
بریدههایی از کتاب شارلوت عنکبوته
۴٫۶
(۵۴)
خوابیدن همیشه وقتی که شکمتان خالی باشد و ذهنتان پُر، کار سختی است.
گلاویژ
وقتی جوونی، دنیا جای معرکهایه
مسافر پیاده
عنکبوتها بالأخره باید یه جوری یه موجود زنده رو بخورن. قسمت منم این بوده که تلهگذار باشم. من به صورت طبیعی تار درست میکنم و مگسها و بقیه حشرات رو به دام میندازم. مادرم هم قبل از من یه تلهگذار بود. مادر اون هم قبل از او یه تلهگذار بود. کل خانواده ما تلهگذار بودن. هزاران هزار ساله که ما عنکبوتها برای مگسها و سوسکها تله میذاریم.
ویلبور با ناراحتی گفت: «میراثِ شرمآوریه.»
گلاویژ
خانمِ آرابل پرسید: «تار چه چیزیش معجزهست؟ نمیفهمم چرا میگید تار عنکبوت یه معجزهست. یه تار فقط یه تاره.»
دکتر دوریان پرسید: «تاحالا سعی کردین یکیش رو ببافید؟»
starlight
زمستون میگذره و روزها بلندتر میشن، یخهای برکه توی چمنزار آب میشن. بعدش گنجشکهای آوازهخون برمیگردن و آواز میخونن، قورباغهها بیدار میشن و بادِ گرم دوباره میوزه. همهٔ این منظرهها و صداها و بوها برای توست، تا ازشون لذت ببری ویلبور. این جهانِ دوست داشتنی، این روزهای ارزشمند.
starlight
همهٔ این منظرهها و صداها و بوها برای توست، تا ازشون لذت ببری ویلبور. این جهانِ دوست داشتنی، این روزهای ارزشمند.
مسافر پیاده
نویسندهٔ آمریکایی «ایی بی وایت» داستانِ «شارلوت عنکبوته» را در سالِ ۱۹۵۲ نوشت و از همان ابتدا توانست تحسین منتقدان و خوانندگان را برانگیزد. «شارلوت عنکبوته» تا کنون به ۲۳ زبان ترجمه شده و بیش از ۴۵ میلیون نسخه از آن فروخته شده است. در سال ۲۰۰۱ مجلهٔ «پابلیشرز ویکلی» آن را به عنوانِ پرفروشترین داستانِ کلاسیکِ کودکانه همهٔ اعصار معرفی نمود
آننا
«اما این انصاف نیست. خوکه که نمیتونسته کاری کنه تا کوچولو به دنیا نیاد، مگه نه؟ اگه منم موقع تولدم کوچولو بودم، منو میکشتین؟»
آقای آرابل همانطور که عاشقانه به دخترش نگاه میکرد، لبخندزنان گفت: «معلومه که نه. اما این فرق میکنه. یه دختر کوچولو یه چیزه و یه خوکِ فسقلیِ لاجون یه چیز دیگه.»
فِرن که هنوز از تبر آویزان بود گفت: «من که فرقی نمیبینم. این بدترین نمونهٔ بیعدالتییه که تا حالا شنیدم.»
chambar
جیرجیرکها میانِ علفها آواز میخواندند. آنها آواز پایان تابستان را که آوازی غمگین و یکنواخت بود میخواندند. به آواز میگفتند تابستان به پایان رسیده است و رفته است. به پایان رسیده و رفته. تابستان در حالِ مرگ است، در حالِ مرگ.
حانحان
اونها میخوان تو رو بکشن، حکماً داره راست میگه و به نظرم این کثیفترین حقهای هستش که تا حالا شنیدم. آدما چه کلکهایی که نمیزنن!»
Mona
آن شب، انگار زمان کش آمده بود. شکم ویلبور خالی بود و ذهنش پر. خوابیدن همیشه وقتی که شکمتان خالی باشد و ذهنتان پُر، کار سختی است.
فاطمه
ویلبور به این حقیقت پی برده بود که دوستی، یکی از رضایتبخشترین چیزها در جهان است.
کاربر ۶۵۶۸۶۷۹
ویلبور با خود فکر کرد «موشِ دیوونه، چرا مجبوره کل شب رو بیدار بمونه و دندونهاش رو به هم بسابه و اموال مردم رو خراب کنه؟ چرا مثل هر حیوون نجیب دیگهای نمیگیره بخوابه؟»
حانحان
حجم
۴۱۴٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۱۳۶ صفحه
حجم
۴۱۴٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۱۳۶ صفحه
قیمت:
۲۲,۹۰۰
تومان