وقتی از لحنِ پیوسته مثبت و خوشبینانهٔ کتابهای خودیاری کلافه میشوم، متوجه این مسئله میشوم که تنها راهی که آنها نشان میدهند بهسمتِ بالاست: اوضاع تنها میتواند بهتر شود. ناگزیر حس میکنم آنچه آنها میخواهند با هر ترفندی به من و ما قالب کنند یک زندگی ازپیشساختهٔ سرهمبندیشدهٔ بیروح و بیرنگوبوست، نه همهٔ آن خوشیها و ناخوشیهای رنگارنگی که روزانه در زندگی با آنها روبهرو میشوم.
آنچه جای خالیاش حس میشود چیزی است که شاید بتوان آن را «خِرد» نامید. گمان نمیکنم خِرد چیزی باشد که بتوان در آزمایشگاه به آن دست یافت. خِرد از تجربهها و تأملات دقیق و اغلب فوقالعادهٔ کسانی ناشی میشود که در هنر زیستن بهترین بودهاند.