
کتاب آدم های خوشبخت کتاب می خوانند و قهوه می نوشند
انتشارات:
انتشارات بهنگار٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
ᶜʳᶻ
۱۰۰
آدم های خوشبخت کتاب می خوانند و قهوه می نوشند
zeynab
۸
باید اول به خودم برسم تا قوی باشم، حالم خوب بشه و دیگه به کمک کسی نیاز نداشته باشم. بعد از این مرحله است که میتونم عاشق بشم. کاملاً.
ℜÅЇИ_GЇℜL
۷
تصمیم گرفتم بخوابم. خواب باعث میشد همهچیز را فراموش کنم.
زهرا۵۸
۲
او هنوز آنجا بود؛ هنوز و من به این «هنوز» چنگ زده بودم.
زهرا۵۸
۱
والدین کالین هم آمده بودند پسرشان را ببینند اما به آنها اجازه ندادم او را لمس کنند. او فقط به من تعلق داشت. صبر فلیکس هم برای آنکه مرا متقاعد کند از او جدا شوم تمام شده بود. او از فرصت استفاده کرد تا به من یادآوری کند که باید با کلارا هم وداع کنم. دخترم همیشه تنها موجود روی زمین بود که میتوانست مرا از کالین جدا کند. مرگ نیز هیچ چیز را تغییر نداده بود. دستهایم از هم باز شد و جسد شوهرم را رها کردم. برای آخرین بار لبهایش را بوسیدم و از اتاق خارج شدم.
Mary gholami
۰
آدمهای خوشبخت کتاب میخوانند و قهوه مینوشند.
کاربر ۱۸۴۴۷۵۸
۰
مارتنلوگان در مصاحبهای با روزنامهٔ فیگارو میگوید: «باید کمی بیشتر به زندگی لبخند زد.»