اسمِ او بود علیمردان خان
کُلفتِ خانه ز دستش به امان
پشت کالسکۀ مردم میجَست
دل کالسکهنشین را میخَست
هر سحرگه دم در بر لب جو
بود چون کرمِ به گل رفته فرو
بس که بود آن پسره خیره و بد،
همه از او بدشان میآمد
sadeghi
۶
معتقد بود خدا رحمان است
حافظ حیثیت انسان است
هر که جان داده، خودش نان بدهد
کارها را سر و سامان بدهد
میم.الف
۶
آن که رم میکند از او ابلیس
چه اِبا میکند از تیم پلیس؟
reza
۵
مثل پیوند غرب با شرق است
شاعری که مهندس برق است
میم.الف
۴
هفت خان را به سلامت گذراند
حیف در درد خودش عاجز ماند
نمرۀ عینکش از ده رد شد
درد کتف وکمرش ممتد شد
علم و تحصیل، بلای تن شد
حاصلش آرتروز گردن شد
کار بیچاره به بن بست کشید
آخر از مدرک خود دست کشید
غورۀ قصۀ ما کشمش شد
زد و القصه مسافر کش شد
🌷
۳
ظاهر و باطن او یکسان بود
برخلاف دگران انسان بود
YasmineGh
۳
شش کوچه بشمر از بغل سینما ونوس
بعد از دکل، پلاک نود، واحد چهار
با رمز «تَق تَتَق تَتَتَق تَق» به در بزن
تا اینکه رأس ساعت دو موعد قرار،
با هم نشسته مختصری گفتگو کنیم
دربارۀ گذشتۀ جذاب لالهزار
🌷
۲
گرچه اوضاع همه نافُرم است،
گله از وضع سیاست جرم است
نقد سازنده اگر فتنهگری است
لاجرم بیخبری خوشخبری است
میم.الف
۱
گوشهای بیحرکت کِز میکرد
با خودش نق نق و وِز وِز میکرد
ضجه میزد که نصیبش سختی است
زندگی پوچ و پر از بدبختی است
بس که بود از همه اعصابش خُرد،
قرص اعصاب و مُسکِّن میخورد
دانشش با خِرَدش همکفه بود
طفلکی ترمِ یکِ فلسفه بود
دایماً گیج و دمغ بود و کسل
نیچه میخواند و فلوطین و هگل
گلهمند از فلک بیبنیاد
گیر ششپیچ به خلقت میداد
پیش چشمش همه جا بود سیاه
کفر میگفت نعوذ بالله
زیـنـب🍃🌸
۱
بود عباسقلی خان پدری
پدر فسقلی و مختصری
شُل و وارفته و بدشکل و کچل
لاغر و مردنی و بدهیکل
کت و تنبان به تنش گریان بود
هیکلش مثل نی قلیان بود
زیـنـب🍃🌸
۱
«داشت عباسقلی خان پسری»
پسر قرص و قوی و قدری
پسری هیکلی و ورزشکار
لوطی و غیرتی و مردمدار
قامتش قرص و صدایش بم بود
هیکلش گندهتر از رستم بود
کارش از بوق سحر نرمش بود
زیـنـب🍃🌸
۱
«ما که اطفال این دبستانیم»
از کتاب و قلم گریزانیم
reza
۱
گر ببینی، مبلّغان سواد
همه خوشباورند و خالیبند
خود حافظ مگر نمیبرده
سمت بنگال و آن حوالی قند؟
سپیده
۱
داشت یک همسر و از آن همسر
بیست، سی تا پسر قند عسل
احد و کاظم و شهرام و سعید
اسد و قاسم و بهنام و حمید
ناصر و اکبر و محمود و کریم
یاسر و اصغر و مسعود و رحیم
حامد و بیژن و مهران و وحید
راشد و بهمن و احسان و مجید
باز هم ذکر کنم، یا کافی است؟
سپیده
۱
داشت در هر مدل و تیپ، پسر
تاجر و کیفزن و جادوگر
چه نویسنده، چه دکتر بودند
با پدر راحت و دمخور بودند
بهره از لطف خداوندی داشت
مستعد بود و توانمندی داشت!
سپیده
۱
«داشت عباسقلی خان پسری»
پسر پخمۀ بی کرک و پری
پسری شاعر و قاطی پاطی
هپل و خودخور و احساساتی
کار او: گفتن اشعار جفنگ
لقب شاعریاش: «ع. کلنگ»
روز وشب کنج اتاقش دمرو
لغت و قافیه میکرد رفو
فرصتی تا که فراهم میدید،
کلماتی بغل هم میچید
دایم از پیش و پسش کم میکرد
مثلاً شعر سر هم میکرد
🌷
۱
ما بقی هم شرابشون آبه
آخر عشق و حال شون خوابه
اسم شون: کارمند دونپایه
عدهای بیخیال سرمایه
arefehfathiii
۱
«ما که اطفال این دبستانیم»
از کتاب و قلم گریزانیم
غالباً تخس و لوس و بیادبیم
مویژولیده و پریشانیم
اول ترم، فکر شیطنتیم
آخر ترم، درس میخوانیم
موقع امتحان پایان ترم
بس که درمانده و پشیمانیم،
خیره بر برگۀ بغلدستی
لاجرم مثل فکس میمانیم
بی هدف میرویم دانشگاه
ارزش علم را نمیدانیم
بعد طیّ مدارج عالی
لنگ شغلی شریف میمانیم
عوض حرفهای درآمدزا
در مسنجر تمام شب ON ایم
سالها لنگ مدرکی هستیم
تا که اقوام را بچزّانیم
خانه از پایبست ویران است
بس که در بند نقش ایوانیم
arefehfathiii
۰
گربۀ مسکین اگر پر داشتی
سرنوشتی مثل کفتر داشتی
سالها کنج قفس با دلخوری
چشم خیس و گونۀ تر داشتی
در قفس پیژامه، دمپایی به پا
چون جناب عطریانفر داشتی
جای ولگردی میان کوچهها
چند تا فرزند و همسر داشتی
وای بسا چون گربۀ اشراف شهر
کلفت و دربان و نوکر داشتی
میشدی پروار، اما در عوض
همسری باریک و لاغر داشتی
روزها با شهره میگشتی و شب
دِیت با لیلا فروهر داشتی
جای جوی آب و سطل آشغال
خانه بر سرو و صنوبر داشتی
جوجههای خوشگل و تو دل برو
چند ماده، چند تا نر داشتی
پیش چشم گربههای در به در
وضع و حالی حسرتآور داشتی
کاربر
۰
معتقد بود خدا رحمان است
حافظ حیثیت انسان است
هر که جان داده، خودش نان بدهد
کارها را سر و سامان بدهد
