جملات زیبای کتاب تاریخ فلسفه از آغاز تا امروز | طاقچه
تصویر جلد کتاب تاریخ فلسفه از آغاز تا امروز

کتاب تاریخ فلسفه از آغاز تا امروز

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۲۷ رأی)
انتشارات: 
نشر چرخ
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
esrafil aslani
۴
بنا بر آموزهٔ ماتریالیسم تاریخی، شیوهٔ تولیدِ کالاهای مادی است که نهادها و حیات سیاسی، اجتماعی، عقلی و مذهبیِ یک جامعهٔ معین را در هر دوره از تاریخ تعیین می‌کند. «آگاهی انسان‌ها نیست که هستیِ آن‌ها را تعیین می‌کند، بلکه برعکس هستیِ اجتماعی آن‌هاست که آگاهی آن‌ها را تعیین می‌کند.» آن‌هایی که مالک ابزارهای تولید هستند کل حیطهٔ فرهنگ مردم را، که شامل اندیشه‌های اخلاقی و مذهبی و نگرش‌های اجتماعی و عقلی آن‌هاست، تحت کنترل خود درمی‌آورند.
hamed.mirzaei3
۳
اندیشمندان مسلمان که فلسفهٔ ارسطویی را به دنیای مسیحی معرفی کردند، به دربار امپراتور فردریک (دوم) راه یافتند، امپراتوری که ترجمه‌هایی از بزرگ‌ترین آثار مشایی را به دانشگاه‌های بولونیا، آکسفورد و پاریس اهدا کرد.
محمد طاهر پسران افشاریان
۱
لایبنیتس واژهٔ موناد (به یونانی یعنی واحد یا یگانه) را برای اشاره به فعالیت یا نیرویی به کار می‌برد که ذات جوهر را تشکیل می‌داد. هر موناد به عنوان یک هستی قائم‌به‌ذات و نامشابه با همهٔ مونادهای دیگر به‌تنهایی در جهان وجود دارد. بنابراین، به این معنا لایبنیتس یک فیلسوف فردگراست. او عقیده داشت که مونادها، به عنوان عناصر واقعی و نهایی جهان، در تعداد نامتناهی هستند، نظریه‌ای که از او یک کثرت‌انگار مابعدالطبیعی ساخته است. این مونادهای مستقل همواره فعال هستند، اما آن‌ها برخوردی با یکدیگر ندارند یا تأثیری بر هم نمی‌گذارند. آن‌ها فردانی، آگاه، فعال و زنده هستند و از نظر کیفیت از نازل‌ترین نوع (ماده) تا انواع عالی‌تر (نفوس یا ارواح) و عالی‌ترین نوع (خدا که عهده‌دار همهٔ هستی‌هاست) گسترش یافته‌اند. هر مونادی دارای حیات فکری یا فعالیت درونی است، زیرا طبیعتِ آن جسمانی نیست، بلکه نفسانی یا روحانی است
محمد طاهر پسران افشاریان
۰
لایبنیتس هر موناد را آیینهٔ زنده و ابدی همهٔ مونادهای دیگر تصویر کرد، زیرا هر موناد کل جهان را بازمی‌نمایاند؛ بنابراین علم به یک موناد علم به کل جهان است. از آن‌جا که مونادها خودبسنده هستند (پنجره‌ای ندارند)، نمی‌توانند نیروی درونی خود را از دست بدهند یا نیرویی خارج از خود کسب کنند. در نتیجه، علت (که به عنوان نیرو فهمیده می‌شود) واقعاً وجود ندارد، و بدن هیچ تأثیر علّی‌ای بر نفس ندارد؛ همین‌طور نفس به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند بر بدن تأثیر یا عمل کند
شهاب‌الدین آدینه عراقی
۰
انسان یک هستیِ گناه‌کار است، و گناهِ اگزیستانسیالِ انسان احساس دِین و وام‌داری را به وجود می‌آورد. انسانْ به وسیلهٔ وجدانش به امکانات بی‌شماری فراخوانده شده است که می‌تواند از میان آن‌ها برخی را انتخاب کند، و این آگاهیِ ناراحت‌کننده را تجربه می‌کند که هر امکانی که انتخاب می‌کند به منزلهٔ سلبِ امکانات دیگر است. انجام برخی از انتخاب‌ها باعث می‌شود که انتخاب‌های انجام‌نشده احساس گناه را در او به وجود آورد. گناه ویژگیِ ثابت دازاین است؛ هستی‌های انسانی همیشه احساس گناه می‌کنند.