مامانتاریک میخواست برود بیرون برای خودش ماتیک و ریمل بخرد و هیچ دوست نداشت دو تا بچهی کلهپوک را دنبال خودش راه بیندازد.
گوشهی ناخنهایش را جوید و گفت: «بچهها! بیاین یه کم قایمموشک بازی کنیم.»
خل قابلمه را از روی کلهاش برداشت و گفت: «ولی ما که موش نداریم که...»
چل با کفگیر قایم زد توی سر خل و گفت: «مامان گفت موشک، میمونِ گراز!»