جملات زیبای کتاب مرد گمشده | طاقچه
تصویر جلد کتاب مرد گمشدهsubscriptionAvailable

کتاب مرد گمشده

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۱۰۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
جین هارپر، میثم فرجی
انتشارات: 
نشر سنگ

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
AS4438
۱۶
کسانی که درد زیادی می‌کشند دیگران را هم دچار درد می‌کنن
Artin li
۱۳
کسانی که درد زیادی می‌کشند دیگران را هم دچار درد می‌کنن و امیدوارم، به خاطر خودت و کسانی که اطرافت هستند، به آرامش برسی.
Artin li
۷
ناتان، مردم همیشه تظاهر می‌کنند حال‌شون خوبه. هر روز و تا پایان عمر.
M.Taha
۴
جایی که آن‌ها زندگی می‌کردند هیچ چیز حد وسط نداشت. مردم یا کاملاً خوب بودند یا کاملاً بد. به‌ندرت حد وسطی پیش می‌آمد.
Narges
۴
بعضی وقت‌ها آدم‌ها فقط دنبال راه فرار می‌گردن. و راه درست همیشه در دسترس نیست.
Narges
۳
زندگی این‌جا سخته. همه دنبال راهی هستیم تا به بهترین شکل زندگی کنیم. اما قبول کن، حتی یه نفر هم نیست که دربارهٔ چیزی به خودش دروغ نگفته باشه.
yasna
۳
بعضی آدم‌ها بودن‌شان غنیمت است.
Pashmak Book
۳
کسانی که درد زیادی می‌کشند دیگران را هم دچار درد می‌کنن
Narges
۲
کسانی که درد زیادی می‌کشند دیگران را هم دچار درد می‌کنن و امیدوارم، به خاطر خودت و کسانی که اطرافت هستند، به آرامش برسی.
Zohreh
۲
«ما همه به شما حسودی‌مون می‌شد، چون پسرهای زیادی اطراف‌مون بودند، ولی هیچ‌کدوم به درد نمی‌خوردن و اون این‌قدر زود یکی رو پیدا کرده بود. همیشه برامون تعریف می‌کرد چه‌قدر با هم خوش می‌گذرونین و تو می‌خندوندیش.»
kindsullivan
۲
بعضی آدم‌ها بودن‌شان غنیمت است.
Artin li
۱
در طول سال‌ها، ناتان فهمیده بود کنار آمدن با تنهایی بعد از کمی ماندن در خانه به‌مراتب راحت‌تر می‌شد. بعد از چند روز، تنهایی تبدیل به روزمرگی می‌شد و گاهی در پس دردهای کوچک‌تر ناپدید می‌شد.
Pashmak Book
۱
بعضی آدم‌ها بودن‌شان غنیمت است.
Mahsa🌙
۱
رویکرد کمرون به زندگی همیشه همراه با نظم بود. هر کاری می‌خواست انجام دهد اول فکر می‌کرد به چه نتیجه‌ای می‌خواهد برسد، بعد خیلی منظم کارش را انجام می‌داد. ناتان اغلب تلاش کمی می‌کرد و انتظار زیادی داشت. هر بار راه حل کمرون موفق‌تر بود.
Zohreh
۱
صدها سؤال دیگر داشت، اما هیچ کدام را نپرسید. نمی‌شد پشت بی‌سیمی که هرکس دلش می‌خواست می‌توانست حرف‌های‌شان را بشنود، چیزی گفت.
Zohreh
۱
زاندر که بچه بود، ناتان عادت داشت در تاریکی کنار تختش بنشیند و آرام گیتار بزند. این یکی از تنها چیزهایی بود که انگار مدتی او را آرام می‌کرد و ناتان خیلی تعجب می‌کرد که از نظر ژاک این کار بیش‌تر آزاردهنده بود تا آرام بخش.
Zohreh
۱
ناتان سعی می‌کرد جلو زاندر با او دعوا نکند. تقصیر بچه نبود که آن‌ها با هم کنار نمی‌آمدند. این را هم قبول داشت که همه چیز تقصیر ژاک نبود.
Zohreh
۱
همه چیز با گذشت زمان درست می‌شد.
Zohreh
۱
نمی‌توانست کامل توضیحش بدهد. مثل ضربانی در سرزمینی خالی. سنگینی عجیبی که نشان می‌داد هوا را با کس دیگری شریک هستی. می‌دانست که باید توضیحی برای این احساس وجود داشته باشد. ادراکِ ناخودآگاه چیزی نامعلوم در چشم‌انداز. چیزی بیش‌تر از این نبود و البته دقیق هم نبود. و صدها بار در طول سالیان شخصی ناشناخته را در افق دیده بود.
Zohreh
۱
«کمرون فکر می‌کرد می‌تونه مثل پدرش نباشه. واقعاً فکر می‌کنم دوست داشت پدر و شوهر خوبی باشه و می‌تونست عالی باشه. واقعاً هم بود. اما یهو عوض می‌شد. بدون هیچ دلیلی. اصلاً یه آدم دیگه می‌شد. من مدت‌ها نگرانش بودم تا این‌که یه روز بیدار شدم و حس کردم ازش می‌ترسم.»
Book
۱
جایی که آن‌ها زندگی می‌کردند هیچ چیز حد وسط نداشت. مردم یا کاملاً خوب بودند یا کاملاً بد.
°•sara_hp•°
۱
کسانی که درد زیادی می‌کشند دیگران را هم دچار درد می‌کنن و امیدوارم، به خاطر خودت و کسانی که اطرافت هستند، به آرامش برسی.
Artin li
۰
«زندگی این‌جا سخته. همه دنبال راهی هستیم تا به بهترین شکل زندگی کنیم. اما قبول کن، حتی یه نفر هم نیست که دربارهٔ چیزی به خودش دروغ نگفته باشه.»
Pashmak Book
۰
«زندگی این‌جا سخته. همه دنبال راهی هستیم تا به بهترین شکل زندگی کنیم. اما قبول کن، حتی یه نفر هم نیست که دربارهٔ چیزی به خودش دروغ نگفته باشه.»
Mary gholami
۰
بعضی آدم‌ها بودن‌شان غنیمت است.
hamtaf
۰
همیشه می‌گن وقتی جایی موندی از ماشین خارج نشو، مگه نه؟ بهش می‌گن قانون طلایی
hamtaf
۰
یا از قبل برنامه‌ریزی کن یا هزینه‌اش را بده.
Zohreh
۰
سوزش ناگهانی واقعیت را زیر قفسهٔ سینه‌اش احساس کرد. به‌سختی نفس عمیقی کشید. هوا گلو و شش‌هایش را گرم کرد. برای همه سخت بود.
Zohreh
۰
بالاخره کسی برای کمک آمد.
Zohreh
۰
تا زمانی که آب به اندازهٔ کافی هست، چراگاه خودش از خودش مراقبت می‌کنه.