یک بار اشتباهاً علی را جای یکی دیگر بردند و کتک زدند و علی هم نگفت من نبودم. وقتی برگشت من به او گفتم علی کاش میگفتی من نبودم. علی گفت: «چه فرقی میکند عراقیها آمدهاند یکی را بزنند بگذار مرا بزنند و گورشان را گم کنند. اون بنده خدا ضعیف بود ولی من هیچ طورم نمیشود. دشمن دشمن است و از اسمش پیداست. شلاق دشمن قرار است به بدن یک خودی بخورد تا عقدهاش خالی شود و برایش فرق نمیکند این خودی کیست. ضعیفها کمطاقتترند.»