جملات زیبا از متن کتاب نفوس مرده | طاقچه
تصویر جلد کتاب نفوس مردهsubscriptionAvailable

کتاب نفوس مرده

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۲۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
نیکلای گوگول، کاظم انصاری
انتشارات: 
فرهنگ معاصر

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
vidarrr
۲۵
هیچ‌چیز نمی‌تواند در زندگی مطبوع‌تر از بودن در جای خلوت و انزوا و التذاذ از مناظر زیبای طبیعت و مطالعهٔ کتاب باشد.
ایران
۸
تازمانی‌که هریک از ما احساس نکند که آن‌گونه که در هنگام شورش ملت‌ها هرکسی سلاح به‌دست می‌گیرد، او هم باید بر ضد پلیدی‌ها قیام کند، تمامی این کارها بی‌نتیجه خواهد بود.
ترپ سنپای
۶
در جهان بسیاری از مردم هستند که به‌خودی خود شخصیتی ندارند، بلکه مانند لکه یا خالی شخصیت دیگران را کامل می‌کنند.
ترپ سنپای
۴
از بشر هرچه بگویند برمی‌آید و او به همه چیز تبدیل می‌شود.
ترپ سنپای
۳
در همهٔ ما این نقص وجود دارد که می‌خواهیم گناهان و خطاهای خود را لاپوشانی کنیم و پیوسته می‌کوشیم آتشِ خشم خود را با حمله به اطرافیان خاموش کنیم.
ایران
۲
اگر امروز به جوانِ آتشی‌مزاجی تصویرِ ایامِ پیری‌اش را نشان دهید از ترس و وحشت به‌یکباره از جا می‌جهد. آری، هنگامی که از سال‌های پُرطراوت جوانی به آستانهٔ کهولتِ خشن و تلخ و ناگوار گام می‌نهید از همهٔ مزایا و صفات انسانی برای ایام پیری و شیخوختِ خویش توشه بردارید و هرگز آن را در نیمهٔ راه رها نکنید، چون دیگر آن دوران و آن عواطف باز نمی‌گردد و هرگز دوباره به‌چنگ نمی‌آید.
ترپ سنپای
۲
حقیقت این است، تا زمانی که انسان پایه‌های زندگانی‌اش را به جای آن‌که بر افکار بیهوده و پوچِ جوانی بنا کند، بر پای‌بستِ محکم و عاقلانه‌ای استوار نسازد هنوز هدفش معلوم و مشخص نشده است.
ترپ سنپای
۲
سخن دیوانگان، هر قدر هم احمقانه باشد، باز گاهی مرد خردمند را آشفته و پریشان می‌سازد و تخم شک و تردید را در ذهنِ وی می‌افشاند.
ترپ سنپای
۲
نسل حاضر خندان و مغرور و خودخواه به یک سلسله‌خطاها و اشتباهات جدیدی دست می‌زند که بی‌شک پس از سال‌ها نسل‌های آینده به آن خواهند خندید.
ترپ سنپای
۲
سودجویی و منفعت‌طلبی محرک و مسبب تمام خطاهاست.
ترپ سنپای
۲
شمار کسانی که زندگی خود را بیهوده تلف می‌کنند کم نیست
ترپ سنپای
۱
شهوات بشری مانند شن‌های ساحلی بی‌شمار است و هیچ یک از آنها به دیگری شباهت ندارد و تمام آنها از کوچک و بزرگ و عالی و پست در آغاز مطیع و منقادِ اوست، اما پس از مدتی چون سلطان جبار و مستبدی بشر را مقهور و منکوب خود می‌سازد.
ترپ سنپای
۱
ناگهان غم و اندوه بر دلش می‌نشست و بی‌اختیار غبار تأسفِ اندوه‌بخش و رنج‌آوری بر فضای روحش خیمه می‌زد که پس چرا من کار مهمی را انجام نداده‌ام.
Hossein Shokhmgar
۱
در این دقایق تلخ به مطالعهٔ شرح احوال و زندگانی مقدسان و شهیدان راه حق می‌پرداخت و این مطالعه روح او را برای تحمل هر بدبختی آماده می‌ساخت.
۱۰۱۲۰۲
۱
آنچه در سال‌های پیشین چهرهٔ مرا شکفته می‌ساخت و سبب خنده و شیرین‌زبانی و خوش‌بیانی من بود، اینک دیگر در نظرم مضحک و جاذب نمی‌نماید. این مناظر نادانسته و پنهان از نگاهم می‌گریزند و هرگز لب‌های بی‌حرکت و منجمدم را وادار به شکستن سکوتِ بی‌طرفانهٔ خود نمی‌سازند.
ایران
۰
هر ملت نیروهای عظیمی را در بطن خود به ودیعت دارد و از استعداد روحی و نیروی اخلاق برخوردار است. هر ملت صاحبِ ویژگی‌های درخشانی است و از مواهب الهی نصیبی دارد و به وسیلهٔ کلمات مخصوصی که اشیا را با آن می‌نامد، از سایر ملل مشخص و متمایز می‌شود و در کلمات قسمتی از مشخصات اخلاقی را که خاصِ اوست منعکس می‌سازد...
کاربر ۳۳۸۴۶۸۵
۰
در جهان بسیاری از مردم هستند که به‌خودی خود شخصیتی ندارند، بلکه مانند لکه یا خالی شخصیت دیگران را کامل می‌کنند. ایشان در جایی می‌نشینند و سر را بی‌حرکت در یک حالت نگه می‌دارند، چنان‌که انسان به‌راحتی آنان را مانند مبل و اثاث اتاق می‌پندارد و با خود می‌اندیشد که: «شاید از این دهان از روز او تاکنون یک کلمه هم خارج نشده است.»
یاس
۰
در یکی از این مجالسِ بال، زنی بسیار جذاب را دیدیم که نیمه‌عریان بود. من به خود گفتم: «مرده شو ببردش!» اما کووشینیکوف که مردی بذله‌گوست پهلویش نشست و به زبان فرانسه به قدری از او تمجید و تحسین کرد که ... باور کن زنان ساده و معمولی هرگز اجازهٔ چنین کاری را به او نمی‌دادند. اسم این کار را هم گذاشته بود «توت‌فرنگی چیدن».
Hamid reza
۰
چیچیکوف مدتی به فهرست اسامی ایشان نگریست و در خود رقّتِ قلبی مشاهده کرد. پس آهی کشیده، گفت: «دوستان من! چه گروه کثیری از شما در این صورتِ اسامی جمع شده است؟ برادران من! شما چه کارهایی در عمر خود انجام داده‌اید و چگونه از این دنیا رفته‌اید؟» بی‌اختیار چشمش به نام خانوادگی موژیکی موسوم به «پیتر ساوالیویچ نه اوواژای کاریتو» افتاد که در روزگارانِ گذشته، از رعایای زرخریدِ کاروبوچکای ملّاک بوده است. چیچیکوف دیگر نتوانست خودداری کند و گفت: «آه! چه اسم درازی! یک سطر را پر کرده. آیا تو کارگر ماهری بوده‌ای یا یک موژیک ساده؟ با چه مرضی از این دنیا رفته‌ای؟ آیا در میخانه جان داده‌ای یا وقتی که در خیابان خوابیده بودی ارابه‌ای از روی تو گذشت و تو را به دیارِ عدم فرستاد؟»
Hamid reza
۰
«گریگوری که به مقصد نمی‌رسد.» «خوب، تو چگونه آدمی بودی؟ درشکه‌چی بودی یا این‌که ارابهٔ حصیری سه‌اسبه‌ای داشتی و خانه و آشیانهٔ خود را ترک گفتی و در بازار مکاره به باربری و حمالی پرداختی؟ آیا در میان راه جان به جان‌آفرین تسلیم کردی، یا این‌که دوستانت قبل از مرگ وسایل ازدواج تو را با دختر چاق و سرخ و سفیدِ یکی از سربازان آماده ساختند؟ آیا ارابهٔ کوتاه تو با یراقِ گران‌بها و مادیان‌های قوی و زورمندِ آن توجه راهزنان را به‌خود جلب کرد و کشته شدی، یا شاید روزی همچنان‌که روی تکیه‌گاه متحرک خود نشسته بودی پس از تفکر بسیار بی‌هیچ دلیلی به میخانه‌ای رفتی و هنگام مراجعت از میخانه یخِ رودخانه زیر پایت شکست و به اعماق آن فرو رفتی و مردی؟ آخ! ملت روس دوست ندارد که به مرگ طبیعی بمیرد.»
ترپ سنپای
۰
باری، خیلی زود به این نتیجه رسید که معرفت سادهٔ بشری و مردم‌شناسی از تمام نکاتِ دقیق و ریزه‌کاری‌های کتب حقوق و فلسفه برای وی ضروری‌تر است.
ترپ سنپای
۰
عزلت و تنهایی سبب بروز افکار بزرگی در مغز بشر است.
ترپ سنپای
۰
انسان همیشه یاوه می‌گوید. انسان این‌گونه آفریده شده است. اکنون در تمام دنیا نمی‌توانید کسی را پیدا کنید که یاوه‌گویی نکند.
۱۰۱۲۰۲
۰
وضع بسیار پیچیده و بغرنج است. شادمانی و سُرور در یک آن به اندوه و غم مبدل می‌شود. باید در مقابل این تغییر و تحول پایداری کرد. خدا می‌داند که در یک لحظه چه افکار و خیالاتی به ذهن انسان راه می‌یابد.
۱۰۱۲۰۲
۰
من از کجا تعدادشان را می‌دانم. معلوم نیست چند نفر مرده‌اند. کسی مردگان را شماره نمی‌کند.
۱۰۱۲۰۲
۰
ولی علی‌رغمِ همهٔ این باخت‌ها، ما در روز اول بسیار کیف کردیم.
۱۰۱۲۰۲
۰
اما آیا حقیقتاً ممکن است انسان تا این درجه پست و حقیر شود و تا این پایه تنزل یابد؟ آیا ممکن است انسان چنین تغییر کند و یکباره مسخ شود؟ آیا این سخنان حقیقت دارد؟ آری، عین حقیقت است. از بشر هرچه بگویند برمی‌آید و او به همه چیز تبدیل می‌شود
۱۰۱۲۰۲
۰
آری، هنگامی که از سال‌های پُرطراوت جوانی به آستانهٔ کهولتِ خشن و تلخ و ناگوار گام می‌نهید از همهٔ مزایا و صفات انسانی برای ایام پیری و شیخوختِ خویش توشه بردارید و هرگز آن را در نیمهٔ راه رها نکنید، چون دیگر آن دوران و آن عواطف باز نمی‌گردد و هرگز دوباره به‌چنگ نمی‌آید. آن دوران پیری که در انتظار شماست بسیار وحشتناک و مهیب است و هرچیزی را که از شما گرفته، بازپس نخواهد داد. گور سرد از آن مهربان‌تر و رئوف‌تر است. بر سنگ گور نوشته می‌شود: «اینجا انسانی در خاک خفته است.» اما در خطوط سیمای سرد و بی‌اعتنای سالخوردگانی که فاقد صفات انسانی هستند هیچ چیزی مشاهده نمی‌شود.
۱۰۱۲۰۲
۰
پلوشکین همهٔ این اشیا را روی هم می‌انباشت، همهٔ آنها می‌گندید و می‌پوسید، ولی عاقبت خودِ او هم رفته‌رفته به صورت زبالهٔ عَفِنی درمی‌آمد.
۱۰۱۲۰۲
۰
و پلوشکینِ پیر به‌تنهایی نگهبانِ خانه و یگانه مالک ثروت خود شد و زندگانی در عزلت و تنهایی‌اش عامل تقویت خسّت و لئامت وی گشت. آری، چنان‌که همگان می‌دانند خسّت و لئامت و بُخل و امساک به‌سانِ گرگ گرسنه‌ای می‌ماند که هرچه فربه‌تر و قوی‌تر شود گرسنه‌تر و حریص‌تر می‌شود. باری، عواطف انسانی، که بی‌وجودِ این رخدادها هم در نهاد او چندان سرشته نشده بود، هر لحظه کاهش می‌یافت و هر روز حادثه‌ای او را به سراشیب پرتگاه سقوط و خوی حیوانی نزدیک‌تر می‌ساخت.