جملات زیبای کتاب سوپرمارکت شبانه روزی | طاقچه
تصویر جلد کتاب سوپرمارکت شبانه روزیsubscriptionAvailable

کتاب سوپرمارکت شبانه روزی

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۹۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
سایاکا موراتا، مسعود فقیه
انتشارات: 
کتاب کوله پشتی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Nino
۲۲
«می‌توانی به سؤال‌های شخصی یک جواب بی‌سروته بدهی، آن‌ها خودشان برای خودشان یک نتیجهٔ دل‌خوش‌کننده سرهم می‌کنند.»
Judy
۱۶
افرادی که در چارچوب قوانین قبیله نمی‌گنجیدند اخراج می‌شدند: مردانی که شکار نمی‌کردند و زنانی که بچه نمی‌زاییدند. با تمام ادعای‌مان درمورد جامعهٔ مدرن و فردگرایی، هر فردی که سعی نمی‌کند همرنگ جامعه شود باید انتظار دخالت کردن، تحت‌فشار قرار گرفتن و درنهایت اخراج از قبیله را داشته باشد.
کتابخون
۱۵
آدم‌هایی که عادی محسوب می‌شوند، خوششان می‌آید آدم‌هایی را که به نظرشان عادی نیستند، محاکمه کنند،
Judy
۹
جامعه به مرحله‌ای رسیده است که به کار قبیله نیامدن، به این معناست که حتی به صرف زنده بودن هم مؤاخذه می‌شوی.
Judy
۸
جامعه بی‌وقفه در حال قضاوت کردن ماست.
Ali Samouti
۷
از نقطه‌نظر من دو دسته افراد پیش‌داوری می‌کردند ـ آن‌هایی که پیش‌داوری ریشه در عمق وجودشان داشت و آن‌هایی که لیچارهایی را که قبلاً جایی شنیده بودند، فکرنکرده مسلسل‌وار تکرار می‌کردند.
Judy
۶
آدم‌هایی که عادی محسوب می‌شوند، خوششان می‌آید آدم‌هایی را که به نظرشان عادی نیستند، محاکمه کنند
Eli
۶
همه برای پرندهٔ مرده گریه می‌کردند، درحالی‌که در همین حین سرگرم کُشتن گل‌ها بودند، از ساقه‌ّ جدای‌شان می‌کردند و می‌گفتند: «چه گل‌های زیبایی. پرنده‌کوچولو حتماً خوشحال می‌شود.»
نیومون
۵
همه برای پرندهٔ مرده گریه می‌کردند، درحالی‌که در همین حین سرگرم کُشتن گل‌ها بودند، از ساقه‌ّ جدای‌شان می‌کردند و می‌گفتند: «چه گل‌های زیبایی. پرنده‌کوچولو حتماً خوشحال می‌شود.»
Nino
۴
وقتی چیزی عجیب به‌نظر برسد، همه این حق را برای خودشان متصور می‌شوند که تمام زندگی‌تان را لگدمال کنند تا علت ماجرا را پیدا کنند. این مسئله به نظر من خودخواهانه و اعصاب‌خردکن است.
Judy
۳
دنیای معمولی برای غیرعادی‌ها جایی ندارد و همواره عناصر نامتعارف را بی‌سروٌصدا حذف می‌کند. هرکه ناقص باشد دور انداخته می‌شود.
fateme
۳
همه برای پرندهٔ مرده گریه می‌کردند، درحالی‌که در همین حین سرگرم کُشتن گل‌ها بودند، از ساقه‌ّ جدای‌شان می‌کردند و می‌گفتند: «چه گل‌های زیبایی. پرنده‌کوچولو حتماً خوشحال می‌شود.» آن‌ها عجیب‌وغریب به‌نظر می‌رسیدند
Eli
۲
«و به این نکته پی بردم که جامعه از آن زمان تا امروز ذره‌ای تغییر نکرده است. افرادی که در چارچوب قوانین قبیله نمی‌گنجیدند اخراج می‌شدند: مردانی که شکار نمی‌کردند و زنانی که بچه نمی‌زاییدند. با تمام ادعای‌مان درمورد جامعهٔ مدرن و فردگرایی، هر فردی که سعی نمی‌کند همرنگ جامعه شود باید انتظار دخالت کردن، تحت‌فشار قرار گرفتن و درنهایت اخراج از قبیله را داشته باشد.»
Mina Dhb
۲
وقتی چیزی عجیب به‌نظر برسد، همه این حق را برای خودشان متصور می‌شوند که تمام زندگی‌تان را لگدمال کنند تا علت ماجرا را پیدا کنند. این مسئله به نظر من خودخواهانه و اعصاب‌خردکن است
HeLeN
۲
در مدرسه هیچ دوستی پیدا نکردم، اما درمجموع کسی هم مرا آزار نداد و به من زور نگفت.
Moti
۲
دنیای معمولی برای غیرعادی‌ها جایی ندارد و همواره عناصر نامتعارف را بی‌سروٌصدا حذف می‌کند. هرکه ناقص باشد دور انداخته می‌شود.
•●فاطمه✍●•
۲
با تمام ادعای‌مان درمورد جامعهٔ مدرن و فردگرایی، هر فردی که سعی نمی‌کند همرنگ جامعه شود باید انتظار دخالت کردن، تحت‌فشار قرار گرفتن و درنهایت اخراج از قبیله را داشته باشد.»
•●فاطمه✍●•
۲
من حتی نمی‌توانستم تصور کنم یک جامعهٔ بی‌نقص چه شکلی می‌تواند باشد. داشتم فراموش می‌کردم «جامعه» واقعاً چیست. حتی این احساس در من شکل گرفته بود که همه‌اش توهمی بیش نیست.
•●فاطمه✍●•
۲
وقتی چیزی عجیب به‌نظر برسد، همه این حق را برای خودشان متصور می‌شوند که تمام زندگی‌تان را لگدمال کنند تا علت ماجرا را پیدا کنند.
Adele
۱
دنیای معمولی برای غیرعادی‌ها جایی ندارد و همواره عناصر نامتعارف را بی‌سروٌصدا حذف می‌کند. هرکه ناقص باشد دور انداخته می‌شود. به همین دلیل لازم بود درمان شوم. تا زمانی که درمان نمی‌شدم، انسان‌های عادی مرا پس می‌زدند.
Fatima
۱
شیراهارا درحالی‌که مشغول نوشیدن چای کیسه‌ای گل یاس بود که از بار برایش برداشته بودم، گفت: «جامعهٔ ما اجازهٔ حضور به هیچ عنصر نامتعارفی را نمی‌دهد. من همیشه به‌خاطر این مسئله زجر کشیدم.»
hamtaf
۱
این آغاز یک روز دیگر است، زمانی که جهان بیدار می‌شود و چرخ‌دنده‌ّهای جامعه حرکتشان را شروع می‌کنند. من هم یکی از این چرخ‌دنده‌ّها هستم، می‌چرخم و می‌چرخم. من هم به یک قطعهٔ کارآمد از این جهان تبدیل شده‌ام و در این ساعت از روز که به آن صبح می‌گویند به حرکت درمی‌آیم.
mary
۱
«می‌دانی، آدم‌هایی که عادی محسوب می‌شوند، خوششان می‌آید آدم‌هایی را که به نظرشان عادی نیستند، محاکمه کنند
HeLeN
۱
حس کردم به جزئی از اجزای ماشین اجتماع تبدیل شده‌ام. اندیشیدم: من دوباره متولد شده‌ام. آن روز درحقیقت به چرخ‌دنده‌ای عادی در اجتماع تبدیل شده بودم.
Moti
۱
وقتی صبح فرا برسد، من بار دیگر یک کارمند فروشگاه هستم. چرخ‌دنده‌ای در اجتماع. این تنها راهی است که می‌توانم یک انسان عادی باشم.
Z...
۱
بیایید امروز هم دوباره بیشترین تلاشمان را بکنیم و بهترین باشیم.»
Z...
۱
وقتی چیزی عجیب به‌نظر برسد، همه این حق را برای خودشان متصور می‌شوند که تمام زندگی‌تان را لگدمال کنند تا علت ماجرا را پیدا کنند.
Z...
۱
آدم‌هایی که عادی محسوب می‌شوند، خوششان می‌آید آدم‌هایی را که به نظرشان عادی نیستند، محاکمه کنند
Kiyomars
۱
آدم بردهٔ قبیله است.
samane
۱
این آغاز یک روز دیگر است، زمانی که جهان بیدار می‌شود و چرخ‌دنده‌ّهای جامعه حرکتشان را شروع می‌کنند. من هم یکی از این چرخ‌دنده‌ّها هستم، می‌چرخم و می‌چرخم. من هم به یک قطعهٔ کارآمد از این جهان تبدیل شده‌ام و در این ساعت از روز که به آن صبح می‌گویند به حرکت درمی‌آیم.