اکنون که نام افلاطون به میان آمد خوب است متذکر شویم که زمینهسازی برای درهم آمیختن صدق و حق کار اوست و شاید برای اولین بار او بود که به سخن مطابق با واقع (صدق) نام حقیقت داد و از آن پس طبیعی بود که حق و صدق در زبان با هم مشتبه شود، در اشارهای که به سخن سقراط و افلاطون کردیم این در آمیختن پیداست. سقراط که درس تذکر میداد و میگفت که بدان خوبی را نمیشناسند و اگر میشناختند بدی نمیکردند، خود دعوی علم نداشت و میدانست که جاهل است و دیگران را هم مثل خود جاهل میدانست با این تفاوت که دیگران از جهل خود خبر نداشتند و احیانآ خود را عالم میپنداشتند اما سقراط میدانست که هیچ نمیداند و میخواست دیگران را از جهل خویش آگاه سازد. آیا نادانی که خود را دانا میپندارد، دروغگوست.