نعیم: چرا یه جوری دست میدی که انگار ما از اول شیشگیریم و تو هم رو تاسِت جز شیش هیچی نیست؟ مگه تُو تو تنهایی و بی کَسیت چی داری که هیچی خالی واسه من توش نیست؟ مگه قراره چقد این بیرون باشیم؟ حالا هر چقد، بیا باهم باشیم. میریم دفترخونه رسمیش میکنیم.
شاهده: جلو نیا نعیم، گُم شو عقب.
(شاهده اسلحه را مسلح میکند و رو به نعیم میگیرد.)
نعیم: یعنی اونقد چرند و پرندم که تو روم تفنگ بالا بیاری؟
شاهده: آره. چرند میگی. جفنگ میگی. گُم شو تا سرِ هیچی خونِتو ننداختی گردنم.
نعیم: من دارم خودم و تو رو نیگا میکنم. هر جوری هم نیگا میکنم میبینم میشه. دو نفریم عین هم از یه قماش. از آسمون و زمین نیستیم. از یه جاییم.