جملات زیبای کتاب سیم آخر | طاقچه
تصویر جلد کتاب سیم آخر

کتاب سیم آخر

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۲۵۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
م. بهارلویی
انتشارات: 
انتشارات سخن
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
یك رهگذر
۳۳
تولد من بود! من!
Maryam
۱۵
سمت سیب‌ها رفتم، یکی از سرخ‌ترین‌ها را برداشتم و زیر بینی گرفتم، نفس عمیقی با چشم بسته کشیدم، بوی آن رفت و لانه کرد در سلول به سلول مغزم! شاید رنگی خوش‌رنگ‌تر از رنگ پرتقال و توت‌فرنگی و... باشد، اما محال است بویی خوش‌بوتر از بوی سیب در دنیا باشد، این‌قدر آرامش‌بخش!
sarar-'
۱۳
"هر کی به فکر خویش است، کوسه به فکر ریش است!"
Butterfly
۱۰
دچار اختلال بودم؟! نبودم! نیستم! اگر زندگی بگذارد! اگر بگذارد من هم طبیعی باشم مثل بقیه! ا
sarar-'
۹
تقدیم به هدیهٔ خاص خداوند برای من، شیرین‌ترین میوهٔ زندگی‌ام، فرزند آخرم، آراد!
زهرا۵۸
۷
مامان‌اطلسی گفته بود آن قدیم قدیم‌ها سه سیم برق بود! سیم اول، سیم کوچه و خیابان‌ها، سیم دوم سیم خانه و دکان‌ها و سیم سوم، سیم شاهی، با فاز بالا که کسی دست می‌زد به آن، خشکش می‌کرد. لعنتی چشمانش سیم آخر، سیم شاهی بود! برقش به کشتن می‌داد آدم را!
R.S.T.M
۷
"تو عاشق نبودی که درد دل عاشقا رو بفهمی/ تو بارون نموندی که دلگیری این هوا رو بفهمی/ تو گریه نکردی برای کسی تا بدونی چی می‌گم/ دلت تنگ نبوده، می‌خندی تا از حس دلتنگی می‌گم..."
R.S.T.M
۴
پدر و مادر انتخاب خودمون نیست و متاسفانه سخته قبول پدر و مادر بد...
R.S.T.M
۴
"تو تنها نموندی که حال دل بی‌قرارو بفهمی/ عزیزت نرفته که تشویش سوت قطارو بفهمی/ تو از دست ندادی بفهمی چیه ترس از دست دادن/ جای من نبودی بدونی چیه فرق بین تو و من..."
R.S.T.M
۳
همون موقع تیر خلاصو زدم... تیری که فکر نمی‌کردم برمی‌گرده و می‌خوره به خودم.
مری و راه های نرفته اش
۳
خود را کشتن بد است، اما بهتر از این زندگی است... من آدم قوی‌ای هستم که خودم را می‌کشم... خداحافظ تمام قشنگی‌های زندگی... خداحافظ آن روی زندگی...
R.S.T.M
۱
معینی دنیاتو سیاه کرده آنا، اما ازش دل بکن! یه امشب فکر کن اصلا اون بابات نیست... من حاضرم جای تمام وقت‌هایی که دوست داشتی اون برات پدری کنه و دست نوازش بکشه به سرت، برات پدری کنم... برای تمام لحظاتی که می‌ترسیدی و اون جای این‌که پیش تو باشه تا نترسی، توی بغل این زن و اون زن هرزه بوده، پیشت بمونم... امشب برات هم پدر می‌شم هم مادر آنا! امشب که هم پدر دارم و هم مادر، باید یک دل سیر برایش گریه کنم تا اشکم را پاک کند!
R.S.T.M
۱
و لب‌هایش بی‌خبر نشست روی پیشانی‌ام! آرام پلکم بسته شد و نفسم حبس ابد خورد توی سینه... گر افتاد توی تنم! چه بدطعم و تلخ، صبری که برای داشتن کسی که با جان و دل می‌خواهی!... بوسه‌اش چه بد و فاجعه‌وار طعم تلخ می‌داد!
R.S.T.M
۱
دلم هر شب و هر شب بهونه می‌گیره لعنتی! بهونهٔ اون کاوهٔ بی‌وجدانو!
bamdad74
۱
انعطافم خداست! اراده‌م آهنه!
fatemeh_gh
۱
هر چه‌قدرم که معشوق جفتک بندازه، بازم مواظبشونن... نه به خاطر معشوق، به خاطر این‌که خودشون از این کار لذت می‌برند...
bamdad74
۰
هیچ دوست و آشنایی نداشتم در این آخرین دقایقم با او حرف بزنم! هیچ‌کس را نداشتم برای تقسیم دردهایم در این لحظات آخر،
bamdad74
۰
چه‌قدر احتیاج داشتم کسی، جز دستان خودم، برایم آرامش بیاورد
fatemeh_gh
۰
تا به امروز کسی به من نگفته بود "هیچ جا جز پیش من، جات امن نیست!"