
سپهر
۱۱
معنای یک کلمه هرگز کاملاً در دسترس نیست و همیشه بخشی از معنای یک کلمه پوشیده میماند چراکه معنای یک کلمه به نحوهی کاربرد آن بستگی دارد.
مریم
۴
قدرت جعلی کلمه میتواند چنان شبیه اشیاء واقعی شود که هیچ قدرت تمایزبخشی نتواند امکان تشخیص دروغ از حقیقت را به ما بدهد. این قدرت میتواند چنان ما را فریب دهد که گویی ما تنها کسی هستیم که حقیقت را دریافتهایم.
Parvane
۳
من، من عمیقاً راز آمیز است!
Parvane
۳
ویتگنشتاین درعوضِ بحث بر سر موجودیتهای نظری، به نحوهی استفادهی ما از "من" توجه کرد.(78) در پژوهشهای فلسفی تقریباً در هر صفحه هشت بار "من" و چهار بار "ما" آمده است؛
سپهر
۳
بیش از این نخوان – بنگر
بیش از این منگر – برو
پاول سلان «تنگنا»
سپهر
۲
من نباید چیزی بیش از آینهای باشم که خوانندهی من تفکر خود را با تمام از شکل افتادگیاش در آن ببیند و بتواند به کمک آن به راه راست برگردد
Parvane
۱
معنای "من" در محاصرهی مه غلیظ زبان است
Parvane
۱
آیین میتواند به اهداف زیادی خدمت کند، بیان عاطفه، آفرینش معنا و باور، ملاطی برای کنار هم نگهداشتن گروه، نوعی درمان، راهی برای گذر به دانش فرهنگی.
Saeedeh Heydarian
۱
اگر زندگیمان در محاصرهی مرگ است سلامت فهممان هم در محاصرهی جنون است
Parvane
۰
همانندسازی، چرخهای است که ما را به رنج رواننژندی پیوند میزند.
Parvane
۰
همانندسازی، چرخهای است که ما را به رنج رواننژندی پیوند میزند.
کتابدوست
۰
اضطراب مربوط به چیزی معین نیست: اضطراب ابژه ندارد و بهمثابه یک تنش احساس میشود؛ نهایت زبان است.
کتابدوست
۰
ترس ابژهای معین دارد و بنابراین معنادار است و میتوان بدان میل یا از آن احتراز کرد.
مریم
۰
اگر کسی هنوز بر خود مسلط نشده باشد نمیتواند حقیقت را بگوید. فرد نمیتواند حقیقت را بگویید اما نه به این دلیل که هنوز بهقدر کافی باهوش نیست. حقیقت را صرفاً کسی میتواند بگوید که از پیش آنجا خانه کرده باشد، نه کسی که هنوز در فضای عدم حقیقت زندگی میکند و چیزی بیش از این از دستش برنمیآید که از درون عدم حقیقت بهسوی آن حرکت کند. (4)
سپهر
۰
ویتگنشتاین واژگان فنی مخصوص به خودش را بسط نداد و ادعا نکرد که گروه خاصی از مردم را مداوا نموده، همچنین به تأسیس مکتب علاقهمند نبود چون فکر میکرد که تمام این فعالیتها به توهم بیشتری منجر شود.
B612
۰
همیشه از ارتفاعات سترونِ زیرکی به درههای سبزِ بلاهت فرود میآید.
Saeedeh Heydarian
۰
به من بگو چگونه میجویی تا به تو بگویم چه میجویی
Saeedeh Heydarian
۰
وضوح، اساس آرامش ذهن است
F.Z
۰
اندیشه تولیدشدنی نیست. اندیشیدن یک خط تولید نیست. "اندیشیدن" اجباری که معمولاً در سر تجربه میشود و بهدور از وضوح است، اندیشه نیست.
F.Z
۰
ما نمیتوانیم با فلسفهپردازی مرض فکر را از بین ببریم. آن [مرض] باید راه طبیعی خود را طی کند و مهمترین چیز، علاج آهسته است
AmirHossein
۰
اینکه حرفی برای گفتن نباشد میتواند تسلیبخش باشد زیرا آن زمان است که فرصتی برای اندیشیدن میتواند به وجود بیاید؛ و گاهی هیچ نکتهای در گفتن چیزی وجود ندارد.
AmirHossein
۰
امر بیان ناشدنی (آنچه راز آمیز مییابمش و نمیتوانم بیان کنم) شاید پسزمینهای فراهم میآورد که هرآن چه توانستم به بیان درآورم در مقابل آن معنا مییابد.