مراسم خاکسپاری پدرمان بود و من از دانشگاه چند روزی مرخصی گرفته بودم تا با اولین پرواز خودم را از فلوریدا به ملبورن برسانم. هر چهارتایمان مثل آنروز کف حیاط به خط شده بودیم. پدرم وصیتش هم عجیب غریب بود و گفته بود دوست دارد که او را استرالیا خاک کنند. دلایل سادهای هم داشت و گفته بود پرورش گوسفندهای مرینوس در این حجم وسیع میتواند به علت عدم وجود دشمن طبیعی در زیستگاه باشد و این بود که به نظر او در بزرگترین جزیره جهان گرگ کمتری وجود داشت.