جملات زیبای کتاب شارلوت عنکبوته | طاقچه
تصویر جلد کتاب شارلوت عنکبوته

بریده‌هایی از کتاب شارلوت عنکبوته

نویسنده:ایی بی وایت
انتشارات:نشر آواژ
امتیاز
۴.۶از ۵۳ رأی
۴٫۶
(۵۳)
خوابیدن همیشه وقتی که شکم‌تان خالی باشد و ذهنتان پُر، کار سختی است.
گلاویژ
وقتی جوونی، دنیا جای معرکه‌ایه
مسافر پیاده
عنکبوت‌ها بالأخره باید یه جوری یه موجود زنده رو بخورن. قسمت منم این بوده که تله‌گذار باشم. من به صورت طبیعی تار درست می‌کنم و مگس‌ها و بقیه حشرات رو به دام می‌ندازم. مادرم هم قبل از من یه تله‌گذار بود. مادر اون هم قبل از او یه تله‌گذار بود. کل خانواده ما تله‌گذار بودن. هزاران هزار ساله که ما عنکبوت‌ها برای مگس‌ها و سوسک‌ها تله می‌ذاریم. ویلبور با ناراحتی گفت: «میراثِ شرم‌آوریه.»
گلاویژ
خانمِ آرابل پرسید: «تار چه چیزیش معجزه‌ست؟ نمی‌فهمم چرا می‌گید تار عنکبوت یه معجزه‌ست. یه تار فقط یه تاره.» دکتر دوریان پرسید: «تاحالا سعی کردین یکیش رو ببافید؟»
starlight
زمستون می‌گذره و روزها بلندتر می‌شن، یخ‌های برکه توی چمن‌زار آب می‌شن. بعدش گنجشک‌های آوازه‌خون برمی‌گردن و آواز می‌خونن، قورباغه‌ها بیدار می‌شن و بادِ گرم دوباره می‌وزه. همهٔ این منظره‌ها و صداها و بوها برای توست، تا ازشون لذت ببری ویلبور. این جهانِ دوست داشتنی، این روزهای ارزشمند.
starlight
همهٔ این منظره‌ها و صداها و بوها برای توست، تا ازشون لذت ببری ویلبور. این جهانِ دوست داشتنی، این روزهای ارزشمند.
مسافر پیاده
نویسندهٔ آمریکایی «ایی بی وایت» داستانِ «شارلوت عنکبوته» را در سالِ ۱۹۵۲ نوشت و از همان ابتدا توانست تحسین منتقدان و خوانندگان را برانگیزد. «شارلوت عنکبوته» تا کنون به ۲۳ زبان ترجمه شده و بیش از ۴۵ میلیون نسخه از آن فروخته شده است. در سال ۲۰۰۱ مجلهٔ «پابلیشرز ویکلی» آن را به عنوانِ پرفروش‌ترین داستانِ کلاسیکِ کودکانه همهٔ اعصار معرفی نمود
آننا
«اما این انصاف نیست. خوکه که نمی‌تونسته کاری کنه تا کوچولو به دنیا نیاد، مگه نه؟ اگه منم موقع تولدم کوچولو بودم، منو می‌کشتین؟» آقای آرابل همانطور که عاشقانه به دخترش نگاه می‌کرد، لبخندزنان گفت: «معلومه که نه. اما این فرق می‌کنه. یه دختر کوچولو یه چیزه و یه خوکِ فسقلیِ لاجون یه چیز دیگه.» فِرن که هنوز از تبر آویزان بود گفت: «من که فرقی نمی‌بینم. این بدترین نمونهٔ بی‌عدالتی‌یه که تا حالا شنیدم.»
chambar
جیرجیرک‌ها میانِ علف‌ها آواز می‌خواندند. آن‌ها آواز پایان تابستان را که آوازی غمگین و یکنواخت بود می‌خواندند. به آواز می‌گفتند تابستان به پایان رسیده است و رفته است. به پایان رسیده و رفته. تابستان در حالِ مرگ است، در حالِ مرگ.
حان‌حان
وقتی جوونی، دنیا جای معرکه‌ایه.»
حسین عشریه
ویلبور هرگز شارلوت را فراموش نکرد. اگرچه ویلبور بچه‌ها و نوه‌های شارلوت را بسیار عزیز می‌داشت، اما هیچ‌کدام از عنکبوت‌های جدید نمی‌توانستند جای شارلوت را کاملاً در قلبِ ویلبور بگیرند. شارلوت جایگاهی ویژه و یگانه داشت. کمتر پیش می‌آید کسی به زندگی بیاد که هم دوستی واقعی باشد، و هم نویسنده‌ای خوب. شارلوت هر دوی آن‌ها بود.
حسین عشریه
اون‌ها می‌خوان تو رو بکشن، حکماً داره راست می‌گه و به نظرم این کثیف‌ترین حقه‌ای هستش که تا حالا شنیدم. آدما چه کلک‌هایی که نمی‌زنن!»
Mona
آن شب، انگار زمان کش آمده بود. شکم ویلبور خالی بود و ذهنش پر. خوابیدن همیشه وقتی که شکم‌تان خالی باشد و ذهنتان پُر، کار سختی است.
فاطمه
ویلبور به این حقیقت پی برده بود که دوستی، یکی از رضایت‌بخش‌ترین چیزها در جهان است.
کاربر ۶۵۶۸۶۷۹
ویلبور با خود فکر کرد «موشِ دیوونه، چرا مجبوره کل شب رو بیدار بمونه و دندون‌هاش رو به هم بسابه و اموال مردم رو خراب کنه؟ چرا مثل هر حیوون نجیب دیگه‌ای نمی‌گیره بخوابه؟»
حان‌حان
«آزاد بودن چه حسی داره؟»
زهرا غفاری
ویلبور احساسِ عجیبی داشت که بیرون از حصار است و چیزی میانِ او و جهانِ بزرگ قرار ندارد.
زهرا غفاری
وقتی بیرونِ طویله‌ام، جایی ندارم جز اینکه برم توی طویله و وقتی توی طویله‌ام، جایی ندارم برم جز توی حیاط.
زهرا غفاری
شارلوت گفت: «خب، تو نمی‌تونی این رو بگی، غذای تو رو برات توی سطل می‌یارن. اما کسی به من غذا نمی‌ده. من خودم باید زندگیم رو بچرخونم. من مجبورم با دوز و کلک‌های خودم زندگیم رو بگذرونم. مجبورم باهوش و حواس‌جمع باشم تا مبادا گرسنه بمونم. مجبورم خودم فکر کنم و هرچی می‌تونم رو شکار کنم و هر چی که میاد رو بگیرم، و دوست من، خیلی وقت‌ها چیزهایی که میان، مگس‌ها و حشرات و سوسک‌ها هستن. شارلوت در حالی‌که یکی از پاهایش را می‌لرزاند، ادامه داد: «می‌دونستی اگه من حشرات رو نمی‌گرفتم و نمی‌خوردم، حشرات زیاد می‌شدن و زادوولد می‌کردن و اونقدر تعدادشون بالا می‌رفت که زمین رو نابود می‌کردن و همه چیز رو از بین می‌بردن؟
حسین عشریه
عنکبوت که داشت با دقتِ زیاد تارهایش را می‌کشید، گفت: «خب این گوسفندِ پیر خیلی وقته که توی این طویله‌ست. بهارهای زیادی رو دیده که خوک‌ها اومدن و رفتن. اگه اون می‌گه اون‌ها می‌خوان تو رو بکشن، حکماً داره راست می‌گه و به نظرم این کثیف‌ترین حقه‌ای هستش که تا حالا شنیدم. آدما چه کلک‌هایی که نمی‌زنن!»
حسین عشریه
تارِ یک عنکبوت از آنچه به نظر می‌آید، محکم‌تر است. گرچه از تارهای ظریف و باریکی ساخته شده است، اما به راحتی پاره نمی‌شود. با این حال حشراتی که درونِ تارِ عنکبوت لگد می‌پرانند، هر روز پاره‌اش می‌کنند و عنکبوت‌ها مجبورند وقتی تارشان سوراخ سوراخ می‌شود، دوباره آن را بسازند. شارلوت دوست داشت اواخر بعدازظهر تارهایش را ببافد و فِرن دوست داشت آن نزدیکی بنشیند و تماشا کند.
حسین عشریه
شارلوت گفت: «معلومه که دوست داری. همه ما دوست داریم.»
حسین عشریه

حجم

۴۱۴٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۳۶ صفحه

حجم

۴۱۴٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۳۶ صفحه

قیمت:
۲۲,۹۰۰
تومان