جملات زیبای کتاب فرهنگ، خرد و آزادی | طاقچه
تصویر جلد کتاب فرهنگ، خرد و آزادی

بریده‌هایی از کتاب فرهنگ، خرد و آزادی

انتشارات:انتشارات سخن
امتیاز
۵.۰از ۱ رأی
۵٫۰
(۱)
این بد است که ما هنوز فیلسوف نشده، خود را صاحب رسالتِ تعلیم و هدایت و ارشاد فیلسوفان و متفکران و فقیهان و مفسران بدانیم و نسخه صلاح و اصلاح بنویسیم.
چڪاوڪ
ما می‌توانیم به‌طریق عادی اطلاعاتی درباب فرهنگ‌ها و وضع زندگی اقوام و مردمان مناطق عالم به‌دست آوریم، اما فهم این عالم و آنچه در آن می‌گذرد بدون رجوع به‌فلسفه میسر نیست و برای شناخت غرب رسوخ در فلسفه ضرورت دارد.
چڪاوڪ
ما از معماری معاصر و فلسفه معاصر و شعرمعاصر و علم معاصر سخن می‌گوییم، ولی معماری و فلسفه و شعر و علم نیز در صورتی معاصرند که به‌عالم تاریخی معاصر تعلق داشته باشند، ولی تا وقتی نتوانیم عالم تاریخی معاصر را بشناسیم، چگونه فلسفه و شعر معاصر را تشخیص می‌دهیم؟
چڪاوڪ
فرهنگ وسیله نیست و نمی‌توان آن را برای رسیدن به‌هرمقصد و مقصودی به‌کار برد. فرهنگ ضامن حفظ سلامت جامعه و پشتوانه عقل و تدبیر است. اگر قومی با فرهنگ حقیقی و مآثر تاریخی دمساز باشد، در راه سرگردان نمی‌شود و مشکلات و موانع و مسائل را درست درمی‌یابد و مهم را با غیر مهم و پایدار را با گذرا اشتباه نمی‌کند.
چڪاوڪ
جهان کنونی در وضع خطرناکی قرار دارد و به‌قول رنه شار، شاعر بزرگ معاصر فرانسه، بربام نیروگاه‌های اتمی خانه ساخته و سکونت گزیده است. خرد سیاسی و فضیلت فکری نیز دیگر آن قوت ندارد که پادزهر حماقت‌های کسانی باشد که کلید زرادخانه‌های سلاح‌های مخوف در دست آنهاست. این جهان را اگر دستگیری حق و مدد تفکر و همت ناشی از معرفت، از آشوب کنونی نرهاند چه‌بسا که در ورطه‌های تباهی فرو افتد. عقل جهان کنونی در جنگ و ستیز و نفی و انکار و بازی و سرگرمی با ابزار تکنیک جمع شده است.
چڪاوڪ
فرهنگ ضامن حفظ سلامت جامعه و پشتوانه عقل و تدبیر است. اگر قومی با فرهنگ حقیقی و مآثر تاریخی دمساز باشد، در راه سرگردان نمی‌شود و مشکلات و موانع و مسائل را درست درمی‌یابد و مهم را با غیر مهم و پایدار را با گذرا اشتباه نمی‌کند.
چڪاوڪ
مردمی که از تفکر رو گردانده‌اند و به‌عادات تاریخی خودـ که نام آن را «فرهنگ» می‌گذارند ـ تسلیم شده‌اند، نسبت به‌گذشته تذکر ندارند و از تاریخ درس نمی‌آموزند و امکان‌های اکنون و آینده را نمی‌شناسند. این‌ها گرفتار حوالت تاریخی‌اند و اگر داعیه خردمندی و تدبیر دارند وضعشان شبیه وضع کسی است که برسر شاخ نشسته است و بُن را می‌بُرد. در این وضع غلبه حوالت تاریخی به‌نهایت می‌رسد. یعنی وقتی مردمی باشند که غافل از امکان‌ها و توانایی‌ها خود را به‌هرکاری قادر بپندارند و قدرت و اختیار خود را به‌هیچ شرطی مشروط ندانند، از آزادی چگونه می‌توان سخن گفت؟ کسی که از گذشته بریده و از اکنون خود خبر ندارد و نمی‌داند به‌کجا باید برود و برای فرار از این معانی، خود را با الفاظ و نزاع‌های لفظی سرگرم می‌کند، راه به‌کجا تواند بُرد؟
چڪاوڪ
به‌آسانی می‌توان پذیرفت که بشر آزاد و مختار است، و اما آزادی و اختیار را با این توهّم که هرکس، هروقت و در هرجا هرچه بخواهد می‌تواند انجام دهد نباید اشتباه کرد. اگر این‌طور بود که هرقومی به‌محض اینکه چیزی را می‌خواست به‌آن می‌رسید، اکنون اقوام بسیاری در جهان گرفتار پریشانی در فکر و سیاست و ناتوان از بنیاد کردنِ نظام علمی و آموزشی و قضایی و اداری نبودند. اینها علم و نظم و قانون را در لفظ می‌ستایند، اما حوالتشان چیز دیگر است و گاهی این حوالت راه علم و قانون را بر آن‌ها می‌بندد.
چڪاوڪ
ما معمولاً چون در آموختن فلسفه به‌اجزا و مسائل و نحوه استدلال توجه می‌کنیم و به‌تحقیق در آن اجزا و به‌رد و اثبات و نقض و ابرام می‌پردازیم، کمتر به‌اثری که جوهر و حقیقت یک فلسفه می‌گذارد پی می‌بریم.
چڪاوڪ
گفت: بدانیم یا ندانیم که کجا هستیم، مهم این است که راه را انتخاب کنیم. گفتم: اگر ندانیم که کجاییم، چگونه راه را انتخاب کنیم؟ گفت: آیا درباره راه علم و آزادی هم باید چون و چرا کرد؟ گفتم: مواظب باشید سودای برخورداری از وسایل تکنیک، با راه علم اشتباه نشود. گفت: ما دعوت به‌پیمودن راه علم می‌کنیم. گفتم: این راهْ هموار است یا باید آن را گشود و هموار کرد؟ گفت: راهی است که یکبار طی شده است. گفتم: آیا ما این راه را به‌تازگی شناخته‌ایم؟
چڪاوڪ
گفت: یعنی با عقب‌افتادگی بسازیم؟ گفتم: شما گفتید از عقب‌افتادگی خارج شویم و از عوارض جامعه تکنیک برکنار بمانیم. این درست است، اما به‌صورتی که شما گفتید یک آرزوست و آرزو غیر از تفکر است. گفت: آرزوی خوب نداشته باشیم؟ گفتم: آرزو عیب نیست، اما اگر داعیه راهنمایی دارید، بیان آرزو راهنمایی نیست. گفت: شما رسم بدی دارید که رأی و نظر دیگران را تحقیر می‌کنید و خوار می‌شمارید.
چڪاوڪ
گفتم: برای اینکه در «اگر» ها نمانیم، بهتر است اول ببینیم علم به‌کجا می‌تواند برود و به‌کجا نمی‌رود. گفت: من قبول کردم که علم را نمی‌توان مثل یک محموله از جایی به‌جایی انتقال داد، ولی آن را می‌توان آموخت. گفتم: آموختن کافی نیست؛ باید محقق شد تا بتوان آن را درست در جای خود به‌کار برد و به‌آن عمل کرد.
چڪاوڪ
در غرب هم اخلاق جای دیانت را نگرفت، بلکه دین بااخلاق و با صفت اخلاقی تفسیر شد و در طی این طریق بود که غرب به‌بن‌بست رسید. درمورد نسبت دین و اخلاق فعلاً همین اشاره کافی است. من می‌ترسم با چون و چرا کردن در تحویل دین به‌اخلاق، استنباط شود که نسبت میان دین و اخلاق انکار شده است. بنابراین، تصریح می‌کنم که اگر کسی اهل عدل و انصاف و مهر و معرفت و تواضع و گذشت نباشد، دیندار حقیقی نیست. دینِ اخلاقی، به‌معنی وصفی که در آن دینداران اهل مراقبه و محاسبه باشند، جای انکار ندارد. پس در این نوشته اگر چیزی انکار شده باشد، یکی دانستنِ دین با مجموعه احکام عقل عملی بشر متجدد است.
چڪاوڪ
گفت: در همین راهِ معلوم، از آنچه مضر و نامطلوب است حذر می‌کنیم. گفتم: گفتید که از راه مانده‌ایم. حالا چگونه می‌خواهیم هم عقب‌افتادگی را تدارک کنیم و هم از عوارض سوئی که در این سیر و سفر پیش می‌آید بپرهیزیم؟ گفت: با خردمندی، این راه طی می‌شود. گفتم: خردمندی این نیست که بگوییم پیروزی از شکست و سیری از گرسنگی و خانه داشتن از بی‌خانمانی و علم از جهل و عقل از بی‌عقلی و صلاح از فساد و... بهتر است. گفت: من که اینها را نگفتم! گفتم: تاکنون غیر از این چیزی نگفته‌اید.
چڪاوڪ
گفت: آیا درباره راه علم و آزادی هم باید چون و چرا کرد؟ گفتم: مواظب باشید سودای برخورداری از وسایل تکنیک، با راه علم اشتباه نشود. گفت: ما دعوت به‌پیمودن راه علم می‌کنیم. گفتم: این راهْ هموار است یا باید آن را گشود و هموار کرد؟ گفت: راهی است که یکبار طی شده است. گفتم: آیا ما این راه را به‌تازگی شناخته‌ایم؟ گفت: نه.
چڪاوڪ
گفت: یعنی با عقب‌افتادگی بسازیم؟ گفتم: شما گفتید از عقب‌افتادگی خارج شویم و از عوارض جامعه تکنیک برکنار بمانیم. این درست است، اما به‌صورتی که شما گفتید یک آرزوست و آرزو غیر از تفکر است. گفت: آرزوی خوب نداشته باشیم؟ گفتم: آرزو عیب نیست، اما اگر داعیه راهنمایی دارید، بیان آرزو راهنمایی نیست.
چڪاوڪ
گفت: شما رسم بدی دارید که رأی و نظر دیگران را تحقیر می‌کنید و خوار می‌شمارید. گفتم: اولاً من چیزی را خوار نشمرده‌ام، ثانیاً اگر فکر می‌کنید که گفته‌های شما را به‌چیزی نگرفته‌ام، عرض می‌کنم که من سعی کرده‌ام مقصود و منظور شما را دریابم. تا اینجا چیزی که بتوان به‌آن نام «نظر» داد در گفته‌های شما نیست.
چڪاوڪ
گفت: آیا دفاع از علم و آزادی، نظر نیست؟ گفتم: دفاع از علم و آزادی با شعار دادن به‌جایی نمی‌رسد و شاید موجب سهل‌انگاری شود. گفت: پس چه باید کرد؟ باید دست روی دست گذاشت؟ گفتم: باید درک کرد و دید کجا هستیم و به‌کجا باید برویم و چگونه می‌توانیم برویم. با این تذکر، راه گشوده می‌شود و اگر ناهموار هم باشد، آن را به‌قدم همت می‌توان هموار کرد و پیمود.
چڪاوڪ

حجم

۴۸۳٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۱

تعداد صفحه‌ها

۶۳۴ صفحه

حجم

۴۸۳٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۱

تعداد صفحه‌ها

۶۳۴ صفحه

قیمت:
۲۵۰,۰۰۰
تومان