نظریهپردازانِ مکتب فرانکفورت نشان دادند که رسانهها تحتِ کنترل گروههایی قرار دارند که از آنها برای پیشبردِ منافع و افزایش قدرتشان استفاده میکنند.آنها نخستین نظریهپردازان اجتماعی بودند که به اهمیتِ آنچه «صنعتِ فرهنگ» نامیدند، در بازتولیدِ جوامع معاصر، پیبردند؛ جوامعی که در آنها فرهنگِ توده و ارتباطاتِجمعی، که در مرکزِ فعالیتِ تفریحی قرار دارند، کارگزارانِ مهمِ اجتماعیشدن و میانجیانِ واقعیتِ سیاسی هستند و باید نهادهای اصلی جوامعِ معاصرِ برخوردار از تنوع اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و تأثیرات اجتماعی در نظر گرفته شوند.
آنها اصطلاحِ «صنعتِ فرهنگ» را به آن جهت وضع کردند که اهمیتِ فرایندِ صنعتیشدنِ فرهنگِ تولیدِانبوهشده و ضروریاتِ اقتصادی هدایتگرِ سیستم را نشان دهند. این نظریهپردازانِ انتقادی نگر تمام مصنوعاتِ فرهنگی حاضر در رسانههایجمعی را بهمثابۀ تولیداتِ صنعتی تحلیل کردند و محصولات صنایع فرهنگی را واجدِ خصوصیاتی مشترک با سایر محصولاتِ تولیدِ انبوهشده دانستند: کالاییشدن، یکسانشدن و تودهوارشدن.