
علی دائمی
۶
دوراندیشی بسیار، نگرانیهای بسیار بهدنبال دارد.
علی دائمی
۵
اگر شما را از دست بدهم خواهم مرد؛ اما انتظار کشیدن بسیار نیز مرا خواهد کشت.
shakiba
۴
نمیدانم این چه قدرت ناحقی است که جنایتکاران را آسوده رها میکند و در پی عذاب بیگناهان میآید.
علی دائمی
۳
شما از من طلب عشق میکنید و من توان پاسخ به آن را ندارم، چرا که عشق یکجانبه، تنها خواهان اطاعت محض است.
علی دائمی
۲
درست است که تئاتر هنر مقدسی نیست، اما بیشک هنر پاک و معصومانهای است.
علی دائمی
۲
اعتراف کنید بانو، نمیتوان آتش عشق را در جان خود پنهان کرد. صدا، سکوت، چشمها، همه در کار فاش کردناند؛ و آتشهای بد پوشاندهشده بیشتر شعلهور میشوند.
Jepsofilia :(:
۱
اما بهخدایان سوگند، به این شاهدان خشم من در واپسین بدرودها سوگند، به هر سو شتافتم، در پی مرگی که رهایم کند از بند این سوگندها، که خلاصام کند از بار این رنجها. من مرگ را گدایی کردم از مردمانی سنگدل که خدایانشان را تنها به خون انسانهای فانی آرام میکردند؛ افسوس که آن مردمان وحشی نیز درهای معبدهایشان را بر من بستند و در ریختن این خون بیقیمت من به تنگنظری نگریستند
shakiba
۰
نمیتوان آتش عشق را در جان خود پنهان کرد. صدا، سکوت، چشمها، همه در کار فاش کردناند؛ و آتشهای بد پوشاندهشده بیشتر شعلهور میشوند.
shakiba
۰
آیا حتی برای لحظهای هم دیدم که او آشفتهحال باشد یا اندکی با من همدردی کند؟ آیا هیچ توانستم نالهای دلسوزانه از دهانش بیرون کشم؟ خموش در برابر نالههایم، آرام در برابر هشدارهایم، انگار که هرگز در اشکهایم شریک نبوده. و من هنوز بر او دل میسوزانم! هنوز قلبم، قلب سسترأیم بر او عاشق است.