شما با عکسهاتون سفر میکنید؟
زن سر خود را تکان داد، دستهای از موهای سفیدش از شینیون خارج شدند و روی گردنش ریختند. او موهای خود را با دستی که اندکی لرزش داشت پشت گوشش برد. ناخنهایش سوهانزده و شکل بیضیهای مرتبی بودند که رنگ مروارید داشت، بویی ملایم از عطر او به مشام میرسید، عطری دلپذیر و گرانقیمت که شباهت به بوی گلی داشت.
- دوست دارم هر جا که میروم کسانی رو که عاشقشون بودم نزدیک خودم داشته باشم.
تمام نظرهایی مخالفی که زن جوان در ذهن خود برای این نوع حمل خاطرات آماده کرده بود و پیشنهاد اینکه بهتر است پیرزن از امکانات عصر دیجیتال استفاده کند و این بار را حمل نکند، قبل از اینکه از دهانش خارج شوند، مسکوت ماندند؛ زیرا پیرزن چیزی از اعماق روح و احساس خود گفته بود. حرفی در مورد دردی بیرحم و دلتنگی غیر قابل فراموشی برای کسی که ممکن است هرگز دوباره او را نبینید، از وقتی که زن جوان، مادرش را دو سال قبل از دست داده بود، چنین احساسی برایش بسیار آشنا و نزدیک بود.