
کتاب زمانی که همصحبت فریدا بودم
بچهمحل نقاشها ۵
پدیدآورندگان:
محمدرضا مرزوقیانتشارات:
انتشارات هوپا٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
moonchild
۶۵
ما بهشکل ترسناکی تنهاییم. فقط میخواهیم تظاهر کنیم که اینطور نیست. هرچی دوروبرمون شلوغتر باشه، تنهاتریم.»
sourina
۱۵
گاهی فکر میکنم تنها احساس خوب بعد از مرگ اینه که از گور بیرون بیای و بری یه روزنامه بخری. بعد با دیدن خبرهای این دنیا تازه متوجه بشی چقدر خوشبختی که دیگه نیستی.»
𝑙𝑖𝑡𝑡𝑙𝑒 𝑔𝑖𝑟𝑙:))
۱۱
تلخ نگاهم کرد و گفت: «یادت باشه، حتی اگه تموم دنیا هم باهات دوست باشن، باز تنهایی. برداشت تو درسته سام. ما بهشکل ترسناکی تنهاییم. فقط میخواهیم تظاهر کنیم که اینطور نیست. هرچی دوروبرمون شلوغتر باشه، تنهاتریم.»
moonchild
۱۱
تو درست میگی دیهگو. زندگی عادلانه نیست. حتی عدالت هم فقط شامل اونهایی میشه که بهوقتش مرتکب هزار جور بیعدالتی شدهن.
Amir Sabeti
۹
«یادت باشه، حتی اگه تموم دنیا هم باهات دوست باشن، باز تنهایی.
Asal
۷
گاهی فکر میکنم خودش هم از آنهمه درد و رنجی که میکشد و زخمهایی که بر تنش دارد، لذت میبرد. لذتی که من از آن سر درنمیآورم. اما فکر میکنم همین دردها و زخمها از او همچین هنرمندی ساخته.
sourina
۶
خصوصاً وقتی میدیدم کسانی دارند از فقر حرف میزنند که حتی نمیدانستند فقر چیست.
sourina
۵
بعد رو به من کرد و به خنده گفت: «میدونی من نقاشیکردن رو از وقتی شروع کردم که بهخاطر یه تصادف وحشتناک مجبور بودم مدتها توی خونه بستری باشم؟ برای همین قدر دردکشیدن رو میدونم. دردکشیدن میتونه گاهی باعث خلاقیت بشه. تا الان بیشتر از بیست بار روی بدنم عمل جراحی انجام دادهن.»
یکهو از دهانم پرید: «احتمالاً بیشتر از این هم بشه.»
بیتوجه به حرفم ادامه داد: «درد با من به دنیا اومده. زخم و خون دو شریک همیشهٔ زندگیم بودهن.» رو کرد به دیهگو و داد زد: «حتی بیشتر از تو دیهگو ریورا! حتی بیشتر از پدر و مادرم!»
sourina
۴
ـ از نظر خُلقوخو. هر دو خودخواهین و خواستههای خودتون رو به همهچی ترجیح میدین. حتی به همدیگه. اونوقت انتظاراتی از هم دارین که برآورده نمیشه و خب طبیعیه که از دست هم شاکی میشین و کارتون به دعوا میکشه.
sourina
۴
برگشت سمتم و بهتزده نگاهم کرد: «خیال کردی جادوگری هم مثل شعبدهبازیه که توی سه دقیقه انجامش میدن و خرگوش رو از کلاه بیرون میآرن و تمام؟ نه پسرجون، جادوگری لِم داره. زمان خودش رو داره. ساعت و دقیقهش هم مهمه. ماه باید کامل باشه و... خودمون هم باید آماده باشیم.»
پرسیدم: «و اگه آماده نباشیم؟»
کمی فکر کرد. بعد با چشمهایش که یکهو ترسناک شده بودند، زل زد توی چشمهایم و گفت: «ممکنه یه شبح خبیث توی تنمون حلول کنه. یا اصلاً اشباح بزرگان ما رو به جمع خودشون راه ندن.»
booklover
۴
آدمها هرچی بیرحمتر باشن، بیشتر میترسن.
sourina
۳
بیخیال گفتم: «راستکی و دروغکیش رو نمیدونم. من که فکر میکنم جادوگر و این چیزها همهش چرنده. نهایتش یه جور شعبدهبازیه. اصلاً این چیزها مال کتاب هزارویکشبه. الان ما توی قرن بیستم هستیم.»
sourina
۳
پیشازطلوع انگار حرف نابجایی شنیده باشد، گفت: «هیچ مرضی بیخودی بار تن آدم نمیشه. شما سفیدها وقتی اومدین اینجا، غیر از تمدن وحشیتون هزارویک مرض هم برای مردم ما آوردین. ولی نسل ما باز هم ادامه پیدا کرد. میدونی چرا جوون؟»
sourina
۲
«به قول خودشون سوررِئالیسم! من به سوررئالیستها چهکار دارم؟ هر کی مثل من زندگی کرده باشه، واقعیت براش تبدیل به یه مالیخولیای دردناک میشه. مالیخولیایی که سراسر زخم و درد و رنجه. این که دلیل نمیشه به همچین آدمی بگیم سوررئال!»
sourina
۲
گاهی فکر میکنم خودش هم از آنهمه درد و رنجی که میکشد و زخمهایی که بر تنش دارد، لذت میبرد. لذتی که من از آن سر درنمیآورم. اما فکر میکنم همین دردها و زخمها از او همچین هنرمندی ساخته. شاید برای همین زخمهایش را دوست دارد. اگر دوستشان نداشت، آنهمه در نقاشیهایش به آنها گیر نمیداد. اما از یک چیز مطمئنم، فریدا میداند در این جهان یک زن نمیتواند خودش را آنطور که شایسته است نشان بدهد، مگر اینکه از رنجها و سختیهایش بگوید و به چیزهایی بپردازد که فقط یک زن میتواند آنها را نشان بدهد. شاید برای همین نزدیک به یکسوم تابلوهایی که میکشد، از چهرهٔ خودش است. میگوید: «من خودم را در این تابلوها کالبدشکافی میکنم.»
sourina
۲
گفتم: «چرا؟»
ـ چون یاد گرفتیم از خودمون در مقابل میکروبهایی که شما با خودتون آوردین، محافظت کنیم. و شرط اولش چی بود؟
این بار رو کرد به فریدا. چون مطمئن بود جواب درست را او میداند. فریدا رو کرد به من: «چون همیشه حموم میکردیم و به بهداشت فردیمون اهمیت میدادیم.» به پیشازطلوع لبخندی زد و گفت: «الان میریم بیمار رو میآریم.»
booklover
۲
«وقتی آدمها بهت اعتماد میکنن، بدون که دیگه بزرگ شدی.
friend moon :)
۲
«یادت باشه، حتی اگه تموم دنیا هم باهات دوست باشن، باز تنهایی. برداشت تو درسته سام. ما بهشکل ترسناکی تنهاییم. فقط میخواهیم تظاهر کنیم که اینطور نیست. هرچی دوروبرمون شلوغتر باشه، تنهاتریم.»
friend moon :)
۲
«من واقعیت خودم رو نقاشی میکنم. اما این احمقها فکر میکنن کارهای من خیالیه.»
Amir Sabeti
۲
مکزیکیها خیلی خونگرم هستن. مردمی که زندگیشون به شادبودن و جشن و خوشی میگذره، معمولاً مردم خونگرمی هستن. دیهگو و فریدا که دیگه نوبر بودن. دوستان واقعی! با اونها میتونستی همیشه خوش بگذرونی. البته همیشهٔ همیشه هم که نه...»
چاوان
۲
«یادت باشه، حتی اگه تموم دنیا هم باهات دوست باشن، باز تنهایی. برداشت تو درسته سام. ما بهشکل ترسناکی تنهاییم. فقط میخواهیم تظاهر کنیم که اینطور نیست. هرچی دوروبرمون شلوغتر باشه، تنهاتریم.»
sourina
۱
اصلاً از کارشان سر درنمیآوردم. بهنظرم زیادی خونگرم و شلوغ بودند. من تازه از اروپا آمده بودم، آن هم از فرانسه. آنجا اگر قرار بود اینقدر خوشحال باشی فکر میکردند حتما یک طوریات میشود. نهایت اینکه خلوچل هستی.
sourina
۱
ـ توی فرهنگ ما آزتکها، قلب دوتیکهشده خشونت نیست. هدیهایئه که هر آدمی میتونه به مهمترین آدم زندگیش بده.
ـ همون کاری که مادرتون کرد؟ عجیبه!
ـ همهچیز فرهنگ ما سرخپوستها عجیبه. اما تو نباید بترسی.
برگشتم و توی صورتش زل زدم: «چیزی که برای من ترسناکه این قلب نصفشده نیست. من از تنهایی تو میترسم. تو خیلی تنهایی. ولی... شاید یه شانس هم آورده باشی.»
ـ اینکه تنهایی باعث وحشتم نمیشه.
گفتم: «و اینکه تو خودت بهتنهایی برای خودت کافی هستی. همونطور که خودت گفتی.
sourina
۱
شانه بالا انداختم و گفتم: «همهمون مجبوریم. چون باید زندگی کنیم.»
friend moon :)
۱
یادت باشه... آدمها هر اشتباهی هم کرده باشن، مستحق بخشش هستن.
والری.ا.ه
۱
بههرحال بعد از اون روزی که پیکاسو به اون افسر آلمانی گفت ‘گرونیکا کار شماست نه من’،
Negar2
۱
فکر میکنم همین دردها و زخمها از او همچین هنرمندی ساخته. شاید برای همین زخمهایش را دوست دارد
Negar2
۱
«بهشت رو کسی برای مردم نمیسازه فریدا. مردم باید خودشون بهشت خودشون رو بسازن.
...ـمیمـ ـشهرکیـ...
۱
میدانم تقاضای بزرگی است، اما همچنین میدانم لطف تو هم به اندازهٔ شکمت بزرگ است و به او کمک میکنی.
...ـمیمـ ـشهرکیـ...
۱
زندگی عادلانه نیست. حتی عدالت هم فقط شامل اونهایی میشه که بهوقتش مرتکب هزار جور بیعدالتی شدهن.