دوباره میسازمت وطن!
به: بانوی قصه فارسی
سیمین دانشور
دوباره میسازمت، وطن؛ اگرچه با خشت جان خویش؛
ستون به سقف تو میزنم اگرچه با استخوان خویش.
دوباره میبویم از تو گل به میل نسل جوان تو؛
دوباره میشویم از تو خون به سیل اشک روان خویش.
اوباره یک روز روشنا سیاهی از خانه میرود؛
به شعر خود رنگ میزنم ز آبی آسمان خویش.
اگرچه صدساله مردهام به گور خود خواهم ایستاد
که بردرم قلب اهرمن به نعره آنچنان خویش