جملات زیبای کتاب شهر دزدها | طاقچه
تصویر جلد کتاب شهر دزدها

بریده‌هایی از کتاب شهر دزدها

انتشارات:نشر هیرمند
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۲از ۲۲ رأی
۴٫۲
(۲۲)
مثل پیانیست تعلیم‌دیده‌ای بودم که می‌دانست چه نت‌هایی را باید بزند، اما نمی‌توانست آهنگ خودش را بسازد.
mj
برخلاف باور عمومی، تجربهٔ وحشت تو را شجاع‌تر نمی‌کند. فقط شاید اگر تمام وقت در وحشت باشی، راحت‌تر بتوانی ترست را مخفی کنی.
کاربر ۱۳۱۷۶۶۷
«استالین می‌ره از یکی از مزرعه‌های اشتراکی بیرون مسکو بازدید کنه. می‌خواد ببینه اوضاع‌شون تو برنامهٔ توسعهٔ پنج‌سالهٔ قبلی چطور بوده. از کشاورزه می‌پرسه، بگو ببینم رفیق، امسال اوضاع سیب‌زمینی چطوره؟ یارو کشاورزه جواب می‌ده، خیلی عالیه رفیق استالین؛ آگه همه‌شونو تلنبار کنیم رو هم، می‌رسه به خدا. استالین می‌پرونه، ولی خدا که وجود نداره، رفیق کشاورز. کشاورزه‌م زبل درمیاد که، دقیقاً عین سیب‌زمینیای ما، رفیق استالین.»
HaMiT
یعنی غیر از این نمی‌شد درباره‌اش حرف زد. نمی‌شد اجازه بدهی حقیقت از حدی بیشتر وارد گفت‌وگو بشود، نمی‌شد چیزی را که چشم‌هایت دیده بود با زبان اقرار کنی. اگر لای این در را حتی یک سانت باز می‌کردی، بوی تعفن و صدای ضجه‌ها امانت را می‌برید؛ پس نباید در را باز می‌کردی. باید ذهنت را روی امور روزمره‌ات متمرکز می‌کردی: یافتن غذا، آب و چیزی برای سوزاندن به‌جای هیزم. و باقی ذهنت را هم باید نگه می‌داشتی برای روزی که جنگ به پایان می‌رسید.
mj
بیرون لنینگراد درخت‌ها هنوز سرپا بودند، کلاغ‌ها روی شاخه‌های تردشان قارقار می‌کردند و سنجاب‌ها میان شاخه‌های درختان نراد دنبال هم می‌دویدند. سنجاب‌های چاق و معصوم، هدف آسانی برای یک مرد مسلح به هفت‌تیر به نظر می‌رسیدند. بخت با آن‌ها یار بود که هنوز توی روسیهٔ اشغالی نفس می‌کشیدند.
کاربر ۲۹۲۱۷۷۶
مطابق با گزارش روزنامه‌ها جوانان ما با رشادت و تاکتیک‌های هوشمندانه جنگیدند، گوی زکاوت را از فرماندگان نازی ربودند و هیتلر را که تمامی مراحل نبرد را از اتاق جنگ برلین رصد می‌کرد، سرخورده کردند. اما در لنینگراد همه بلد بودند چطور مقالهٔ روزنامه را تفسیر کنند. نیروهای روس همیشه «آرام و راسخ» بودند، و نازی‌ها همیشه «مبهوت مقاومت ما»؛ ذکر این عباراتْ الزامی بود.
کاربر ۲۹۲۱۷۷۶
نازی‌ها به این نتیجه رسیده بودند که حملهٔ زمینی به شهر برایشان هزینه‌بر است؛ بنابراین تصمیم گرفتند دوره‌مان کنند، گرسنگی‌مان بدهند، بمبارانمان کنند و آتش‌مان بزنند.
mj
موقع رانندگی کمربند ایمنی نمی‌بندند، کرم ضدآفتاب نمی‌زنند و اعتقاد دارند هیچ‌چیز به غیر از خودِ خدا نمی‌تواند بکشدشان که البته به وجود او هم اعتقاد ندارند.
mj
ما جوان و جاهل بودیم
mj
برخلاف باور عمومی، تجربهٔ وحشت تو را شجاع‌تر نمی‌کند. فقط شاید اگر تمام وقت در وحشت باشی، راحت‌تر بتوانی ترست را مخفی کنی.
mj
صدای فرود گلوله‌های توپ را در وجه جنوبی شهر می‌شنیدیم؛ مثل صدای طبلی از دوردست. نازی‌ها حملات شبانه به منطقهٔ صنعتی کایروف را از سر گرفته بودند؛
mj
هیچ‌وقت کسانی را که می‌گویند بزرگ‌ترین ترسشان صحبت کردن جلوی جمع، عنکبوت یا هرکدام از این قبیل ترس‌های جزئیست، درک نکرده‌ام. چطور می‌شود از چیزی بیشتر از مرگ ترسید؟ برای هر چیز دیگری راه فراری وجود دارد
mj

حجم

۳۰۷٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۳۶۲ صفحه

حجم

۳۰۷٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۳۶۲ صفحه

قیمت:
۱۶۲,۰۰۰
تومان