جملات زیبای کتاب نفرتاری | طاقچه
تصویر جلد کتاب نفرتاری

بریده‌هایی از کتاب نفرتاری

نویسنده:میشل موران
ویراستار:آزاده زارع
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۱از ۱۷ رأی
۳٫۱
(۱۷)
«پسرها به من اجازهٔ بازی ندادند.» ـ «کدام پسرها؟» ـ «مهم نیست.» ـ «چرا، مهم است!» لحن صدایش تهدیدآمیز شده بود: «کدام یکیشان؟!»
کاربر ۳۴۹۸۵۹۰
یک زن باید بسیار آرام بخندد تا به مردان بفهماند برای به دست آوردن این لبخند مجبور به تلاش هستند. فهمیدی؟!»
کاربر ۳۴۹۸۵۹۰
«قلب هر کس را با نیکی‌ها و بدی‌های خودش محک بزنید، زیرا اگر بنا بود ایسیس قلب‌های ما را با رفتار نیاکانمان سبک و سنگین کند، پس دیگر کدام یک از ما می‌توانست با آرامش به زندگی پس از مرگ قدم بگذارد؟»
red rose
بی شک پرستارت به تو گفته که هرگز و در هیچ شرایطی نباید دروغ بگویی، اما یک ملکه باید بیاموزد که در مورد بسیاری مسائل دروغگوی قهاری باشد.
کاربر ۳۴۹۸۵۹۰
سرگرم‌کننده و زیبا... اما زیبایی هرگز به معنای مفید بودن نبوده است.
کاربر ۳۴۹۸۵۹۰

حجم

۳۵۵٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۵۰۷ صفحه

حجم

۳۵۵٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۵۰۷ صفحه

قیمت:
۵۵,۰۰۰
تومان