جملات زیبای کتاب قصه‌ی سعید و مریم | طاقچه
تصویر جلد کتاب قصه‌ی سعید و مریمsubscriptionAvailable

کتاب قصه‌ی سعید و مریم

نوع کتاب
۲.۶ امتیاز(از ۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
آرش سالاری
انتشارات: 
نشر چرخ

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Pasdar_113
۶
آوارگانِ در تبعیدِ خاندان
Pasdar_113
۳
مقصر نگاه بود. آن روز در مهد. او می‌دانست این را. از همین نگاهش را می‌دزدید. تا هیچ‌وقت نشکند و من نتوانستم.
Pasdar_113
۳
عقایدشون با وجودشون گره خورده؛ نه از هم قابل‌تفکیکن، نه باهم به مشکلی برمی‌خورن.»
Pasdar_113
۲
میل شدید به دانستن چیزی که هیچ میلی بهش ندارم.
Pasdar_113
۲
میلی فقط متعلق به زودتر دانستن آن معلوم و نه هرگز خودش.
Pasdar_113
۲
در موقعیتی که هستم برایم اهمیتی هم ندارد
محیا
۱
آن حالت مال شخص مجبور است، نه من که به‌اختیار این زندگی را انتخاب کردم، با علم به چیزهایی که در انتظارم هستند. اندوه و خیالْ مقدمهٔ کم آوردن است. من برای شکست و کم آوردن نیامده‌ام به این شهر.
محیا
۱
یک ربعی از اذان گذشته و خواندن نماز اول‌وقت صبح، آن هم در صبح جمعه، حس خوبی بهم می‌دهد.