
٪۵۰
کتاب فرجام؛ مجموعه غزل
پدیدآورندگان:
محمدسعید میرزاییانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
آلوین (هاجیك) ツ
۵۳
چهقدر ممنونم از شما که اینجایید!
Farzane H
۱۸
دیوانهام که حالت آرامشم فقط
وضعیتِ مکالمهٔ مهربان توست...
lia
۱۷
پس از من یاد یک انسان همیشه با تو خواهد بود
غمِ یک روحِ سرگردان، همیشه با تو خواهد بود
اتاق پاک قلبت مال من شاید نبود اما
پس از من یاد یک مهمان، همیشه با تو خواهد بود
گل سرخ عزیز من! به هر گلخانهای باشی
بدان رؤیای یک گلدان، همیشه با تو خواهد بود
مادربزرگ💝
۱۶
بانو ببین در آینهٔ چشمهای من
زیباییات به قدر تمام جهان شده
شاید دوباره شاخهٔ سبزی جوانه زد
از این بهارِ تا گلِ آخر خزان شده...
باشد قبول میکنم این شهر کوچک است
این عشق هم برای خودش داستان شده
فردا هزار پنجره را باز میکند
عشقی که بالوپر زده رنگینکمان شده...
عشقی که بر زبان تمام پرندهها
زیباترین ترانهٔ سبز جهان شده
سُهاد
۹
یک غزل ــ در آن اتاقی سرد ــ در تهِ تاریک ذهن توست:
این: منم در خاطرات تو ــ این: تو هستی روبهروی من!
فاطمه میرزائی
۸
من مُردهام اما چرا هر شب، از خوابهای من تو میرویی؟
فاطمه میرزائی
۵
از بس که حرص میخورم از چشم خوردنت
حتا دلم به آینه هم بدگمان شده
mobina
۵
برقص! جنس تو از چیست؟ شعر؟ الکل؟ زن؟ چه شد که فاصلهٔ من شروع شد از من؟
چهقدر زندگیام نقطهچین شد از رفتن... چهقدر نقطهٔ پایان ادامه پیدا کرد...
marziy
۴
پس از من یاد یک انسان همیشه با تو خواهد بود
غمِ یک روحِ سرگردان، همیشه با تو خواهد بود
اتاق پاک قلبت مال من شاید نبود اما
پس از من یاد یک مهمان، همیشه با تو خواهد بود
گل سرخ عزیز من! به هر گلخانهای باشی
بدان رؤیای یک گلدان، همیشه با تو خواهد بود
تو دستم را نوازش کرده بودی بعد از این حتماً
تبِ یک عشق بیپایان، همیشه با تو خواهد بود
سُهاد
۴
بگو پروانهای باشم به گندمزار گیسویت
برای آهوی چشمان خود بگذار چوپانم
f_altaha
۳
هزار گنجِ غزل، اشک، گل، طلا، رؤیا... قبول کن که مرا باختی عزیزم یا ــ
من اعتراف کنم عاشقی در این دنیا، شکستخوردهترین شیوهٔ تجارت بود
فاطمه میرزائی
۳
دست مرا برای چه هی پرت میکنی؟
دیوانه دستِ من یکی از دوستان توست!
کمیل
۳
به شهر آرزوهایم سفر کردم زمانی دور
لباس کهنه پوشیدم که نشناسند سلطانم
Mina.
۳
گل سرخ عزیز من! به هر گلخانهای باشی
بدان رؤیای یک گلدان، همیشه با تو خواهد بود
f_altaha
۲
غزل گفتم که دنیا عاشقت باشد همینم بس:
یکی از عاشقان بیشمارت بودن و... رفتن
lia
۲
تو چشمهای منی پس مرا نمیبینی
تو هر دو پای منی... پس همیشه در راهی
تو شانههای منی... پس همیشه تنهایم
تو دستهای منی... پس مرا نمیخواهی...
مرا که بیتو شکستم مرا که من نشدم
مرا که لایق این دوست داشتن نشدم
درون آینهٔ من فقط تویی، نه خودم!
به من نگاه کن ای من! نگاه کن، گاهی
lia
۲
نگاه کردم و گفتم: هنوز بیداری؟ ــ و همزمان دل من گفت: دوستمداری؟
برای اینکه بگویی فقط به من: آری! که باورم شود این خواب، واقعیت بود
فاطمه میرزائی
۲
عجیب نیست که غرقِ خودت شدی اما، نیاز من به تماشایت از تو بیشتر است
فاطمه میرزائی
۲
من از غمگینترین افسانههای دور میآیم
نمیدانم چه میگویم نمیدانم چه میخوانم
به شهر آرزوهایم سفر کردم زمانی دور
لباس کهنه پوشیدم که نشناسند سلطانم
mobina
۲
رسیدی چشم شهر آرزوهایم به راهت بود
تو هم وقتی که دیدی عاشقم ویرانترم کردی
من از اول بساط هستیام را پیش تو چیدم
چرا سلطان تبعیدیِ برجی بیدرم کردی؟
تو که در فکر فتح قلعهٔ تنهاییام بودی
چرا آواره با سربازهای لشکرم کردی؟
khorasani
۲
شبی که نام به ماه و ستاره بخشیدند / حروف نام تو در ذهن شب درخشیدند
سحر شدی و درخشیدی و نفهمیدند / که روشناییِ معنایت از تو بیشتر است
فقط مسافرِ پاهای توست دنیایم / مدام سمت تو میآیم و نمیآیم
من از تو کوچک و کوچکتر است دنیایم / تویی که وسعت دنیایت از تو بیشتر است
تو ای خیال تو سرگیجهٔ مدامِ زمین! / سحر طلوع کن از پشت اشکهام و ببین ـ
که اشتیاق من ــ این بیتو ناامیدترین، برای دیدن فردایت از تو بیشتر است
khorasani
۲
نمیشود که به رؤیات دست هم بزنم!
اسیر مسئلهٔ ناتوانیام اصلاً!
.
۲
چه شد که فاصلهٔ من شروع شد از من؟
.
۲
من با تو مهربانترم از خود! مرا بخوان!
عاشقترین پرندهٔ دنیا، دهان توست
سُهاد
۲
تو رأسِ ساعتِ دلتنگیِ مهتاب میآیی
تو هم امشب برای من دلت تنگ است... میدانم
Sadeq Shiri
۲
من اعتراف کنم عاشقی در این دنیا، شکستخوردهترین شیوهٔ تجارت بود
Parnian
۲
پس از من یاد یک انسان همیشه با تو خواهد بود
غمِ یک روحِ سرگردان، همیشه با تو خواهد بود
gholamreza shahreza
۱
به پیشواز تو میآیم / هزار مرد جوان میشوم در آینههایت
و عاشقم هیجانت را / شبیه تازه عروسی نگاه همسر خود را
فاطمه میرزائی
۱
برایت نقش یک معتاد بازی کردن و مردن!
اگرچه در عمل تنها خمارت بودن و... رفتن
دعا کردن برای دیدن خوشبختیات هر شب...
فقط در خواب تنها خواستگارت بودن و... رفتن
فاطمه میرزائی
۱
دیریست در من مُرده دور از تو، رؤیای عشق و ماجراجویی
من آرزوهای بزرگم را، بر باد دادم بیتو باور کن
من نیستم خوابی که میبینی، من نیستم مردی که میگویی