جملات زیبای کتاب بانوی رنگین‌کمان | طاقچه
تصویر جلد کتاب بانوی رنگین‌کمان
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب بانوی رنگین‌کمان

زندگی‌نامه‌ی داستانی اشرف قندهاری (بهادرزاده)

نوع کتاب
۴.۸(از ۴ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
راضیه تجار

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
|قافیه باران|
۲
هفته‌ای دو بار یک راهبهٔ فرانسوی برای نظافت و دلجویی و پانسمان زخم‌های این معلولان می‌آید، از چاه آب می‌کشد، سرورویشان را می‌شوید، زخم‌هایشان را دوا می‌گذارد و به آن‌ها غذا می‌دهد. چقدر پیش این راهبهٔ مسیحی خجالت بکشم؟! چه بگویم؟! بگویم یک مسلمان نیست که بیاید معلول و سالمند مسلمان ایرانی را پرستاری کند، عیادت کند، دلجویی کند؟! می‌خواهی معلولان بروند و مسیحی شوند. تو را به خدا خودت بیا. تا من به این زن نشانت بدهم و بگویم یک مسلمان هم آمد. بیا تا کمتر عرق شرم بریزم.
|قافیه باران|
۱
در هر شکستی پیروزی است و از هر خطایی چیزی یاد خواهی گرفت.
|قافیه باران|
۱
می‌گفتند: «دکتر جان، شما چرا؟!» ـ چرا من؟! مگر آدم نیستم. چه چیز من از یک عمله کمتر است؟! ـ حالا چرا کج‌وکوله می‌سازی؟! ـ چون شاقولم دل است.