
Aisan
۴۵
خیلی وقتها احساس میکنیم خودمان را خوب میشناسیم اما از همه بیشتر با خودمان بیگانهایم.
Z.SH
۱۵
ترس از لرد هم قشنگه و باعث میشه آدم یادش بیاد که آدم هست و خیلی ضعیفه که از پارس یک سگ هم میترسه و جا میزنه و گرنه ما که زبونمون زیادی درازه، مهم پای عمله.
Di
۱۵
آدم باید خودش به خودش احترام بذاره.
arezo
۱۵
کوچه با انبوهی از درختان بلند درهمتنیده شده مانع تابش آفتاب تابستان بود. به روی صورت سنگفرشهایش تنها صدای آوازخوانی گنجشکها و بلبلها بهگوش میرسید.
Dayana
۱۲
خیلی وقتها احساس میکنیم خودمان را خوب میشناسیم اما از همه بیشتر با خودمان بیگانهایم.
🍀.MINA.🍀
۷
خیلی وقتها احساس میکنیم خودمان را خوب میشناسیم اما از همه بیشتر با خودمان بیگانهایم
ili001
۶
پرنده هرچند هم که در قفس باشد آزاد است و امید به زندگی برایش میلیونها برابر از ماهی در تنگ بیشتر است. اگر ماهی تنگش بشکند بیدرنگ در خشکی زمین میمیرد و آبرفته را نمیتوان جمع کرد ولی اگر پرنده در قفسش باز شود بال میگشاید و او از رهایی میخواند.
زیبا
۶
الهی حتی دشمن آدم هم سروکارش به بیمارستانهای دولتی و غیردولتی و دکترهایی که در قساوت قلب همچون جلادن نیفتد.
Mojgan Khoddam
۵
سام با حرص گفت نه و یک زور محکم زد و داد زد:
اِ باز شد
و با خندهای تمسخرآمیز ادامه داد:
اگه تا یک دقیقه دیگه روشنش نکنی از صدای این جونوورا کلاً خل میشم. چه مرگشونه انقدر میخونن؟!
بهرام نگاهی به سام انداخت و هولش داد طرف ماشین و گفت:
برو سوار شو جا نمونی. جک جوونورای محله شمان و مثل تو پرحرفن.
سام از روی کاپوت ماشین پرید آنطرف ماشین و سوار شد.
Zeinab
۵
خیلی وقتا آدم باید بهخاطر اینکه دوسش دارن کوتاه بیاد.
رمز دوم ندارم حیف😞
۴
الهی حتی دشمن آدم هم سروکارش به بیمارستانهای دولتی و غیردولتی و دکترهایی که در قساوت قلب همچون جلادن نیفتد.
Di
۴
خیلی وقتها احساس میکنیم خودمان را خوب میشناسیم اما از همه بیشتر با خودمان بیگانهایم.
Hope
۴
خیلی وقتها احساس میکنیم خودمان را خوب میشناسیم اما از همه بیشتر با خودمان بیگانهایم.
saman
۴
حالش خیلی بد شد و روی تخت نشست. لحظهای را که به مسخره گرفته بود بالاخره اتفاق افتاد. سرش را گرفت، چه درد بدی پیچید درونش. بادکنکی بود که حال رهاشده باشد.
رمز دوم ندارم حیف😞
۳
نوشته مربوط به شماست. من منیژه رو بزرگ کردم و میدونم وقتی دلش میشکنه بیشتر ساکت میشه، شاید تو دلشو شکسته باشی و اون بهت نگفته.
park._.merlin
۳
تمام قامتش شکست. پایه لاله را در دست داشت و کاغذ را در دست دیگرش. کم مانده بود روی زمین درازکش شود. بلندبلند قار زد. باورش نشد، با زاری به گریه افتاد.
💕Adrien💕
۳
به نام خدا
کوچه با انبوهی از درختان بلند درهمتنیده شده مانع تابش آفتاب تابستان بود. به روی صورت سنگفرشهایش تنها صدای آوازخوانی گنجشکها و بلبلها بهگوش میرسید. کنار یک ماشین خارجی مدلبالا چند دقیقه بود که دو جوان شیکپوش دور میزدند. یکیشان چسبیده بود به در ماشین و درحالیکه زبانش لای دندانهایش بود سر آنیکی غر میزد و آنیکی با خونسردی تمام به جلوی ماشین تکیه داده بود و با سیگارش که گاهی پکی به آن میزد بازی میکرد.
آنیکی که داشت در ماشین را باز میکرد، گفت: بهرام دارم سکته میکنم بیا اینجا، چطور میتونی اینقدر خونسرد باشی.
بهرام: تو در رو باز کن باقیاش با من، سام ببینم میتونی، یک کاری بکنی و نق نزنی؟!
saman
۳
لحظهای ترسید که در این تنهایی بمیرد.
saman
۳
شرط اول برادری بیقیدوشرط هوای برادرتو داشتنه.
سوگل
۲
خیلی وقتها احساس میکنیم خودمان را خوب میشناسیم اما از همه بیشتر با خودمان بیگانهایم.
helya.B
۲
۳ + ۳ شاید ۱۰۰
Zeinab
۲
پرنده هرچند هم که در قفس باشد آزاد است و امید به زندگی برایش میلیونها برابر از ماهی در تنگ بیشتر است. اگر ماهی تنگش بشکند بیدرنگ در خشکی زمین میمیرد و آبرفته را نمیتوان جمع کرد ولی اگر پرنده در قفسش باز شود بال میگشاید و او از رهایی میخواند.
Zeinab
۲
دستی رو که نمیشه برید باید بوسید.
کاربر ۲۱۷۱۰۵۶
۲
بیخیال باش و به مسائل زیاد عمیق نشو. خودشون درست میشن.
Parnian88
۲
خیلی وقتها احساس میکنیم خودمان را خوب میشناسیم اما از همه بیشتر با خودمان بیگانهایم.
saman
۲
چه اتفاق خوبی که در قهقرای ناراحتی و تنهایی باشی و یک فرشته نجات پیدا بشود و دستت را بگیرد
saman
۲
جدیام اما قات نمیزنم.
shaqayeq
۲
آدم باید خودش به خودش احترام بذاره.
♡♡doonya♡♡
۱
بهرام: تو مطمئنی که سیاوش اونجاست؟
سام: آره بابا منیژه زنگ زد گفت بیاد.
بهرام: الان حالش رو جا میارم.
صدای ضبط ماشین توجه همه را جلب میکرد. ظرف کمتر از نیم ساعت رسیدند جلوی کافهرستورانی.
aarrr7a
۱
خیلی وقتها احساس میکنیم خودمان را خوب میشناسیم اما از همه بیشتر با خودمان بیگانهایم
