
کتاب امیدهای جاودان بهاری
ریتا هیورث و رهایی از شاوشنگ
انتشارات:
انتشارات افراز٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
esrafil aslani
۳
همه میروند، همه چیز میگذرد، آب جاری میشود، و قلب فراموش میکند.
مهدیه حاجیحسینی
۲
در زندان هر زندانی یک سیاهپوست به شمار میرود، و این ایدهای بود که میبایست هرچه زودتر به آن خو میگرفتید، البته اگر قصد داشتید، از چنگ آدمهایی مثل هدلی و گرِگ استامس جان سالم به در برید، کسانیکه با نگاهشان شما را میکشتند. وقتیکه درون هلفدونی قرار دارید، به دولت تعلق دارید، و اگر این امر را فراموش کنید، بدبخت و گرفتار شخص خودتان خواهید بود. مردانی را میشناسم که چشمها، و انگشتان دست و پای خود را از دست دادهاند، حتی مردی را میشناختم که سر آلت تناسلیاش را از دست داده بود، و کلی خودش را خوش اقبال بهحساب میآورد که فقط آن مقدار را از دست داده.
امیررضا
۲
«من از طریق نوشیدن الکل شهامت و شجاعتی دروغین کسب کردم.»
امیررضا
۲
باید بدانید که چگونه دانههای حقیقت ناب را از میان غلافهای دروغ، شایعه، و ای کاش چنین بودها درچینید.
امیررضا
۲
در هر سلول انفرادی تختی به دیوار چسبیده، و مستراحی بدون جای نشستن وجود داشت. به سه روش میتوانستید، زمان را سپری کنید: نشستن، ریدن، و خوابیدن. انتخابهایی بزرگ.
امیررضا
۱
زندگی کن، و اجازه بده، زندگی کنند.
امیررضا
۱
شما باید ملاحظه کردن دیگران را فرا گیرید، و اجازه دهید، برخلاف میلتان کاری را که دلشان میخواهد، انجام دهند.
امیررضا
۱
ضربهای اگر شدید باشد، میتواند، جانتان را بگیرد، با این وجود آنها بیخیال قضیه نمیشوند. اگر ضربه شما را از پا در نیاورد، برای مدتهای مدیدی فلجتان میکند، طوری که ازخاطر میبرید، قادر به انجام چه حرکات نرم و آرامی بودید.
امیررضا
۱
گذر زمان همچنان ادامه داشت ـ نیرنگ کهنه جهان، و شاید نیز تنها جادوی واقعی آن.
امیررضا
۱
این دسته از آدمها در عین حالیکه به بهترینها امید دارند، خودشان را برای بدترینها نیز آماده میکنند.
امیررضا
۱
دیدار با اقیانوس آرام بسیار دلانگیز به نظر میرسید، اما من میترسیدم که اگر واقعا با آن روبهرو شوم، از وحشت بمیرم ـ به خاطر عظمت بیش از حد آن.
امیررضا
۱
شاید برخی جزییاتِ نظریهام اشتباه باشد، اما حاضرم بر سر ساعت و زنجیر ساعتام شرط ببندم که مو لای درز طرح کلی استدلالام نمیرود.
امیررضا
۱
قصه این است که بعضی از پرندهها برای اسارت خلق نشدهاند. پرهای این پرندهها روشن و درخشان است، و آواز بلندشان نیز شیرین و شیدایی. چنین پرندههایی را باید آزاد کنید، اگر هم آزاد نکنید، روزی از روزها که برای غذا دادن درِ قفس را برایشان باز کردهاید، به طریقی از قفس خارج شده، و در برابر چشمتان میگریزند.
mohammd gholami
۰
به خاطر داشته باش که امید، خوب چیزیست، رِد؛ شاید بهترین چیز، و چیزهای خوب هرگز نخواهند مُرد. امیدوارم که این نامه تو را پیدا کند، امیدوارم که این نامه تو را سالم و تندرست پیدا کند.
دوستات
پیتر اسْتیونز
zargOl
۰
میتوان راهی را انتخاب کرد که درصد پلیدی آن از دو جاده پیشین کمتر باشد؛ و آن راه؟ در نظر داشتن مقاصد و نیات خیرخواهانه و پاک. و به گمانام به این صورت شبها با خیال راحت سر به بالش میگذاریم، حالمان خوب است، و رؤیاهایمان نیز شیرین.
zargOl
۰
سپس خندیدم و ادامه دادم:
ــ همه چیز را در این مورد میدانم، اندی. فردی که در جاده سوم تو تاتیتاتی میکند، در معرض خطر ورود به جهنم است.
اندی تا اندازهای دلگیر شد و گفت:
ــ به این موضوع معتقد نیستی؟ جهنم درست در اینجاست.
zargOl
۰
وقتی که از اینجا خارج شوم، به جایی میروم که همیشه گرم است، همه فصل.
zargOl
۰
به خاطر داشته باش که امید، خوب چیزیست، رِد؛ شاید بهترین چیز، و چیزهای خوب هرگز نخواهند مُرد.
کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
۰
به احتمال زیاد نورتون به فرقه قدیمی پیوریتَنها گرویده بوده. به عقیده پیوریتنها برای شناختن برگزیدههای پروردگار باید نگاهی به حساب بانکیهایشان انداخت.
امیررضا
۰
زندان، جهان افسانههاست یا نه؟ هرکسی زندان خاص خود را دارد: شغل بد، بیماری لاعلاج و... اما انسانها باید تونل آزادی خود را حفر کنند.
امیررضا
۰
شیطان در هر جایی حضور دارد، به هر شکلی. درخانه، در همسایگیمان، در هیأت دانشآموزی باهوش، یا پیرمردی مهربان.
امیررضا
۰
هیچوقت حرفهای یک نویسنده را در رابطه با زندگینامه خود نوشت او را باور نکنید، چون که ما همه دروغ میگوییم...
امیررضا
۰
بچهها منبع درونی قدرت و شهامت خود را کشف میکنند و فرامیگیرند که باید ترسهایشان را سهیم شوند... باید عشقشان سهیم شوند: بزرگترین درسهای بشری. آنها درمی یابند که اگر در کنار هم باشند، قویتر و شجاعترند...
امیررضا
۰
حتی ترتیب نمایش فیلمرا هم دادم، آن هم در نیمه شب ـ دو فیلم Deep Throat و The Devil in Miss Jones . بیست نفر مرد دور هم جمع شده بودند، هرچه پول پسانداز کرده بودند، برای کرایه فیلمها خرج کردند... اگرچه که پاداش من یک هفته انفرادی بود، به علت نقض مختصر قوانین. آدمی که وظیفهاش رساندن اشیا به زندانیهاست، در معرض این خطرها نیز قرار دارد.
امیررضا
۰
من کتابهای مرجع، شهوانی، لطیفههای جدید و خندهدار مثل بوق دستیها و پودر جرب به دست زندانیها رساندم، و بارها و بارها دیدهام که زندانیای بسیار بسیار قدیمی شورت همسر یا دوست دخترش را درخواست کرده... به گمانام شما میتوانید، تصور کنید که زندانیها با چنین مقولهای چهکار میکنند، آن هم در شبهای طولانی و دیرگذر زندان که همچون تیغه چاقو کشیده میشود و کشیده میشود.
امیررضا
۰
اما باید بگویم که فقط بهخاطر پول هم کار نمیکنم؛
امیررضا
۰
من به کسی که میخواهد، خودش، یا دیگری را بکشد، کمک نمیکنم. به حد کافی در ذهنام آدم کشته شده دارم که یک عمر زندگیام را در زندان هدر بدهد.
امیررضا
۰
محلیها دلشان نمیخواهد، در رابطه با پولهایشان به مردی جوان اعتماد کنند، آنها فقط زمانی به تو اعتماد میکنند که پیرو فکسنی و کچل و ناتوان باشی، و مدام شلوارت را بالا بکشی تا فتق بندت را مرتب کنی.
امیررضا
۰
همانطور که به گمانام گفتهام، تمام زندانیها در نوع خود بیگناه هستند. اوه، آنها کتاب مقدس را درست به همان روشی میخوانند که بازیگران نقشهای مقدس در تلویزیون، کتاب وحی را میخوانند. آنها قربانی بودند، قربانیان قاضیهایی با دل و بیضههایی سنگی، قربانی وکلایی نالایق، قربانیان توطئههای پلیسها.
امیررضا
۰
او خویشتندارترین انسانی بود که من به عمرم دیده بودم. اگر او از چیزی رضایت داشت، و اوضاع و احوالاش روبه راه بود، اطرافیان، در لحظه، اندکی متوجه میشدند. اما اگر مشکلی داشت، و چندان سرحال و قبراق نبود، آن را همچون رازی سر به مُهر در درون خویش نگه میداشت.
