
Elham Heydarzadeh
۲۰
عشقو اگه نشون ندی و به زبون نیاری، مثل یخ آب میشه...
شیما حیدرپناه
۹
ــ یه کرم کوچیکو تصور کن که روی شاخه، خودشو بالا میکشه... به یه قسمت از شاخه میچسبه... شروع میکنه آروم دور خودش پیله درست میکنه... بعد از تموم شدن پیله، مدتها اونجا میمونه. توی همون جای تنگ و تاریک... بعد آروم پیله سوراخ میشه... باز میشه و از توش یه پروانهٔ خوشگل بیرون میآد و پرواز میکنه... بدون هیچ سختی، پر میکشه توی آسمون و دنیا رو از اون بالا میبینه... قشنگ نیست؟!
نفس سر تکان داد. راهی با انگشت، پشت دستش را نوازش میکرد.
ــ آدما هم مثل همون کرم، با کلی سختی، دور خودشون یه دنیای کوچیک درست میکنن و توش زندانی میشن... ولی وقتی میمیرن، پوستهٔ کرمشون، توی پیلهٔ دنیا میمونه و روحشون مثل پروانه، آزاد میشه و پر میکشه.
شیما حیدرپناه
۶
ــ میدونستی همهٔ آدما توی آسمون یه ستاره دارن؟ یه اخترک، مثل مال شازده کوچولو؟
پناه تعجب کرد.
ــ همه؟! یعنی من و تو هم داریم؟!
آرتین سر تکان داد به معنای "بله"! پناه همانطور کنجکاو گفت:
ــ توی ستارهٔ ما هم گل و آتشفشان هست؟!
آرتین چانهاش را بالا برد.
ــ نه... خب... هر کس هر چی دوست داره توی اخترکش داره... یکی گل، یکی عروسک، یکی درخت.
پناه گفت:
ــ توی اخترک من چی هست؟
آرتین به موهای پناه دست کشید.
ــ نمیدونم... هر کس باید خودش بره و ببینه چی هست.
Shamini
۳
حالا باید جلو میرفت و زل میزد توی آشناترین چشمهای زندگیاش و باز لبخند میزد، با همهٔ احساس خفگی و حسرت و تهی شدن وجودش از هوای نفس، لبخند میزد و مرگ آرزوهایش را تبریک میگفت. زمزمه کرد "تو خوشبختی، همین بسه برای من!" و گرم شد!
شیما
۳
توی زندگی سعی کنید برای هم باشید، نه با هم... شونه به شونهٔ هم باشید، نه رو در روی هم... برای همدیگه گذشت داشته باشید... دیگه من و تو ندارین، از امشب ما شدین... باید اول توکلتون به خدا باشه، بعد امیدتون به همدیگه... پدر و مادر و خواهر و برادر و دوست... همه میآن و میرن... مثل آب میگذرن... این شمایین که برای هم میمونین... زندگی بالا و پایین داره، تلخی و شیرینی داره، اما وقتی با هم باشین، بزرگترین سختیها آسون میشه و کوچکترین شیرینی، همهٔ زندگیتونو شیرین میکنه... اینو یادتون باشه، درست کردن زندگی راحته، نگه داشتنش مهمه...
Shamini
۲
عشقو اگه نشون ندی و به زبون نیاری، مثل یخ آب میشه
Shamini
۲
"ای نور دل و دیده و جانم چونی
وی آرزوی هر دو جهانم چونی
من بی لب لعل تو چنانم که مپرس
تو بیرخ زرد من ندانم چونی"
Shamini
۲
"هزار دشمنم از میکنند قصد هلاک
گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
Shamini
۱
"هزار دشمنم از میکنند قصد هلاک
گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
اگر تو زخم زنی، به که دیگری مرهم
اگر تو زهر دهی، به که دیگری تریاک
عنان مپیچ که گر میزنی به شمشیرم
سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک
مرا امید وصال تو زنده میدارد
وگرنه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
نفس نفس اگر از باد نشنوم بویت
زمان زمان کنم از غم چو گل گریبان چاک
رود به خواب دو چشم از خیال تو؟ هیهات!
بود صبود دل اندر فراق تو؟ حاشاک
تو را چنان که تویی، هر نظر کجا بیند؟
به قدر بینش خود هر کسی کند ادراک
به چشم خلق عزیز آن زمان شود حافظ
که بر ره تو نهد روی مسکنت بر خاک"
Shamini
۱
مرا امید وصال تو زنده میدارد
وگرنه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
yari
۱
وقتی داری هر روز و هر ساعت شکنجه میشی، موقعیت مفهومی نداره.
yari
۰
ـ وقتی داری هر روز و هر ساعت شکنجه میشی، موقعیت مفهومی نداره.