
شلاله
۲۴
به پوچگرایی، گفتهای از تولستوی را بهعنوان نمونهای از منطقِ غیرمنطقی باید افزود: «اگر همهٔ مائدههای دنیوی که ما برایشان زندگی میکنیم، همهٔ لذتهایی که از زندگی میبریم، ثروت، افتخار، شأن و اعتبار و قدرت را مرگ از ما برباید، این مائدهها هیچ ارزش و مفهومی ندارند. اگر زندگی جاودانه نباشد، خیلی ساده چیز پوچی است، ارزش زندهبودن را ندارد و باید هر چه زودتر بهوسیلهٔ خودکشی از شرش خلاص شد.» (اعتراف.)
اما تولستوی کمی بعد گفتهاش را اینگونه اصلاح میکند: «وجود داشتن مرگ ناچارمان میکند یا داوطبانه از زندگی چشم بپوشیم، یا زندگیمان را طوری تغییر دهیم و مفهومی به آن ببخشیم که مرگ نتواند آن را برباید.»
شلاله
۱۵
غریزهٔ شهوت شاید به این علت در انسان پدید آمده که او را از راه اصلیاش منحرف سازد. این غریزه افیونش است. همهچیز در آن به خواب میرود. بیرون از آن، همهٔ چیزهای دیگر زندگیشان را از سر میگیرند. درعین حال پارسایی نژاد را نابود میکند، موضوعی که شاید حقیقت داشته باشد.
پویا پانا
۱۳
«ما در چهلسالگی با همان گلولهای خواهیم مرد که در بیستسالگی به قلبمان شلیک کردهایم.»
پورآزاد
۱۲
آدمها در سیاست درک نکردهاند بعضی از برابریها تا چه اندازه دشمن آزادی هستند. در یونان مردمانِ آزادی وجود داشتند، چون بردههایی هم در آن میزیستند.
شلاله
۱۱
پارَن
خدا خودش را نیافریده. او زادهٔ غرور انسان است.
فهمیدن، آفریدن است.
ali73
۱۱
اگر میتوانستید از تنهایی حداکثر استفاده را ببرید، این همه دربارهاش نمینوشتید.
پویا پانا
۱۰
تنهایی، تجمل ثروتمندان است.
Faezeh
۱۰
در عشق حرمتی وجود دارد. اگر از دست داده شود، دیگر از عشق چیزی باقی نمیماند.
پویا پانا
۸
«آدم باید عشقی داشته باشد ــ عشقی بزرگ در زندگیاش، زیرا عذر موجهی خواهد شد برای نومیدی بیدلیلی که از پا درِمان آورده است.
مامو
۶
پوچی فرمانروا است و عشق نجاتدهنده.
شلاله
۵
چند کلمه از گراهام گرین که در دفتر خاطراتش یادداشت کرده: «نباید از مرگ ترسید، چون با این کار شأن و اعتبار زیادی به آن داده میشود.»
فی. ا
۵
اگر به نقطهٔ عطفی در زندگیام رسیدهام، به خاطر آن چه به دست آوردهام نیست، بلکه به علت چیزهایی است که از دست دادهام.
پویا پانا
۴
آنچه برای زنها تحملناپذیر است مهربانی بدون عشقی است که مرد میتواند به آنها ابراز کند.
ali73
۴
اراده نیز گونهای تنهایی است.
پورآزاد
۴
همانندهای من، آنهایی هستند که بهرغم همهچیز دوستم دارند، بهرغم خوارشدن به من علاقهمند میمانند، بهرغم فرومایگی، برخلاف خیانتکردن، مرا و نه آنچه کرده و خواهم کرد و تا زمانی که خودم را دوست دارم، آنها هم دوستم دارند، حتا اگر خودکشی کنم.»
مامو
۴
همزمان چه فاصلهای و چه تفاهم پنهانی میانمان وجود دارد.
پویا پانا
۳
بیگناهی یک فرد هماهنگ شدن مطلق با جهانی است که در آن زندگی میکند.
مثال: بیگناهی گرگ.
بیگناه کسی است که توضیحی نمیدهد.
پویا پانا
۳
هیچ چیزی را بر پایهٔ عشق نمیتوان بنیاد گذاشت: عشق گریز است، گسیختگی است، لحظههای شگفتیانگیز است یا سقوطی بیتأخیر.
Aiden
۳
برای خوشبخت شدن، زمان لازم است، زمان زیادی. خوشبختی هم خودش شکیباییای بلندمدت است. و زمان یعنی به پول نیاز داشتن که خودش هم آن را از ما میرباید. زمان خریده میشود. همهچیز را میتوان خرید. ثروتمندبودن یعنی وقت داشتن برای خوشبخت بودن، به شرط داشتن شایستگیاش.
پویا پانا
۲
«این عربها روبنده روی صورت دخترهاشان میگذارند. آه! هنوز متمدن نشدهاند.»
پویا پانا
۲
باید با رنج تنفرانگیز بشریت خود را آلوده کرد و بهایش را پرداخت. دنیای کثیف، منزجرکننده و چسبناک درد و رنج.
پویا پانا
۲
عشق شادی گذشتهام و رنج امروزم است.
پویا پانا
۲
آیا میتوان کشوری را مانند یک زن دوست داشت؟
پویا پانا
۲
کمونیسم پیامد منطقی مسیحیت است.
پویا پانا
۲
کسانی که زیادی عدالت را دوست دارند، حق عاشق بودن را ندارند.
پویا پانا
۲
مشکل بزرگ زندگی، دانستن این امر است که چگونه باید با آدمها کنار آمد.
پویا پانا
۲
و زندگی چیزی نیست جز شکنجهٔ طولانی زاییدن.
فی. ا
۲
روزهایی هستند که دنیا دروغ میگوید و روزهایی که راست. امشب راست میگویدــ و با چه پافشاری و چه زیبایی غمانگیزی.
مامو
۲
بیگناه کسی است که توضیحی نمیدهد.
مامو
۲
مرد میگوید: «آدم باید عشقی داشته باشد ــ عشقی بزرگ در زندگیاش، زیرا عذر موجهی خواهد شد برای نومیدی بیدلیلی که از پا درِمان آورده است.
