نبرد برای سارایوو

دانلود و خرید نبرد برای سارایوو

۴٫۸ از ۵ نظر
۴٫۸ از ۵ نظر

برای خرید و دانلود   نبرد برای سارایوو  نوشته  کریم لوچارویج  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت
خاطرهٔ گریه ذلیلانهٔ ژنرال متجاوز صرب، کوکانیچ در نفربر در ذهنم همچنان باقی ماند.
امیر رضا اصلی
الویر گفت: «این پیرمردها همه چیز می‌خواهند؛ فقط نمی‌خواهند از خودشان دفاع کنند. چتنیک‌ها ما را نمی‌خواهند. به آنها دستور داده شده همهٔ ما را بکشند و آنها بر این کار اصرار دارند. آنها از هر نوع فرصت گفت‌وگو و مذاکره برای کشتن ما استفاده می‌کنند. آنها خیلی قوی‌تر از ما هستند؛ اگر تسلیم بشویم ما را می‌کشند؛ ولی اگر با آنها بجنگیم شاید زنده بمانیم. راه دیگری نداریم؛ فقط مبارزه. نباید پیر و با تجربه باشی که چنین فکر کنی.»
امیر رضا اصلی
: «نقشهٔ توپخانه و آتش تهیهٔ من، وکووار را با خاک یکسان کرد؛ ولی قلب وکوواری‌ها سخت‌تر از بتن بود. نخواستند شهر ویران را رها کنند؛ صرب‌ها هم نخواستند وارد شهری شوند که مدافع داشت. منتظر شدند تا کروات‌ها تسلیم شوند. همین، زمان را طولانی کرد.»
امیر رضا اصلی
ممکو با شوخی گفت: «کدام چتنیک؟ این ارتش ما است! کدام ارتش به مردم خودش حمله می‌کند؟» بعد لحنش جدی‌تر شد و ادامه داد: «این ارتش صرب‌های بوسنی است. سال بعد، ارتش رادوان کاراجیچ می‌شود. این همان ارتش چتنیک است. افسران صرب سه روز مهلت گرفتند تا سارایوو را تصرف کنند و چهارده روز برای بوسنی و هرزگوین. وقتی پایتخت سقوط کند، حکومت هم به زانو در می‌آید. مردم، می‌دانیم که این به هیچ‌وجه مانور نیست، این محاصره را چطور به ما در مویمیلو و ژوچ توضیح خواهند داد؟ چتنیک‌ها روی تپه‌های اطراف سارایوو تا بهار هزار قبضه توپ مستقر می‌کنند! ما حالا حتی دو هزار تفنگ نداریم. داخل پادگان‌های شهر هر روز نظامی‌های زیادی از کرواسی برمی‌گردند؛ هر روز یک گروهان. در پادگان مرکزی «مارشال تیتو» کلی تانک است. اگر فقط آنها بیرون بیایند، کار ما تمام است. حداقل پنجاه هزار چتنیک در بهار اطراف سارایوو خواهند بود. برای ما تنها راه حل این است که تسلیم شویم.
امیر رضا اصلی
همان شب، نیروهای الویر بالای تپهٔ لیون دور هم جمع شدند. همه ساکت بودند. احساس می‌کردند تازه از دبیرستان فارغ‌التحصیل شده‌اند! یادشان آمد روزهای آخر دبیرستان به هم می‌گفتند چه کاری می‌خواهند بکنند. هیچ‌کس به آنها نگفته بود رزمنده می‌شوند. این را کم‌تر از هر چیز دیگری انتظار داشتند. یکی از رزمندگان به نام ماهر پیشنهاد کرد: «به تپهٔ ماتین حمله کنیم.»
امیر رضا اصلی
صفحه قبل۱صفحه بعد