برای سوکورو، ماندن سر دوراهی مرگ و زندگی از کاری مثل بلعیدن تخممرغ خام به مراتب آسانتر بود. شاید چون روشی پیدا نکرد که شایستهی حس ناب و اشتیاقش برای مواجهه با مرگ باشد، خودکشی نمیکرد. اگر دری دم دستش بود که مستقیماً به مرگ باز میشد بیبروبرگرد آن را میگشود، بدون لحظهای درنگ، انگار عملی معمولی در زندگی روزمره باشد. باری، خوشبختانه یا متأسفانه چنین دری اطراف او نبود.