دوست نداری کف سفت قطار را، دوست نداری توپها و برزنتی که روی آن کشیده شده و بوی وازلینی را که به فلز زده شده یا برزنت خیسیدهٔ آبنشتکرده را؛ اگرچه در زیر برزنت خیلی کیف دارد و دلنشین است با توپها بودن؛ اما تو دیگری را دوست داری که اکنون میدانی حتا نمیتوانی وانمود کنی که آنجا هست و حالا بهروشنی و بهسردی میدانی و میبینی