
٪۱۰
محمد رضا مددی
۲۱
فلسفه تلاشی است برای «يافتن انديشهای كه بتوان بهخاطرش زندگی كرد و مُرد.»
مسلم عباسپور
۱۴
بنابراين، فقط حرفهای آدمهايی ارزش خواندن دارد كه آماده بودهاند در راه عقيدهشان جان بسپارند
esrafil aslani
۱۳
اگر قرار بود بر سنگ گورم نوشتهای حك شود، میگفتم بنويسيد: «آن فرد».
آدمی كه در اين جهان بتواند واقعا تنها بماند، و فقط با وجدانش رای بزند ـاين آدم قهرمان است...
مهمترين چيزی كه میتوان درباره كیيركگور گفت اين است كه او يك فردگراست. درنظر كیيركگور، يگانه وجود مهمّ «فرد زنده» است، و هرچه مینوشت بهقصد تلاش برای كمك به فرد زنده بود تا بتواند يك زندگی معنادار و پرثمر داشته باشد. كیيركگور امكانِ يافتنِ راهحلّی جمعی و اجتماعی برای مسئله چگونه زيستنِ زندگی شخصی را نفی میكند. هر فردی به تنهايی بايد دست به انتخاب راه زندگیاش بزند و در اين راه پيش برود.
Amirreza Mahmoudzadeh-Sagheb
۱۱
در كار انتخاب، آنچه مهمّ است انتخاب درست نيست، بلكه ميزان شور، شوق، جديّت، و عشقی است كه بهكار اين انتخاب میزنيم.
Anahita
۹
كیيركگور میگفت ما بايد دست به عمل بزنيم، ما بايد دست به انتخاب بزنيم، بیآنكه تضمينی باشد كه درست عمل میكنيم يا دست به انتخاب درستی میزنيم. يك راه درست برای زندگی كردن وجود ندارد، فقط راه درستی برای هركس هست، كه داور آنهم فقط خود آنكس است. انتخابِ چگونه زيستن انتخابی عقلی نيست، انتخابی است كه مستلزم شورمندانه دل سپردن به چيزی است، و آنچه در اين ميان تكليفش معين میشود هويّت خود آدم است.
Leantigone
۸
اكثر آدمها دلشان میخواهد «محكمكاری» كنند، نه اينكه همه تخممرغهايشان را در يك سبد بگذارند. البته كار از محكمكاری عيب نمیكند، امّا درعوض پاداشهای بزرگی را هم نبايد چشم داشت.
Maysam Morsali
۷
متأسفانه تعداد كسانی كه مثل اين موجودات اجتماعی هستند كه از تنهايی میترسند، بسيار بيش از كسانی است كه اهميّت تنهايی را درك میكنند. ما در جامعه، تنهايی را نوعی مجازات بهحساب میآوريم، و نه يك ضرورت حياتی برای پرورش خويشتن، آن منِ خودمان :
در اين عصر ما، كه عصر معاشرت دائمی است، مردم از تنهايی چنان بيزارند كه تنهايی را صرفآ مجازاتی برای طغيان بهحساب میآورند. امّا واقعيّت اين است كه در عصر ما، كه داشتن روح جرم و جنايت است، طبيعی است كه آدمهايی كه عاشق تنهايیاند، جزو جانيان شمرده شوند.
niloufar.dh
۷
آدمی كه در اين جهان بتواند واقعا تنها بماند، و فقط با وجدانش رای بزند ـاين آدم قهرمان است...
Ghazalsdi
۶
همه «زيركی» نوع بشر معطوف يكچيز است، معطوف اينكه بتوانند بیمسئوليت زندگی كنند. اهميّت روحانيون برای جامعه بايد در اين باشد كه هركاری در توان دارند بكنند تا هركسی را الیالابد مسئول هر ساعتی از زندگی كنند كه زيسته است، حتّی در خُردترين كارها، چون مسيحيّت همين است. امّا امروز اهميت روحانيون برای جامعه در اين است كه ضامن رياكاری باشد تا جامعه بتواند همه مسئوليت را از دوش خود به دوش «كشيشان» بيندازد.
ویماند
۶
...مسئله اين نيست كه فكرهای زيادی داشته باشی، مسئله اين است كه به يك فكر بچسبی.
Amirreza Mahmoudzadeh-Sagheb
۵
برای هركس دانستن اينكه كيست و دنبال چيست اهميّت وحشتناكی پيدا میكند :
میدانی كه نيمشبی فرا میرسد كه هركسی ديگر بايد نقابش را دور بيندازد؟ فكر میكنی زندگی میگذارد الیالابد به مسخرهاش بگيری؟ فكر میكنی میتوانی يواشكی اندكی پيش از آن نيمشب در بروی و مجبور نباشی نقابت را از چهره برداری؟
کاپیتان
۵
آنچه در اين لحظه لذّتبردنی است میتواند در لحظه ديگر درست به ضدّش بدل شود. «لذّت را اگر بهنهايتش برسانی چه خواهد بود جز نفرت؟»
ویماند
۴
كیيركگور میگويد علتش اين است كه علم «دل و جرأت» ما را از ما گرفته است. هدف علم كشف واقعيتهای عينی جهان است كه ورای احساسات و عقايد شخصی هستند. امّا مشكل علم اين است كه ارزش محدودی دارد، و هرقدر هم كه علم در كارش موفّق باشد، هرگز به ما نمیگويد چگونه بايد زندگی كنيم؛ و بااينهمه، از دوران رنسانس، علم اهميّت روزافزونی پيدا كرده است.
Hamidy
۴
يك اصل اساسی در فلسفه او اين بود كه از رفتار بيرونی آدمها نمیتوانی قضاوتی دربارهشان بكنی؛ آنچه در هر آدمی واقعا مهمّ است آن چيزی نيست كه همه میتوانند از بيرون ببينند.
Hamidy
۴
كیيركگور كه با خودش درگير بود، میدانست كه راه رسيدن به رضايت در زندگی در تأييد ديگران نيست، بلكه در تلاش برای هرچه بيشتر شناختن خود است، و اين تلاش و مبارزه برای يافتن خود میتواند خوب باشد :
آدم بايد پيش از شناختن هرچيز ديگر خودش را بشناسد. تازه آنوقت، پس از اينكه آدم خودش را از درون شناخت و راهش را پيدا كرد، آرامش و معنا میتواند بر زندگی سايهافكن شود
میلاد مجرد
۴
همه میدانستند كه آن مرحوم كشيشان را «دروغگو، فريبكار، و شاهدان دروغين» خوانده است ـهمهشان را واقعا از دم، بلااستثناــ و گفته است «حتّی يك كشيش شريف وجود ندارد.»
میلاد مجرد
۴
«آدمها، حتّی بيش از مرگ، از... دست زدن بهكاری به مسئوليت خويش میترسند.»
محمد رضا مددی
۳
حقيقتی... كه برای من حقيقت باشد... انديشهای كه بتوانم بهخاطرش زندگی كنم و بميرم
پویا پانا
۳
يافتن مؤمن واقعی امری بسيار بعيد است.
پویا پانا
۳
هركه هستی، زندگیات هرچه هست، دوست من، رفتن به كليسا را (اگر میرفتی) موقوف كن و در عبادات عمومی آنگونه كه هست (و ادعا هم میشود كه مسيحيّت عهد جديد همين است) شركت نكن تا يك گناه كمتر كرده باشی، آنهم گناهی كبيره: تو نبايد در نمايش مسخره كردن خدا شركت كنی.
میلاد مجرد
۳
اهميّت روحانيون برای جامعه بايد در اين باشد كه هركاری در توان دارند بكنند تا هركسی را الیالابد مسئول هر ساعتی از زندگی كنند كه زيسته است، حتّی در خُردترين كارها، چون مسيحيّت همين است. امّا امروز اهميت روحانيون برای جامعه در اين است كه ضامن رياكاری باشد تا جامعه بتواند همه مسئوليت را از دوش خود به دوش «كشيشان» بيندازد
reza
۲
«آدمها، حتّی بيش از مرگ، از... دست زدن بهكاری به مسئوليت خويش میترسند.» در هر عصری، مردم میترسند شورمندانه و با همه وجود دل به چيزی بسپارند و راهی را دنبال كنند، علیالخصوص اگر تضمينی در كار نباشد. در هر عصری، اين تمايل هست كه مردم به پستترين مخرجمشتركشان تقليل داده شوند، و راه بر عظمت و يگانگی بسته شود. «وضع اسفبار و مضحك اكثريت آدمها اين است كه ترجيح میدهند در خانه خودشان در زيرزمين زندگی كنند.» در هر عصری، مردم خواهان آن آسايش خاطری هستند كه دين به آنها میدهد، بیآنكه لازم باشد آنها هم تلاشی به خرج دهند :
mahsa mohammadi
۲
...مسئله اين نيست كه فكرهای زيادی داشته باشی، مسئله اين است كه به يك فكر بچسبی.
foad fahmide
۲
كیيركگور هم، مثل سقراط، خرمگسی است كه مخاطبانش را آنقدر میگزد و نيش میزند تا آنها را سرانجام بهكار ضروری شناخت دروننگرانه خويشتن وادارد. امّا اين توی خواننده هستی كه بايد اين كار ضروری را انجام دهی.
میکائیل
۲
در چشم كیيركگور، مشكل در اينجاست كه در اين تمايل مخمصه و گرفتاری واقعی انسان اصلا درنظر گرفته نمیشود؛ و خطری كه آسان زيستن بهمنزله عضوی از «مردم» بهبار میآورد اين است كه آدم يادش میرود كه اصلا برای چه زندگی میكند. ممكن است در چشم ديگران كسی بشوی، امّا خودت را از دست میدهی، خودت كه مهمترين چيز در زندگی هستی. «نيمشبی» خواهد رسيد كه به اين مطلب پی خواهی برد، امّا ديگر آنموقع كار از كار گذشته است و دستت نمیرسد كاری كنی.
پویا پانا
۲
همه زندگی من يك لطيفه تلخ است برای آگاهانيدن مردم.
(يادداشتهای روزانه، ۱۸۴۸)
پویا پانا
۲
يك اصل اساسی در فلسفه او اين بود كه از رفتار بيرونی آدمها نمیتوانی قضاوتی دربارهشان بكنی؛ آنچه در هر آدمی واقعا مهمّ است آن چيزی نيست كه همه میتوانند از بيرون ببينند.
پویا پانا
۲
و دلم میخواست گلولهای در مغزم خالی كنم.
كاش میمردم! از هرچيزی میتوانم خودم را خلاص كنم مگر خودم. حتّی وقتی خواب هستم از دست خودم خلاصی ندارم.
پویا پانا
۲
انسان نوميد نمیتواند بميرد چون نوميدی نمیتواند «آن چيز ابدی، جان، را بسوزاند و تمام كند، جانی كه خود بستر نوميدی است.»
پویا پانا
۲
در مسيحيّت هيچچيز عقلانی نيست، چون هر چيزِ عقلانی ايمان را تباه میكند. ايمان نيازمند شور است و «شور و باريكانديشی جمعناپذيرند.»
