«نمیشه اخراجم کنید.»
«کی گفته؟»
«نمیدونم، ولی...»
«خب اگه نمیدونی داری از چی حرف میزنی، چیزی نگو.»
«آره خب، ولی آخه اینکه مثل... مثل یک شغل نیست. عمو الیاس رو اخراج کردن، چون توی شرکتشون طرح تعدی... تعدی...»
«تعدیل نیرو اجرا شده بود.»
«همون.»
مادرش نفس عمیقی کشید. یک لحظه دست از اتو کشیدن برداشت، اتو را