جملات زیبای کتاب پنج تک‌گویی برای زنان (۱*۵) | طاقچه
تصویر جلد کتاب پنج تک‌گویی برای زنان (۱*۵)subscriptionAvailable

کتاب پنج تک‌گویی برای زنان (۱*۵)

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۱۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
فریدالدین سلیمانی
انتشارات: 
چتر فیروزه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
mahrou
۶
اما زندگی درد و رنجه و درنهایت ارزششو داره، مگه نه؟ این درسیه که امروز گرفتم؟ واقعاً دلم می‌خواد بدونم. چه درسیو نگرفتم که باید پشت سرهم شکست بخورم ... چه درسی؟
صدراجون من دوست دارم
۴
اسم من تمامه. یعنی کافی.
mahrou
۴
«نرو. بیا صلح رو از یه راه صلح‌آمیز به دست بیاریم. بیا بدون خشونت مبارزه کنیم. بازیچهٔ دیگران نشو!
mahrou
۴
هیچ کس نگفته که شیطان شنوندهٔ خوبی نیست.
mahrou
۳
خیلی وقته می‌گم که اگه فلان اتفاق بیفته رگم رو نمی‌زنم. اگه بهمان اتفاق بیفته یه گالن تیلنول بالا نمی‌رم. دارم تلاش می‌کنم اظهار ورشکستگی کنم. از عهده‌ش برنیومدم ـ یه کم کنایی نیست؟ کنایه‌ای تیزتر و سرراست‌تر و بهتر از این داریم؟ از عهدهٔ ورشکستگی خودمم برنیومدم.
Ernika
۲
قیافه‌هاشون یه جوری تو هم می‌ره، نه انگار که یه چیز تلخی چشیده باشن، نه انگار یه چیز تلخی رو به زور توی گلوشون فرو کرده‌ن.
Ernika
۲
«ببین، خیال کردی خدا رو تو یه مشت بیسکویت چپوندی و هر وقت گشنه‌ت شد می‌ندازی‌ش بالا؟»
منزوی
۲
من از اون دست آدمایی‌ام که مخدر تنفر کِیفم رو کوک نمی‌کنه.
کاربر ۳۲۶۳۴۵۸
۱
لبیوت (Neil Labute) نویسنده، فیلمنامه‌نویس، بازیگر و فیلم‌ساز امریکایی متولد ۱۹۶۳. او برای نوشتن نمایشنامهٔ در معیت مردان (In the Company of Men) و اقتباسی فیلمی به همین نام از آن مشهور شد و جایزه جشنواره فیلم ساندنس را از آن خود کرد. از آثار او می‌توان به فیلمنامه‌های مرد حصیری (The Wicker Man) و همچنین نمایشنامه‌های تابوت عهد (The new Testament) و شکل چیزها (The Shape of Things) اشاره کرد.
mahrou
۱
می‌خوام دربارهٔ چیزی کوچیک‌تر از خودم حرف بزنم که حالا بزرگ‌تر شده. می‌خوام راجع به برادرم حرف بزنم.
Ernika
۰
ادامهٔ فریاد کشیدن، جیغ زدن برای کمکه. اونا دست‌وپای کسی که می‌تونست این کار رو بکنه بسته بودن. پس منم خودمو ساکت کردم.
mahrou
۰
دوستام مدام بهم می‌گن، از نو شروع کن، واسهٔ انتخاب‌هات دعا کن، ببین چرا باز دوباره برمی‌گردی به همین‌جا، همین جای گُه.
mahrou
۰
«ببین، خیال کردی خدا رو تو یه مشت بیسکویت چپوندی و هر وقت گشنه‌ت شد می‌ندازی‌ش بالا؟»