جملات زیبای کتاب به رنگ دانوب | طاقچه
تصویر جلد کتاب به رنگ دانوب
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب به رنگ دانوب

مجموعه شعر

نوع کتاب
۲.۲ امتیاز(از ۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
واهه آرمن
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Maryam
۴۱
زیباترین حادثه همیشه کمی دیرتر از پایانِ داستان اتفاق می‌افتد...
Sheyda Shojaei
۳
من از هنگام تولدم تاکنون سقوطی بی‌پایان کرده‌ام من به درون خویشتن سقوط می‌کنم بی‌آن‌که به ته برسم
Sheyda Shojaei
۳
یک‌بار در پایان قصه با شاخه‌ای گل به بهشت رفتم همه خندیدند دستم انداختند و بیرونم کردند این‌بار با خودم پاره‌ای آتش خواهم برد به دوزخ
lia
۲
هیچ نمی‌خواهم حوصله‌ات را سر ببَرم پُرحرفی کنم و آن‌چه را که می‌دانی هی تکرار کنم تا ابد دوست دارم همین حالا غافل‌گیرت کنم بی‌مقدمه دستت را بگیرم و تا روزی که زمین می‌چرخد لُکنت بگیرم...
Sheyda Shojaei
۲
هر دو می‌خواهیم فریاد بزنیم او مثل کودکی تنها در کویر من مثل مسیح تنها بر صلیب
hosein lima
۲
زیباترین حادثه همیشه کمی دیرتر از پایانِ داستان اتفاق می‌افتد...
matbuat
۱
شِکوه کرد بمان زندگی کن میان کاغذها و میان همین کاغذها بمیر نمی‌دانم نفرینم کرد یا دعا
lia
۰
دلم می‌خواست شبی که می‌رفتی اتفاق ساده‌ای می‌افتاد راه را گم می‌کردی فاخته‌ای کوکو می‌کرد و کلیدی زنگارگرفته از آشیانهٔ خالی دُرناها به زمین می‌افتاد باران می‌گرفت بیدار می‌شدم بیدارت می‌کردم و ادامهٔ این خواب را تو تعریف می‌کردی...
lia
۰
دُن‌کیشوت را به یک دلیل بیش‌تر از دیگران دوست می‌دارم حتا بیش‌تر از خودِ سروانتس دُن‌کیشوت را به یک دلیل بیش‌تر از دیگران ورق زده‌ام بیش‌تر از دیگران مرور کرده‌ام حتا بیش‌تر از خودِ سروانتس سال‌های سال است لای برگ‌های همین کتابِ رنگ‌ورورفته اما نو مثل یک کشف تازه عکس‌های او را پنهان کرده‌ام
ماهی
۰
کودک همسایه و کبوترهایم در این عصر دلگیر به دیدنم آمده‌اند کودک همسایه و کبوترهایم از کجا می‌دانستند که در آخرین سطرهای این شعر تکه‌ای آسمان پنهان کرده‌ام یک تابِ بلند و رازی کوچک...
ماهی
۰
چه می‌چسبد شلیکی بی‌هدف در جنگ و هدر دادنِ آخرین فشنگ چه می‌چسبد رقص در شعری کوتاه با کودکانی که فردا به دورترین سیاره‌ها خواهند رسید پیاده بی‌تفنگ
Masoud
۰
سوگ‌نامه هر نیمه‌شب مادربزرگ با کوبه به دَر می‌کوبید و پدربزرگ با اولین تقه بیدار می‌شد با آرنج سقلمه‌ای به کمرم می‌زد و می‌پرسید تو هم شنیدی نیم‌نگاهی به چشم‌هایش می‌انداختم و به‌دروغ می‌گفتم نه...
hosein lima
۰
زیباترین حادثه همیشه کمی دیرتر از پایانِ داستان اتفاق می‌افتد...
someone
۰
من در آخرین خوابِ مادرم پیش از ازدواج به دنیا آمدم در خوابِ خدا شاعری کردم و فردا در خوابِ زنی غریبه زیر رنگین‌کمان و در میان بوته‌های شوکران بوسه خواهم زد بر لب‌های جهان
hosein lima
۰
چون مرهمی صدای تو با دردِ من یکی‌ست
Sheyda Shojaei
۰
در هیچ‌کدام از این عکس‌ها پیدایم نیست تنها کسی که در هر دو عکس دیده می‌شود مادری جوان و مادری پیر است که به پسرش در پشت دوربین لبخند می‌زند لبخندی رنگین در قاب‌عکسی سیاه‌وسفید و لبخندی بی‌رنگ در عکسی رنگی
Sheyda Shojaei
۰
پاراجانف با چند تکه خنزرپنزر و خرت‌وپرت‌های بی‌ارزش اثری هنری می‌ساخت همان کاری که خدا در ازل با چند تکه‌سنگ پاره‌ای آتش و مُشتی آب می‌کرد
Sheyda Shojaei
۰
آخرین شعرم را زیر تخت‌خوابی کوچک کنار تیله‌ای پیدا خواهید کرد که در نیمه‌شبی زمستانی و در آخرین روز کودکی از دستم رها شد به زیر تخت غلتید و من گم شدم...
Sheyda Shojaei
۰
برای نوشتن شعری ناب دربارهٔ رنگین‌کمان چیزی لازم نیست جز تکه‌ای کاغذ و سیاهی چشم‌های زنی که نمی‌ترسد از تنها ماندن و پیر شدن در شعر
Sheyda Shojaei
۰
بیداری به‌هرحال بهتر از خواب است در خواب همیشه دروغ می‌گویم حتا به خدا و حتا خدا دروغ می‌گوید...
Sheyda Shojaei
۰
غمگینم پُر از دردی ناگفتنی مثل زنی پابه‌ماه در اسطوره‌ها که خدایان خشمگنانه شمشیری در دلش فرومی‌کردند به وجد می‌آمدند و بانگ می‌زدند برقص شادی کن